الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ وَ النِّعَمَ بِالشُّکرِ .

حمد و سپاس سزای خداوندی است که حمد را به نعمتها و نعمتها را به شکر پیوند فرموده (به ازاء نعمتها حمد را واجب کرده و شکر را سبب فراوانی آنها قرار داده).

نَحْمَدُهُ عَلَى آلَائِهِ کمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلَائِهِ .

بر نعمتهایش او را حمد می کنیم چنانکه بر بلائش سپاسگزاریم (مقصود آن است که هنگام گرفتاری و آسودگی هر دو بایستی حقتعالی را سپاس گزارد، و حمد بر بلاء از حمد بر نعمت سزاوارتر است، زیرا حمد بر بلا و سختی موجب عطا و بخشش اخروی است که همیشه باقی و برقرار می باشد به خلاف حمد بر نعمت که سبب فراوانی نعمت دنیوی است که فانی و نابود می گردد.

وَ نَسْتَعِینُهُ عَلَى هَذِهِ النُّفُوسِ الْبِطَاءِ عَمَّا أُمِرَتْ بِهِ السِّرَاعِ إِلَى مَا نُهِیَتْ عَنْه.

و از او کمک و یاری درخواست می نمائیم بر این نفسهای کند و کاهل از آنچه (عبادت و بندگی) که مامور شده است انجام دهد، و شتابنده به آنچه (معصیت و نافرمانی) که نهی شده است از بجا آوردن آن.

وَ نَسْتَغْفِرُهُ مِمَّا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ وَ أَحْصَاهُ کتَابُهُ عِلْمٌ غَیْرُ قَاصِرٍ وَ کتَابٌ غَیْرُ مُغَادِرٍ .

و آمرزش از او می طلبیم برای گناهانی که علم او به آنها احاطه دارد، و کتاب او (لوح محفوظ که برای ثبت اعمال بندگان تعیین فرموده) همه آنها را ضبط کرده، علمی که قاصر و کوتاه نیست (صغیره و کبیره، کوچک و بزرگ را می داند) و کتابی که ترک نکرده (هیچ یک را از قلم نینداخته).

وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِیمَانَ مَنْ عَایَنَ الْغُیُوبَ وَ وَقَفَ عَلَى الْمَوْعُودِ إِیمَاناً نَفَى إِخْلَاصُهُ الشِّرْک وَ یَقِینُهُ الشَّک.

و به او ایمان می آوریم و می گرویم مانند ایمان کسی که پنهانیها (سکرات و سختیهای مرگ و سوال قبر و حساب و وارسی قیامت و مانند آنها) را آشکار دیده، و به آنچه که وعده داده شده (بهشت جاودانی برای پرهیزکاران و آتش سوزان همیشگی برای گناهکاران) آگاه گردیده است، ایمانی که با اخلاص شرک را زدوده (و شخص را موحدمی گرداند) و یقین و باور آن شک و تردید را از بین می برد (و به همین جهت مومن واقعی بی درنگ به دستور خدا و رسول و اوصیاء آن حضرت رفتار می نماید) .

وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ شَهَادَتَیْنِ تُصْعِدَانِ الْقَوْلَ وَ تَرْفَعَانِ الْعَمَلَ لَا یَخِفُّ مِیزَانٌ تُوضَعَانِ فِیهِ وَ لَا یَثْقُلُ مِیزَانٌ تُرْفَعَانِ عَنْهُ .

و گواهی می دهم که معبود به سزا نیست جز خدای یگانه که شریک ندارد، و گواهی می دهم که محمد، صلی الله علیه و اله، بنده فرستاده او است، و این دو گواهی (از روی صمیم قلب و خلوص نیت) گفتار (نیکو) و کردار (پسندیده) را اوج می دهند (و در درگاه الهی به مورد قبول میگذارند، و قبولی عبادت قولی و فعلی هم موکول به گفتن و ایمان به این دو اصل مسلم است) کفه میزانی که شهادتین را در آن می نهند سبک نمی شود (با ایمان به این دو گواهی از بعضی اعمال اهمال شده صرف نظر می نمایند) و کفه میزانی که شهادتین را از آن بردارند سنگین نمی گردد (بی ایمان به این دو گواهی هیچ یک از اعمال پذیرفته نیست).

أوصِیکمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّتِی هِیَ الزَّادُ وَ بِهَا الْمَعَاذُ زَادٌ مُبْلِغٌ وَ مَعَاذٌ مُنْجِحٌ .

بندگان خدا شما را سفارش می کنم به تقوی و ترس از خدا که آن تقوی توشه (سفر آخرت) و پناه (از عذاب) است، توشه ای است که (دارنده اش را به منزل) می رساند، و پناهی است که (از سختیها) می رهاند.

دَعَا إِلَیْهَا أَسْمَعُ دَاعٍ وَ وَعَاهَا خَیْرُ وَاعٍ فَأَسْمَعَ دَاعِیهَا وَ فَازَ وَاعِیهَا .

