الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ وَ لَا یُکدِیهِ الْإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ إِذْ کلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ وَ کلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ وَ عَوَائِدِ الْمَزِیدِ وَ الْقِسَمِ .

سپاس خدائی را سزا است که منع عطا و نبخشیدن، مال و مکنتش را نمی افزاید، وجود و بخشش، ثروت و دولتش را نمیکاهد، زیرا (آنچه عطا فرماید می آفریند، نه مانند عطا و بخشیدن بندگان از جمع آمده ها اخراج نماید، لذا امام علیه السلام می فرماید:) مال هر عطاکننده ای غیر از خدایتعالی کم گردیده و هر منع کننده از عطائی سوای حقتعالی نکوهش شده است (زیرا منع از عطا یا خوف و ترس فقر و پریشانی است و یا از خست و پستی، ولی چون در خزائن خداوند متعال از عطا کم و کاست راه نمی یابد تا از فقر خوف داشته باشد، و از بخل و خست و این قبیل اوصاف رذیله منزه و مبری است، عطا نکردن او از روی حکمت و مصلحت است، پس اگر چیزی به بندگان عطا فرماید و یا منع نماید در هر دو حال جواد است. مردی از حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام پرسید معنی جواد چیست؟ آن بزرگوار فرمود: سخن تو دو وجه دارد، اگر از مخلوق می پرسی جواد کسی است که آنچه خداوند بر او واجب گردانیده ادا کند، و بخیل کسی است که به آنچه خداوند بر او واجب نموده بخل ورزد، و اگر خالق را در نظر داری، پس او جواد است چه عطا فرماید و چه منع نماید، زیرا اگر به بنده ای عطا فرمود چیزی داده است که نداشته و مستحق آن بوده، و اگر منع کرد چیزی نداده که استحقاق آن را نداشته است( او است احسان کننده )بر بندگان خود( نعمتها و منفعتها و نصیب و بهره های بسیار را.

عِیَالُهُ الْخَلَائِقُ ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ وَ نَهَجَ سَبِیلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْهِ وَ الطَّالِبِینَ مَا لَدَیْهِ وَ لَیْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ یُسْأَلْ .

آفریده شدگان جیره خوار او هستند که ضامن و متکفل روزی آنان است و آنچه را که می خورند )و هستی ایشان به آن برقرار است( مقدر و تعیین فرموده، و برای کسانیکه مایلند به او راه یابند )هدایت شوند( و طالبند آنچه را که نزد او است )بهشت و سعادت همیشگی که بوسیله پیروی از گفتار و کردار انبیا و اوصیا بدست می آید( راه را واضح و آشکار نموده است، و عطا و بخشش او در چیزیکه درخواست شود بیش از احسان او در چیزیکه درخواست نشده نیست )زیرا در واجب جود صفتی از صفات است مانند رحمت و قدرت که هرگز بیش و کم نگردد و اگر چنین باشد مستلزم آنست که به آنکه کمتر بخشیده بخیل باشد و او سبحانه از بخل منزه و مبری است، پس اگر کسی لب بسته چیزی درخواست ننماید هم از حاجت او غافل نیست، برای آنکه هر کس را به اندازه استعداد و قابلیت و استحقاق او می بخشد، و اینکه دستور رسیده که بنده دعا کند و از خداوند بطلبد تا احسان و بخشش بیشتری به او برسد بجهت آن است که دعا و درخواست موجب آن گردد که استعداد و قابلیت بنده بیشتر شده لائق عطا و بخشش زیادتری گردد.

الْأَوَّلُ الَّذِی لَمْ یَکنْ لَهُ قَبْلٌ فَیَکونَ شَیْ‏ءٌ قَبْلَهُ وَ الْآخِرُ الَّذِی لَیْسَ لهُ بَعْدٌ فَیَکونَ شَیْ‏ءٌ بَعْدَهُ وَ الرَّادِعُ أَنَاسِیَّ الْأَبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِکهُ مَا اخْتَلَفَ عَلَیْهِ دَهْرٌ فَیَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ وَ لَا کانَ فِی مَکانٍ فَیَجُوزَ عَلَیْهِ الِانْتِقَالُ .

