أَرْسَلَهُ دَاعِیاً إِلَى الْحَقِّ وَ شَاهِداً عَلَى الْخَلْقِ .
خداوند متعال حضرت مصطفی را فرستاد که خلائق را به سوی حقتعالی دعوت فرماید، و بر طاعت و معصیت آنان (در قیامت) شاهد و گواه باشد.
فَبَلَّغَ رِسَالَاتِ رَبِّهِ غَیْرَ وَانٍ وَ لَا مُقَصِّرٍ وَ جَاهَدَ فِی اللَّهِ أَعْدَاءَهُ غَیْرَ وَاهِنٍ وَ لَا مُعَذِّرٍ .
پس احکام پروردگارش را تبلیغ نمود بدون هیچگونه سستی (در انجام وظیفه) و یا تقصیر و کوتاهی، و در راه خدا با دشمنان او جهاد کرده جنگید بدون آنکه ضعف و ناتوانی بر او راه یابد و یا آنکه عذر و بهانه آورد.
إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصَرُ مَنِ اهْتَدَى.
او است پیشوای پرهیزکاران و بینای هدایت شدگان (که راه راست را شناخته رستگاری میطلبند).
وَ مِنْهَا.
قسمتی از این خطبه است (که از پیدایش حجاج ابن یوسف و تسلط و ستم او بر اهل کوفه خبر داده، و آنان را از نتیجه کردار زشتشان آگاه ساخته میفرماید).
وَ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکمْ غَیْبُهُ إِذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْکونَ عَلَى أَعْمَالِکمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِکمْ وَ لَتَرَکتُمْ أَمْوَالَکمْ لَا حَارِسَ لَهَا وَ لَا خَالِفَ عَلَیْهَا .
اگر بدانید آنچه من میدانم از نهان آنچه بر شما آشکار نیست (فتنه حجاج) هر آینه (از خانه های خودتان و خوابیدن بر بالین چشم پوشیده) به سوی خاکها (بیابانها) میروید (از اضطراب و نگرانی زندگانی در بیابانها را بر شهرها ترجیح میدهید، و) بر کرده های (زشت) خویش (پیروی نکردن از دستور امام خود که بستم و خونریزی حجاج منتهی خواهد شد) گریه میکنید، و چون زنهای فرزند مرده لطمه به سینه و رو میزنید، و اموال خود را بی نگهبان و بدون سرپرست رها مینمائید.
وَ لَهَمَّتْ کلَّ امْرِئٍ مِنْکمْ نَفْسُهُ لَا یَلْتَفِتُ إِلَى غَیْرِهَا :وَ لَکنَّکمْ نَسِیتُمْ مَا ذُکرْتُمْ وَ أَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ فَتَاهَ عَنْکمْ رَأْیُکمْ وَ تَشَتَّتَ عَلَیْکمْ أَمْرُکمْ .
و هر مردی از شما چنان به خود گرفتار و بیچاره است که به دیگری متوجه نمیباشد، ولی (اکنون آسوده نشسته نگران نیستید، چون آنچه من میدانم نمیدانید، و) پند و اندرزی که به شما داده اند (امریه رسول اکرم درباره اطاعت و پیروی از امام) فراموش کردید، و از آنچه شما را برحذر داشته اند (که بر اثر رفتار ناپسندیده خلفای جور و ستمگر بالاخره بر شما مسلط خواهند شد) ایمن گشتید، پس رای و اندیشه شما سر در گم و کارتان پراکنده و در هم گردید (در امور زندگانی نمیدانید چگونه رفتار نمائید، و به پای خود میان آتش فتنه و فساد رفته و دشمن برابر خویش مسلط خواهید نمود.
وَ لَوَدِدْتُ أَنَّ اللَّهَ فَرَّقَ بَیْنِی وَ بَیْنَکمْ وَ أَلْحَقَنِی بِمَنْ هُوَ أَحَقُّ بِی مِنْکمْ .