شنواننده ترین دعوت کننده (رسول اکرم) مردم را به آن دعوت فرمود، و بهترین درک کننده (امام علیه السلام) آن را درک کرد (و به آن عمل نمود) پس دعوت کننده آن را شنوانید، و درک کننده آن رستگار گردید.

عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ مَحَارِمَهُ وَ أَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخَافَتَهُ حَتَّى أَسْهَرَتْ لَیَالِیَهُمْ وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرَهُمْ فَأَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ وَ الرِّیَّ بِالظَّمَإِ وَ اسْتَقْرَبُوا الْأَجَلَ فَبَادَرُوا الْعَمَلَ وَ کذَّبُوا الْأَمَلَ فَلَاحَظُوا الْأَجَلَ.

بندگان خدا، تقوی و ترس از خدا دوستان خدا را از ارتکاب حرام باز می دارد، و خوف و ترس (از عذاب را) در دلهاشان قرار می دهد، به طوری که آنان را در شبها (برای نماز) بیدار و در شدت گرمی روزها (برای روزه) تشنه نگاه می دارد، پس آسایش (آخرت) را به رنج (دنیا) و سیرآبی (آن روز) را به تشنگی (امروز) تبدیل نمودند، و مرگ را نزدیک دانسته به انجام عمل نیکو شتافتند، و آرزو را دروغ پنداشته به سر رسیدن عمر را در نظر گرفتند.

ثُمَّ إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ فَنَاءٍ وَ عَنَاءٍ وَ غِیَرٍ وَ عِبَرٍ فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ لَا تُخْطِئُ سِهَامُهُ وَ لَا تُؤْسَى جِرَاحُهُ یَرْمِی الْحَیَّ بِالْمَوْتِ وَ الصَّحِیحَ بِالسَّقَمِ وَ النَّاجِیَ بِالْعَطَبِ آکلٌ لَا یَشْبَعُ وَ شَارِبٌ لَا یَنْقَعُ .

پس دنیا سرای نابود شدنی و رنج و تغییر حالات و عبرتها است: و از جمله اسباب فنا و نیستی آن است که روزگار (برای نابود کردن) تیرش را به چله کمان نهاده، تیرهای آن به خطا نمی رود، و زخمهایش مداوات نمی شود، تیر مرگ را بزنده، و بیماری را به تندرست، و سختی و ناجوری را به رستگار می اندازد، خورنده ای است که سیر نمی شود، و نوشنده ای است که عطشش تمام نمی گردد.

وَ مِنَ الْعَنَاءِ أَنَّ الْمَرْءَ یَجْمَعُ مَا لَا یَأْکلُ وَ یَبْنِی مَا لَا یَسْکنُ ثُمَّ یَخْرُجُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَا مَالًا حَمَلَ وَ لَا بِنَاءً نَقَلَ .

و از جمله اسباب رنج و سختی آن است که مرد فراهم می کند چیزی را که نمی خورد، و بناء می کند آنچه که در آن سکونت نمی نماید، پس به جانب خدا می رود (از دنیا رخت برمی بندد) نه مالی برداشته و نه بنا و ساختمانی همراه برده (با دست تهی و بی خانمان و حسرت جاودان کوچ می کند).

وَ مِنْ غِیَرِهَا أَنَّک تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً وَ الْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً لَیْسَ ذَلِک إِلَّا نَعِیماً زَلَّ وَ بُؤْساً نَزَلَ .

و از جمله اسباب تغییر حالات آن است که می بینی شخصی را که به (فقر و پریشانی) او رحم می کردند (اکنون به خوشی و توانگری او) غبطه می برند، و دیگری را که به (فراوانی نعمت و ثروت) او غبطه می بردند (اکنون به ذلت و بیچارگیش) رحم می نمایند، نیست این ترحم مگر به جهت نعمتی که (از چنگ او) رفته، و سختی (به جای آن) رسیده.

وَ مِنْ عِبَرِهَا أَنَّ الْمَرْءَ یُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَیَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ فَلَا أَمَلٌ یُدْرَک وَ لَا مُؤَمَّلٌ یُتْرَک .

و از جمله اسباب عبرتها آن است که مردی (پس از صرف عمر و رنج بسیار) نزدیک می شود که به آرزوی خود برسد، رسیدن مرگ نومیدش می گرداند، پس نه آرزوئی دریافته می شود (تا کامرانی کند) و نه آن مرد (از چنگ مرد) رها می گردد (تا به هر حال و اگر چه به ناامیدی زندگانی نماید) .

فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَعَزَّ سُرُورَهَا وَ أَظْمَأَ رِیَّهَا وَ أَضْحَى فَیْئَهَا لَا جَاءٍ یُرَدُّ وَ لَا مَاضٍ یَرْتَدُّ .

سبحان الله (شگفتا) چیست که سرور و خوشی آن فریبنده است (به طوری که خواهان خود را از طاعت و بندگی باز میدارد( و سیرآبیش سبب تشنگی )در آخرت( و سایه اش موجب گرمی )دوزخ( است؟! نه آینده )مرگ( رد میشود، و نه گذشته )از دست رفته( باز میگردد )تا کاری انجام دهد).

فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَقْرَبَ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ وَ أَبْعَدَ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُ .

سبحان الله )شگفتا( چه بسیار نزدیکست زنده به مرده برای ملحق شدن به او، و چه بسیار دور است مرده از زنده برای جدائی همیشگی از او )چون هر زنده ای به زودی میمیرد، و هر که مرد هرگز باز نمیگردد، پس از این رو زنده به مرده بسیار نزدیک و مرده به زنده بسیار دور است).

إِنَّهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إِلَّا عِقَابُهُ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ بِخَیْرٍ مِنَ الْخَیْرِ إِلَّا ثَوَابُهُ.

نیست چیزی پلیدتر از بدی (در دنیا) مگر عذابی که بر آن مترتب میگردد، و نیست چیزی خوبتر از نیکوئی (در دنیا) مگر پاداشی که (در آخرت) برای آن مقرر شده.

وَ کلُّ شَیْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْیَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِیَانِهِ وَ کلُّ شَیْ‏ءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِیَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْیَکفِکمْ مِنَ الْعِیَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَیْبِ الْخَبَرُ .

و شنیدن هر چیزی از دنیا بزرگیش بیشتر است از دیدن آن، و دیدن هر چیزی از آخرت مهمتر است از شنیدنش، پس شنیدن (احوال آخرت) و از غیب و پنهانی (به وسیله پیغمبر و امام) خبر گرفتن شما را کفایت میکند از دیدن.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْیَا وَ زَادَ فِی الْآخِرَةِ خَیْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الْآخِرَةِ وَ زَادَ فِی الدُّنْیَا فَکمْ مِنْ مَنْقُوصٍ رَابِحٍ وَ مَزِیدٍ خَاسِرٍ .

و بدانید آنچه از دنیا کم برسد و در آخرت زیاد باشد بهتر است از آنچه در آخرت کم باشد و در دنیا زیاد (چشم پوشی از درهم و دینار حرام که پاداش آن بهشت جاودان است بهتر است از جمع آوری با کیفر عذاب ابدی) پس بسا کم شده ای که سودمند است و بسا زیاد شده ای که زیان آور است.

إِنَّ الَّذِی أُمِرْتُمْ بِهِ أَوْسَعُ مِنَ الَّذِی نُهِیتُمْ عَنْهُ وَ مَا أُحِلَّ لَکمْ أَکثَرُ مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْکمْ فَذَرُوا مَا قَلَّ لِمَا کثُرَ وَ مَا ضَاقَ لِمَا اتَّسَعَ .

آنچه که مامور شده اید به آن فراختر و آسانتر است از آنچه نهی و بازداشته شده اید از آن، و آنچه که برای شما حلال گشته بیشتر است از آنچه که حرام گردیده، پس رها کنید اندک را برای بسیار، و واگذارید تنگ و دشوار را برای فراخ و آسان (برای به دست آوردن متاع دنیا این همه کوشش نکنید، زیرا).

قَدْ تَکفَّلَ لَکمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّک وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکمْ وَ کأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکمْ.

روزی شما ضمانت شده (حتما به شما خواهید رسید) و به عمل صالح (عبادت خالق و خدمت به خلق) مامور گشته اید، پس طلب روزی ضمانت شده نباید اولی باشد از بجا آوردن عمل صالح که بر شما واجب گردیده، با اینکه سوگند به خدا شک و تردید (در دین و عقایدتان) وارد شده و یقین و باور(تان) متزلزل گشته به طوری که گویا آنچه (طلب روزی) که برای شما ضمانت شده واجب گردیده، و آنچه بجا آوردن عمل صالح( که به شما واجب بوده ساقط گشته.)

فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ خَافُوا بَغْتَةَ الْأَجَلِ فَإِنَّهُ لَا یُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الْعُمُرِ مَا یُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ مَا فَاتَ الْیَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِیَ غَداً زِیَادَتُهُ وَ مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ یُرْجَ الْیَوْمَ رَجْعَتُهُ .

(پس به عمل )عبادت و خدمت( بشتابید، و از مرگ ناگهانی بترسید، زیرا امیدی به بازگشت عمر نیست چنانکه به بازگشت روزی امید هست )پس تقصیر در عمل و صرف عمر در طلب روزی خطا است( آنچه از روزی امروز فوت شود امید به افزونی فردا هست، و آنچه دیروز از عمر فوت گردید امید به بازگشت امروز نبوده است.)

الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِی وَ الْیَأْسُ مَعَ الْمَاضِی فَ(اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

امیدواری با آینده )روزی( است، و نومیدی با گذشته )عمر( است، پس )در قرآن کریم س 3 ی 102 میفرماید:( اتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون یعنی از عذاب الهی بترسید و پرهیزکار باشید پرهیزکاری که سزاوار او است، و نمیرید مگر اینکه مسلمان باشید )به دستور خدا و رسول رفتار نمائید تا مسلمان بمیرید).