( او است اول )و مبدا هر چه بوجود آمده( پس برای او مبدای نبوده تا پیش از او چیزی باشد، و او است آخر )و مرجع هر چه فانی گردد( پس برای او مرجعی نیست تا بعد از او چیزی باشد )نمیتوان گفت که اول است قبل از آخر و آخر است بعد از اول، زیرا برای او صفات زائده بر ذات نیست تا بعضی بر بعض دیگر تقدم و پیشی گیرد، چنانکه در شرح خطبه شصت و چهارم بیان شد( و او است مانع اینکه مردمکهای چشمها )سیاهی چشم که بوسیله آن اشیا دیده می شود( به او برسند )او را به دیده ظاهر ببینند( و یا درک کنند )زیرا مکان و جائی برای او متصور نیست تا دیده یا درک شود، بلکه چون قاهر و غالب بر همه چیز است مقهور و مغلوب احساس و ادراک نگردد،چنانکه در شرح خطبه چهل و نهم به این معنی اشاره شد( برای او روزگار مختلف نشود )برخلاف امرش رفتار ننماید( تا تغییر حالی )از قبیل توانایی و ناتوانی و فقر و غنا و تندرستی و بیماری و مانند آنها( در او پیدا گردد، و بجائی نمیباشد تا انتقال و حرکت )از جائی بجائی( بر او روا باشد )زیرا چون او خالق روزگار و مکانها است، اختلاف احوال و مکان بر او محال و ممتنع است.

وَ لَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ وَ ضَحِکتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ مِنْ فِلِزِّ اللُّجَیْنِ وَ الْعِقْیَانِ وَ نُثَارَةِ الدُّرِّ وَ حَصِیدِ الْمَرْجَانِ مَا أَثَّرَ ذَلِک فِی جُودِهِ وَ لَا أَنْفَدَ سَعَةَ مَا عِنْدَهُ .

( و اگر ببخشد آنچه را که معدنهای کوهها نفس زنان ظاهر می سازند و آنچه را که صدفهای دریاها خنده کنان آشکار مینمایند )و مردم آنها را با رنج بسیار بدست می آورند( از قبیل نقره خالص و طلای ناب و در و مروارید غلطان و خوشه مرجان )که گیاهی است دریائی، خلاصه اگر به کسی ببخشد جمیع آنچه را که در درون زمین است از قبیل گنجها و معدنهای بر و بحر( تاثیری در عطا و بخشش او ندارد، و نعمتهایش را تمام نمیگرداند.

وَ لَکانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الْأَنْعَامِ مَا لَا تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الْأَنَامِ لِأَنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِی لَا یَغِیضُهُ سُؤَالُ السَّائِلِینَ وَ لَا یُبْخِلُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ.

و نزد او است نعمتهای بی پایان پنهان که )بشر به آنها آگاهی ندارد و( درخواستهای مردم آنها را تمام نمینماید به جهت اینکه اوست بخشانیده ای که درخواست تقاضاکنندگان بخشش او را کم نگرداند و اصرار خواستاران او را بخیل نمینماید )زیرا بخل و نقصان از لوازم ممکن است، نه واجب).

فَانْظُرْ أَیُّهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّک الْقُرْآنُ عَلَیْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَایَتِهِ وَ مَا کلَّفَک الشَّیْطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَیْسَ فِی الْکتَابِ عَلَیْک فَرْضُهُ وَ لَا فِی سُنَّةِ النَّبِیِّ (صلى الله علیه وآله) وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى أَثَرُهُ فَکلْ عِلْمَهُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّ ذَلِک مُنْتَهَى حَقِّ اللَّهِ عَلَیْک .