( و )چون این رویه شما ننگ آور است( دوست دارم که خدا میان من و شما را جدائی افکنده و مرا به کسیکه سزاوارتر است از شما به من )حضرت رسول و حمزه و جعفر و آنهائی که زیر بار ظلم و جور نرفتند( ملحق گرداند )زیرا آنان.
قَوْمٌ وَ اللَّهِ مَیَامِینُ الرَّأْیِ مَرَاجِیحُ الْحِلْمِ مَقَاوِیلُ بِالْحَقِّ مَتَارِیک لِلْبَغْیِ .
(به خدا سوگند مردمانی بودند دارای رای و اندیشه های پسندیده و حلم و بردباری بسیار، و گفتار به حق و راست که ظلم و ستم روا نمیداشتند )در راه گمراهی قدم نمینهادند.
مَضَوْا قُدُماً عَلَى الطَّرِیقَةِ وَ أَوْجَفُوا عَلَى الْمَحَجَّةِ فَظَفِرُوا بِالْعُقْبَى الدَّائِمَةِ وَ الْکرَامَةِ الْبَارِدَةِ .
( بر راه راست رفتند در حالت سبقت و پیشی گرفتن، و بر راه روشن )هدایت و رستگاری( شتافتند، پس به آخرت جاویدان و به عیش و خوشی نیکو و گوارا دست یافتند )بهشت نصیب آنان گشت.
أَمَا وَ اللَّهِ لَیُسَلَّطَنَّ عَلَیْکمْ غُلَامُ ثَقِیفٍ الذَّیَّالُ الْمَیَّالُ یَأْکلُ خَضِرَتَکمْ وَ یُذِیبُ شَحْمَتَکمْ إِیهٍ أَبَا وَذَحَةَ.
( آگاه باشید سوگند به خدا )بر اثر سستی و سهل انگاری در امر جهاد و جلوگیری نکردن از ستمگران کارتان به جائی رسد که( پسری از قبیله بنی ثقیف )حجاج ابن یوسف( بر شما مسلط خواهد گردید که از روی تکبر و تبختر جامه به روی زمین کشد و از حق رو گردانیده جور و ستم بسیار نماید، سبزه شما را می خورد )مالتان را تصرف مینماید( و پیه شما را آب میکند )شما را همواره به ظلم و ستم گرفتار و رنجور سازد.
إِیهٍ أَبَا وَذَحَةَ.
بیاور آنچه داری ای اباوذحه (وذحه در لغت به معنی پشکلی است که در زیر دنبه گوسفند از بول و سرگین بسته میشود، امام علیه السلام به واسطه رنجش از اصحاب خود این جمله را فرموده و پیدایش حجاج را خواسته و به این خبر شگفت آور از غیب اشاره نموده، و لیکن مردم ندانستند که وذحه چیست و مراد آن حضرت به کیست تا زمانیکه حکایت حجاج با خنفساء )(نام حیوانی کوچکتر از جعل)( و نامیدن حجاج خنفساء را به لفظ وذحه بر زبانها افتاد، آنگاه به مقصود امام پی بردند. ابن میثم بحرانی رحمه الله در شرح نهج البلاغه در اینجا چنین بیان فرموده: روزی حجاج بر سجاده خود نماز میگزارد خنفسائی به جانب او روآورد، گفت آن را از من دور کنید که وذحه ای است از وذح شیطان، و هم از او روایت شده که گفت خدا بکشد گروهی را که گمان میکنند این حیوان مخلوق خدا است، گفتند: پس خلق کیست؟ گفت از وذح شیطان است.
قال الشریف: الْوَذَحَةُ: الْخُنْفَساءُ. وَ هذَا الْقَوْلُ يُومِئُ بِهِ اِلَى الْحَجّاجِ، وَلَهُ مَعَ الْوَذَحَةِ حَديثٌ لَيْسَ هذا مَوْضِعَ ذِكْرِهِ.
(سیدرضی فرماید:) میگویم: مراد از وذحه، خنفساء است (حجاج این لفظ را بر خنفساء اطلاق نموده، نه آنکه در لغت معنی آن خنفساء باشد) و این فرمایش اشاره به آمدن حجاج است، و او را با وذحه حکایتی است که جای بیان آن اینجا نیست.

