وَ قَالَ ( علیه السلام ) : یَا حَارِثُ إِنَّکَ نَظَرْتَ تَحْتَکَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَکَ فَحِرْتَ .
امام علیه السلام فرموده است: : ای حارث تو به زیر خود نظر کردی (گفتار باطل و نادرست آنها را پسندیدی) و به بالایت نگاه نکردی (در سخنان حق و درست من اندیشه ننمودی) پس حیران و سرگردان ماندی
إِنَّکَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ فَقَالَ الْحَارِثُ : فَإِنِّی أَعْتَزِلُ مَعَ سَعِیدِ بْنِ مَالِکٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَقَالَ ( علیه السلام ) .
تو حق را نشناختی تا اهلش را بشناسی، و باطل را نشناختی تا پیروش را بشناسی، حارث گفت: من با سعد ابن مالک (سعد ابن ابی وقاص) و عبدالله ابن عمر (ابن خطاب) کناره گرفته به گوشه ای می روم پس امام علیه السلام فرمود.
إِنَّ سَعِیداً وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ یَنْصُرَا الْحَقَّ وَ لَمْ یَخْذُلَا الْبَاطِلَ.
سعد و عبدالله ابن عمر یاری حق نکردند و باطل را فرو نگذاشتند (چون کناره گیری آنها از باطل برای یاری نکردن آن نبود بلکه از روی شک و دودلی به حق بود، بنابراین تو نباید از آنان پیروی نمائی. شارح بحرانی رحمه الله در اینجا می نویسد: چون عثمان کشته شد سعد ابن ابی وقاص چند گوسفند خریده به بیابان رفت و به آن گوسفندان زندگانی نمود تا مرد و با علی علیه السلام بیعت ننمود، و عبدالله ابن عمر با امیرالمومنین بیعت کرد و پس از آن به خواهرش حفصه زوجه پیغمبر صلی الله علیه و اله پناه برد و در جنگ جمل حاضر نشد و گفت: عبادت و بندگی مرا از سواری و جنگ ناتوان ساخته نه با علی هستم نه با دشمنانش، محدث قمی حاج شیخ عباس علیه الرحمه در کتاب سفینه بحارالانوار نقل مینماید: چون حجاج داخل مکه شد و ابن زبیر را به دار زد عبدالله ابن عمر شبانگاه نزد او آمده گفت: دستت را بده تا برای عبدالملک با تو بیعت نمایم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه یعنی کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مانند مردن زمان جاهلیت مرده، پس حجاج پایش را دراز کرده گفت بگیر پایم را و بیعت کن زیرا دستم به کار است، ابن عمر گفت: مرا ریشخند می کنی، حجاج گفت: ای احمق قبیله عدی با علی علیه السلام بیعت نکردی و امروز چنین می گوئی، آیا علی امام زمان تو نبود؟ سوگند به خدا برای فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله نزد من نیامده ای بلکه از ترس این درخت که ابن زبیر بر آن آویخته آمده ای).