پس (از بیان حمد و ثنای الهی امام علیه السلام برای اینکه پرسنده را بر خطا و اشتباهش آگاه سازد و چگونگی مدح و ثنای حقتعالی را به آنچه که سزای او است به او و به حاضرین و غائبین تعلیم دهد و آنها را از تامل و اندیشه در ذات حقتعالی و صفاتش بازدارد می فرماید:) ای سوال کننده (اگر خواستی خدا را وصف نمائی از روی اندیشه) بنگر و هر صفتی از صفات او را که قرآن به تو راهنمائی کرده (یاد داده) پیروی نما (حقتعالی را به همان صفات وصف کن) و به نور هدایت قرآن روشنائی (سعادت و رستگاری) را بدست آور، و آن صفاتی را که شیطان به آموختن آن تو را واداشته و در کتاب (قرآن کریم) دانستن آن بر تو واجب نمیباشد و در طریقه پیغمبر اکرم و ائمه هدی اثری از آن نیست (بیان نشده) علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگزار (در پی یاد گرفتن و اعتقاد به آن نباش) زیرا منتهی حق خدای تعالی بر تو همین است (که او را بخوانی و وصف کنی به نامها و اوصافی که در قرآن کریم و اخبار و احادیث از پیغمبر اکرم و ائمه هدی بیان شده، مثلا چون در قرآن و اخبار وارد گشته که خدایتعالی سمیع و بصیر و علیم و جواد است یعنی شنوا و بینا و دانا و بخشنده، دانستن و اعتقاد بهآنها واجب است، و اما لامس و ذائق یعنی لمس کننده و چشنده چون در قرآن و ادعیه و احادیث چنین الفاظی وارد نشده، گفتن آنها جائز نیست و اعتقاد به آنها حرام است، و در قرآن کریم س 7 ی 180 می فرماید: و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها، و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون یعنی برای خدا نامهای نیکوئی است پس او را به آن نامها بخوانید، و پیروی نکنید کسانی را که در اسماء او عدول کرده منحرف می شوند یعنی نام می نهند او را و وصف می کنند بنامها و اوصافی که لائق و سزاوار نیست و گفتن و اعتقاد به آنها جائز نمیباشد، زود باشد کیفر آنچه را که رفتار مینمایند دریابند. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: کسیکه از روی جهل و نادانی در اسماء خدا عدول کرده از پیش خود او را بنامهائی می نامد مشرک می شود و نمیداند و به او کافر می گردد و گمان می کند کار نیکوئی کرده خلاصه مستفاد از قرآن و اخبار آنستکه اسماء الله تعالی توقیفی است یعنی هر اسمی که در قرآن و احادیث و ادعیه وارد نشده خدا را به آن اسم خواندن و وصف نمودن ممنوع و حرام است اگر چه عقلا صحیح و معنی درست باشد.

وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الَّذِینَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُیُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِیرَهُ مِنَ الْغَیْبِ الْمَحْجُوبِ فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ یُحِیطُوا بِهِ عِلْماً وَ سَمَّى تَرْکهُمُ التَّعَمُّقَ فِیمَا لَمْ یُکلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ کنْهِهِ رُسُوخاً .

( و بدان راسخین و استواران در علم و دانش )ائمه طاهرین علیهم السلام( کسانی هستند که اقرار و اعتراف به آنچه که پوشیده و در پرده است و تفسیر آن را نمیدانند، بی نیازشان کرده از داخل شدن بدرهائی که جلو پوشیدها نصب شده، پس خداوند تعالی اقرار و اعتراف ایشان را به عجز و ناتوانی از رسیدن به آنچه که در علم و دانش آنها به آن احاطه ندارد، مدح کرده و اندیشه نکردن آنانرا در چیزیکه بحث و گفتگوی از کنه و حقیقت آن را به ایشان امر نکرده است رسوخ و استواری نامیده (و آنها را راسخین و استواران در علم و دانش خطاب فرموده، زیرا از حد خود تجاوز نکرده و در آنچه که مامور نیستند کنه و حقیقت آن را دریابند تعمق و اندیشه نمیکنند، در قرآن کریم س 3 ی 7 میفرماید: هو الذی انزل علیک الکتاب منه ایات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات، فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله، و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم، یقولون امنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب یعنی او است خداوندی که قرآن را بر تو فرستاد که بعضی از آن، آیات محکمات و نشانه های روشن یعنی آیاتی است که دارای معنی واضح و آشکار و دیگر آیات متشابهات است یعنی آیاتی که بحسب ظاهر دانسته نشده که مراد و معنی آنها چیست، پس کسانیکه قلبا مایلند دست از حق بردارند از متشابهات آن پیروی می کرده تا فتنه برپا نموده در شک و تردید افتاده تاویل و تفسیر آن را بر طبق مدعای خود بنمایند، و تاویل و تفسیر آن متشابهات را نمیداند مگر خدا و راسخین در علم در حالتیکه راسخین که عالم به تاویل هستند می گویند: به محکم و متشابه که از جانب پروردگار است ایمان آوردیم و تناقض و مخالفتی در کلام او یافت نمیشود، و اندیشه نمیکنند در آیات خدا مگر خردمندان.

فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِک وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِک فَتَکونَ مِنَ الْهَالِکینَ .

( پس تو نیز اکتفا کن به آنچه قرآن کریم راهنمائیت می کند )و به آنچه که در خور فهمت نیست و مامور به دانستن آن نیستی اندیشه نکن(و عظمت و بزرگی خداوند سبحان را به اندازه عقل خود نسنج که هلاک و تباه خواهی شد (زیرا) .

