وَ قَدْ رَأَیْتُ جَوْلَتَکمْ وَ انْحِیَازَکمْ عَنْ صُفُوفِکمْ تَحُوزُکمُ الْجُفَاةُ الطَّغَامُ وَ أَعْرَابُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنْتُمْ لَهَامِیمُ الْعَرَبِ وَ یَآفِیخُ الشَّرَفِ وَ الْأَنْفُ الْمُقَدَّمُ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ .

گریختن و پشت کردن شما را از صفّهاتان دیدم، اهل شام که جفاء کارانى بد خو و پست و عربهاى بادیه نشین هستند شما را گریزاندند، در حالتى که شما از برازندگان و جوانمردان عرب هستید، و چون تقدّم بینى (نسبت به اعضاى بدن) شریف و مقدّم و مانند کوهان شتر بلند مرتبه و بزرگتر از آنها مى‏ باشید (پس در این صورت شکست و فرار سزاوار شما نبود) .

وَ لَقَدْ شَفَى وَحَاوِحَ صَدْرِی أَنْ رَأَیْتُکمْ بِأَخَرَةٍ تَحُوزُونَهُمْ کمَا حَازُوکمْ وَ تُزِیلُونَهُمْ عَنْ مَوَاقِفِهِمْ کمَا أَزَالُوکمْ حَسّاً بِالنِّصَالِ وَ شَجْراً بِالرِّمَاحِ.

دردهاى سینه من شفاء یافت (غمّ و اندوهم زائل گشت) آنگاه که دیدم در آخر کار آنها را میراندید، چنانکه شما را رانده بودند، و از سنگرهاشان دور مى ‏نمودید، چنانکه شما را دور کرده بودند، و بوسیله شمشیرها آنها را کشته مستأصل و بیچاره مى ‏کردید، و نیزه ‏ها بر ایشان مى‏ زدید (تا اینکه بر اثر فرار).

تَرْکبُ أُوْلَاهُمْ أُخْرَاهُمْ کالْإِبِلِ الْهِیمِ الْمَطْرُودَةِ تُرْمَى عَنْ حِیَاضِهَا وَ تُذَادُ عَنْ مَوَارِدِهَا.

اوّلشان به آخرشان سوار مى ‏شدند (روى هم مى ‏افتادند) مانند شترهاى تشنه رانده شده که از حوضها و آبگاههاشان منع کرده دور نمایند.