هُوَ الْقَادِرُ الَّذِی إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِک مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ وَ حَاوَلَ الْفِکرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ یَقَعَ عَلَیْهِ فِی عَمِیقَاتِ غُیُوبِ مَلَکوتِهِ وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَیْهِ لِتَجْرِیَ فِی کیْفِیَّةِ صِفَاتِهِ وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِی حَیْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ رَدَعَهَا وَ هِیَ تَجُوبُ مَهَاوِیَ سُدَفِ الْغُیُوبِ مُتَخَلِّصَةً إِلَیْهِ سُبْحَانَهُ .

او است توانائی که اگر همه وهمها متوجه شوند تا منتهای قدرت و توانائیش را دریابند، و اگر فکر و اندیشه ای که آلوده به وسوسه های شیطانی نگشته بخواهد بزرگی پادشاهیش را در منتهی درجه عوالم غیب و نادیدنیها بدست آورد، و اگر دلها حیران و شیفته او شوند تا کیفیت و چگونگی صفاتش را بیابند، و اگر عقلها بسیار کنجکاوی کنند (خردمندان اندیشه ها صرف نمایند) تا چون حقیقت صفاتش آشکار نیست بکنه ذاتش پی برند (قدرت و توانائی) خداوند متعال آن اوهام و عقول را باز می گرداند در حالتیکه راههای هلاکت و تاریکیهای عوالم غیب را طی کرده و (از همه جا بازمانده) از روی اخلاص رو به او نهاده اند.

فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لَا یُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ کنْهُ مَعْرِفَتِهِ وَ لَا تَخْطُرُ بِبَالِ أُولِی الرَّوِیَّاتِ خَاطِرَةٌ مِنْ تَقْدِیرِ جَلَالِ عِزَّتِه.

پس آن زمان که (از طی این راههای خطرناک به جائی نرسیدند و از درک حقیقت ذات و صفات او) ممنوع گشته برگشتند اعتراف دارند به اینکه سیر در این راه از روی خبط و اشتباه بوده و کنه معرفت او درک نمیشود و بدل صاحبان عقول و اندیشه ها سنجش غلبه و بزرگی او خطور نمیکند (چه جای آنکه او را دریابند، و).

الَّذِی ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ امْتَثَلَهُ وَ لَا مِقْدَارٍ احْتَذَى عَلَیْهِ مِنْ خَالِقٍ مَعْبُودٍ کانَ قَبْلَه.

او است خداوندی که خلائق را بیافرید بی صورت و مثالی که از آن اقتباس نموده ومانند آن آفریده باشد و بی سنجش و اندازه ای که از خالق و معبودی پیش از خود پیروی کرده باشد (زیرا پیش از او خالقی نبوده که صورتی آفریده و اندازه ای بدست داده باشد و او بر طبق آن صورت و اندازه خلقی بیافریند).

ُ وَ أَرَانَا مِنْ مَلَکوتِ قُدْرَتِهِ وَ عَجَائِبِ مَا نَطَقَتْ بِهِ آثَارُ حِکمَتِهِ وَ اعْتِرَافِ الْحَاجَةِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَى أَنْ یُقِیمَهَا بِمِسَاک قُوَّتِهِ مَا دَلَّنَا بِاضْطِرَارِ قِیَامِ الْحُجَّةِ لَهُ عَلَى مَعْرِفَتِهِ.

و از قدرت و توانایی پادشاهی خود و از عجائب آنچه را که آثار و نشانه های حکمت او (به زبان حال) به آن گویا است و از احتیاج و نیازمندی موجودات (بدیگری) و اعتراف ایشان به اینکه او است که به قدرت و توانائی خود آنها را بر سر پا نگاهداشته، به ما نمود آنچه را که برهان ضروری و دلیل قطعی است و ما را راهنمائی نمود بر معرفت و شناسائی او.

فَظَهَرَتِ الْبَدَائِعُ الَّتِی أَحْدَثَتْهَا آثَارُ صَنْعَتِهِ وَ أَعْلَامُ حِکمَتِهِ فَصَارَ کلُّ مَا خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَلِیلًا عَلَیْهِ وَ إِنْ کانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِیرِ نَاطِقَةٌ وَ دَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَةٌ .

و آثار صنعت و نشانه های حکمت او در همه مصنوعات که ایجاد کرده آشکار است، پس آنچه آفریده حجت و دلیل بر حقیقت او است اگر چه (مانند جمادات و نباتات) بیزبان باشند (و در ظاهر چیزی نگویند) پس تدبیر و نظم (این موجودات) حجت و برهان گویایی است بر خلاقیت او، و دلیلی است استوار (روی پایه عقل) بر ایجادکنندگی او.

فَأَشْهَدُ أَنَّ مَنْ شَبَّهَک بِتَبَایُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِک وَ تَلَاحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَةِ لِتَدْبِیرِ حِکمَتِک لَمْ یَعْقِدْ غَیْبَ ضَمِیرِهِ عَلَى مَعْرِفَتِک وَ لَمْ یُبَاشِرْ قَلْبَهُ الْیَقِینُ بِأَنَّهُ لَا نِدَّ لَک وَ کأَنَّهُ لَمْ یَسْمَعْ تَبَرُّؤَ التَّابِعِینَ مِنَ الْمَتْبُوعِینَ إِذْ یَقُولُونَ تَاللَّهِ إِنْ کنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ إِذْ نُسَوِّیکمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ.

و (اکنون که ثابت شد او است خداوند یگانه و بی همتا و پروردگار جمیع موجودات حاضرش دانسته و در مقام تنزیه و تقدیسش می فرماید:) گواهی می دهم به اینکه هر کس تو را تشبیه کند به مخلوقی که آفریده ای و دارای اعضای گوناگون و مفصلهای کوچک به هم پیوسته هستند که به تدبیر و نظم حکمت تو (در زیر پوست و گوشت) پنهان است در حقیقت و نفس الامر تو را نشناخته و یقین ننموده که مثل و مانندی برای تو نیست (بلکه تصور جسم نموده که مقتضی آن حدوث و فنا و امکان است) و گویا نشنیده است بیزاری جستن بت پرستان را (در قیامت) از بتهایی که می پرستیدند آنگاه که می گویند (در قرآن س 26 ی 97): تاالله ان کنا لفی ضلال مبین (ی 98) اذ نسویکم برب العالمین یعنی به خدا سوگند که ما در ضلالت و گمراهی آشکار بودیم هنگامی که شما را با پروردگار عالمیان برابر می نمودیم.

کذَبَ الْعَادِلُونَ بِک إِذْ شَبَّهُوک بِأَصْنَامِهِمْ وَ نَحَلُوک حِلْیَةَ الْمَخْلُوقِینَ بِأَوْهَامِهِمْ وَ جَزَّءُوک تَجْزِئَةَ الْمُجَسَّمَاتِ بِخَوَاطِرِهِمْ وَ قَدَّرُوک عَلَى الْخِلْقَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الْقُوَى بِقَرَائِحِ عُقُولِهِمْ .

دروغ گفتند آنانکه تو را (با مخلوقات) برابر نمودند، زمانیکه تو را با بتهایشان تشبیه کرده به سبب اوهام بیهوده خود حضرتت را مانند آفریده شدگان جلوه دادند و با اندیشه های خویش تو را مانند اجسام دارای اجزاء دانستند، و به رویه عقول ناقصه خود برایت مانند مخلوقات گوناگون مقدار و سنجش قائل شدند.

وَ أَشْهَدُ أَنَّ مَنْ سَاوَاک بِشَیْ‏ءٍ مِنْ خَلْقِک فَقَدْ عَدَلَ بِک وَ الْعَادِلُ بِک کافِرٌ بِمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْکمَاتُ آیَاتِک وَ نَطَقَتْ عَنْهُ شَوَاهِدُ حُجَجِ بَیِّنَاتِک .

و گواهی می دهم کسیکه تو را بچیزی که آفریده ای مساوی دانست از تو برگشته و کسیکه از تو برگشت کافر است (و باور ندارد که تو خداوند بی همتائی) بدلیل آیات محکمه واضح و هویدا که از جانب تو (در قرآن کریم به پیغمبر اکرم) نازل شده (س 41 ی 9 می فرماید: قل ائنکم لتکفرون بالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له اندادا، ذلک رب العالمین یعنی بگو آیا شما کافر می شوید به خدائی که زمین را در مقدار دو روز آفرید و برای او مانندها قرار می دهید در صورتیکه او است پروردگار عالمیان؟!) و به حکم حجت و دلیلهای آشکار تو (براهین عقلیه) که همه آنها (بکفر چنین کسی که برای تو مثل و مانندی قرار می دهد) گویا است.

وَ إِنَّک أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لَمْ تَتَنَاهَ فِی الْعُقُولِ فَتَکونَ فِی مَهَبِّ فِکرِهَا مُکیَّفاً وَ لَا فِی رَوِیَّاتِ خَوَاطِرِهَا فَتَکونَ مَحْدُوداً مُصَرَّفاً.

و گواهی می دهم توئی خداوندی که نهایت و پایانی در عقلها برای تو نیست تا در منشا اندیشه ها دارای کیفیت و چگونگی باشی و نه در اندیشه های عقول محدود بحدی و موصوف به تغییر از جائی بجائی هستی (زیرا محدودیت و تغییر از لوازم امکان است).

و منها.

قسمتی از این خطبه است (در بیان کیفیت و چگونگی خلقت اشیاء و اینکه خداوند سبحان از صفات مخلوقات منزه و مبری است).

قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْکمَ تَقْدِیرَهُ وَ دَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِیرَهُ وَ وَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ یَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ وَ لَمْ یَقْصُرْ دُونَ الِانْتِهَاءِ إِلَى غَایَتِهِ وَ لَمْ یَسْتَصْعِبْ إِذْ أُمِرَ بِالْمُضِیِّ عَلَى إِرَادَتِهِ فَکیْفَ وَ إِنَّمَا صَدَرَتِ الْأُمُورُ عَنْ مَشِیئَتِهِ.

خداوند متعال بقاء و هستی آنچه آفریده تعیین نموده و آن را محکم و استوار گردانیده (بطوریکه بیش و کم نخواهد شد) پس از روی لطف (حکمت و مصلحت) آن را منظم ساخته، و هر یک را اختصاص داده به آنچه که برای آن خلق شده (مانند خورشید برای نورافشانی و ابر برای باریدن و زنبور برای عسل) پس (هیچیک از آفریده ها) از حدودی که برایش تعیین گشته تجاوز نکرده و به رسیدن به مقصود کوتاهی ننموده (به وظیفه خود رفتار کرده) وقتی که مامور شده برای انجام اراده و خواست او ماموریت را دشوار نشمرده (سرکشی نکرده) و چگونه تواند سرکشی کند که همه اشیا به مشیت و اراده او بوجود آمده (پس اوامر تکوینیه او را فرمان برده طوق خضوع و فروتنی را بگردن انداخته اند) .

الْمُنْشِئُ أَصْنَافَ الْأَشْیَاءِ بِلَا رَوِیَّةِ فِکرٍ آلَ إِلَیْهَا وَ لَا قَرِیحَةِ غَرِیزَةٍ أَضْمَرَ عَلَیْهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ أَفَادَهَا مِنْ حَوَادِثِ الدُّهُورِ وَ لَا شَرِیک أَعَانَهُ عَلَى ابْتِدَاعِ عَجَائِبِ الْأُمُورِ .

او است خداوند ایجاد کننده انواع مخلوقات بدون اینکه اندیشه ای بکار اندازد، و بی آنکه قبلا تصور کرده بعد بیافریند، و بی تجربه و آزمایشی که از پیش آمدهای روزگار استفاده کند، و بی شریک و همتائی که او را در آفریدن مخلوقات شگفت آور کمک و همراهی نماید.

فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ وَ أَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ وَ أَجَابَ إِلَى دَعْوَتِهِ لَمْ یَعْتَرِضْ دُونَهُ رَیْثُ الْمُبْطِئِ وَ لَا أَنَاةُ الْمُتَلَکئِ .

پس طبق فرمانش تمام گشت خلقت وآفرینش او (به سبب مشیت و اراده او مخلوقات بوجود آمدند) و طاعت او را قبول کرده دعوتش را پذیرفتند، آفریده ای نبوده که در امرش درنگ و سستی نموده انجام فرمانش را به تاخیر اندازد (چنانکه در قرآن کریم س 2 ی 117 میفرماید: بدیع السموات و الارض و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون یعنی او است پدید آورنده آسمانها و زمین که هرگاه آفریدن چیزی را اراده کند و بفرماید موجود شو، بی درنگ موجود می گردد) .

فَأَقَامَ مِنَ الْأَشْیَاءِ أَوَدَهَا وَ نَهَجَ حُدُودَهَا وَ لَاءَمَ بِقُدْرَتِهِ بَیْنَ مُتَضَادِّهَا وَ وَصَلَ أَسْبَابَ قَرَائِنِهَا وَ فَرَّقَهَا أَجْنَاساً مُخْتَلِفَاتٍ فِی الْحُدُودِ وَ الْأَقْدَارِ وَ الْغَرَائِزِ وَ الْهَیْئَاتِ.

پس اعوجاج و کجی اشیا را راست گردانید (آنها را از روی حکمت آفرید) و حدودشان را واضح و روشن قرار داد (آنچه که سزاوارشان بود به آنها اضافه نمود) و به قدرت و توانائی میان اضداد گوناگون آنها را (مانند عناصر چهارگانه: صفراء و بلغم و خون و سودا در یک مزاج) التیام داده جمع گردانید، و آنها را به هم پیوست که از هم جدا نگردند، و در حدود و اندازه ها و خویها و صفات مختلفه (که هر یک از دیگری امتیاز دارد) قرار داد.

بَدَایَا خَلَائِقَ أَحْکمَ صُنْعَهَا وَ فَطَرَهَا عَلَى مَا أَرَادَ وَ ابْتَدَعَهَا.

(و آنچه آفریده) مخلوقات شگفت آوری است که خلقت آنها را محکم و استوار گردانید و بر طبق اراده و خواست خود ایجاد و اختراع نمود.

و منها فی صفة السماء.

و قسمتى از این خطبه در بیان کیفیّت و چگونگى آسمان است (در تعقیب وصف قدرت و توانائى خداوند متعال در باب آفریدن اشیاء، چگونگى آفرینش آسمان را «که از مخلوقات شگفت آور و دلالت بر عظمت قدرت او دارد» بیان مى‏ فرماید).

وَ نَظَمَ بِلَا تَعْلِیقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا وَ لَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَ وَشَّجَ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ أَزْوَاجِهَا وَ ذَلَّلَ لِلْهَابِطِینَ بِأَمْرِهِ وَ الصَّاعِدِینَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا .

و راههاى گشاده آسمان را بى آنکه (بچیزى) آویخته باشد منظّم و برقرار نمود، شکافهاى وسیعش را بهم پیوست، و میان آن و مانندهایش را بهم ربط داد (کرات معلّقه در جوّ را بوسیله قوّه جاذبه و دافعه‏ اى که در آنها ایجاد فرموده ملازم هم گردانیده) و براى فرود آیندگان به فرمان او (ملائکه ‏اى که حمله رحمت هستند) و بالا روندگانى (ملائکه‏اى) که رفتار و کردار بندگان او را ضبط کرده (مى‏نویسند) دشوارى (راه آمد و رفتن) آنرا (براى آنها) سهل و آسان قرار داد.

وَ نَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِیَ دُخَانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَى أَشْرَاجِهَا وَ فَتَقَ بَعْدَ الِارْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا وَ أَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَى نِقَابِهَا وَ أَمْسَکهَا مِنْ أَنْ تُمُورَ فِی خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَیْدِهِ وَ أَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ .

و چون آسمان دود و بخار بود فرمان داد تا قطعات آن که با هم فاصله بسیار داشتند بهم پیوسته و گرد آمدند (چنانکه در قرآن کریم س 41 ى 11 مى‏ فرماید: ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً، قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ ى 12 فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحى‏ فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها، وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً، ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ یعنى پس از آنکه کوههاى بزرگ را بروى زمین آفرید حکمت و مصلحتش بر آفریدن آسمان قرار گرفت در حالتى که دود و ص244بخار بود، پس به آسمان و زمین فرمود بیایید و آماده باشید از روى میل یا کراهت، آسمان و زمین گفتند آمدیم اطاعت کننده و فرمانبردار، پس هفت آسمان را بمقدار دو روز بیافرید، و در هر آسمانى کار و حرکات طبیعیّه ‏اش را وحى فرموده بر قرار ساخت و آسمان دنیا را به چراغها و ستارگان زینت و آرایش دادیم و آنرا محفوظ نگاه داشتیم، و آن خواست خداى غالب و توانا است که به حکمت و مصلحت هر چیز دانا است. در اینجا باید دانست که مراد از فرمان خداوند متعال به آسمان و زمین و جواب آنها و رضاء و کراهت داشتنشان، اظهار قدرت و توانائى او است باینکه در آفرینش و ایجاد اشیاء براى او هیچ گونه مشقّت و زحمتى نبوده، بلکه بمجرّد اراده و خواستن او بوجود آمده، چنانکه در س 36 ى 82 مى ‏فرماید: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یعنى جز این نیست امر و فرمان او که هر گاه چیزى را اراده کند و بخواهد بگوید موجود باش، بى‏ درنگ بوجود آید) و درهاى بسته شده آنرا بعد از جمع شدن (براى نزول رحمت و باران) گشود (چنانکه در قرآن کریم س 21 ى 30 مى ‏فرماید: أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما، وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ یعنى کسانیکه کافر شده و بخدا و رسول نگرویدند، آیا ندیده و ندانستند که آسمانها و زمین براى آمدن باران و روییدن نباتات بسته بود پس آنها را گشودیم، و حیات و بقاء هر چیزى را از آب قرار دادیم، آیا پس از دیدن این آیات و نشانه‏ هاى توحید ایمان نمى ‏آورند. در حدیث است که شخصى از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام تفسیر این آیه را پرسید، آن حضرت فرمود: شاید تو گمان میکنى که آسمان و زمین بهم چسبیده بودند و از هم جدا شدند، گفت آرى، آن حضرت فرمود: بر این عقیده نادرست استغفار کن و از پروردگار آمرزش بطلب، زیرا معنى اینکه حقّ تعالى مى‏فرماید: آسمان و زمین بسته بود آنست که آسمان نمى ‏بارید و زمین نمى ‏روئید، پس چون خداوند خلق را آفرید و جان داران را در زمین منتشر نمود آسمان را براى باریدن و زمین را براى روییدن باز کرد، سائل گفت: گواهى مى ‏دهم که تو از جمله فرزندان پیغمبران هستى، و آنچه را که آنها دانسته‏اند می دانى) و از ستاره‏ هاى درخشنده براى راههاى آن نگهبان برگماشت (تا از آمدن شیاطین به آنجا جلوگیرى کنند که سخنان فرشتگان را نشنوند، در جملات بعد امام علیه السّلام اشاره مى‏ فرماید) و بقوّت و توانائى خود آنرا در شکاف‏ هواء (فضاى گشوده) از اضطراب و بهم خوردگى نگاه‏داشت (چنانکه در قرآن کریم س 22 ى 65 مى‏فرماید: وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ یعنى آیا ندیده و ندانسته‏ اى که خداوند متعال آسمان را از افتادن بر زمین نگاه مى‏ دارد مگر باذن و فرمان او، یعنى اگر خواست و اراده فرمود مى‏افتد) و فرمان داد اینکه در جاى خود توقّف نموده تسلیم امر و اراده او باشد (چنانکه در قرآن کریم س 30 ى 25 مى‏فرماید: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ یعنى از جمله آیات و نشانه‏ هاى قدرت و توانائى او آنست که بامر و اراده او آسمان بدون ستون و زمین بروى آب ثابت و بر قرار است).

وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آیَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آیَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَیْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِی مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَیْرَهُمَا فِی مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِیُمَیِّزَ بَیْنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِیُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِینَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِیرِهِمَا .

و خورشید آنرا که بینا کننده (روشنى دهنده) است علامت روز قرار داده، و ماه را که نورش محو شده نشانه شب (محو ماه اشاره است باینکه نورش در پاره‏اى از شبها قسمتى از آن و در بعضى شبها تمامش پنهان مى‏گردد) پس آنها را در راههایى که مسیرشان است روانه ساخت و حرکتشان را در منازل و راههایى که بایستى سیر کنند تعیین نمود (چنانکه در قرآن کریم س 36 ى 38 مى‏فرماید: وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ى 39 وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ یعنى خورشید بجائى که برایش مقرّر گشته حرکت می کند و رفتن آنرا خدائى که بهر چیز غالب و دانا است تعیین فرموده، و سیر ماه را در منزلهایى مقرّر نمودیم تا آنگاه که چون بآخر منزلش رسیده بر گردد مانند چوب کهنه و خشک شده خرما که باریک و زرد و کج شده بشکل هلال در آید. خورشید و ماه را علامت و نشانه روز و شب قرار داد) تا بسبب سیرشان شب از روز امتیاز داشته عدد و شماره سالها و حساب کارها از روى حرکت آنها دانسته شود (چنانکه در قرآن کریم س 17 ى 12 مى ‏فرماید: وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ، وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِیلًا یعنى شب و روز را دو علامت و نشانه بر قدرت و توانائى خود قرار دادیم پس نشانه شب و نور آنرا محو نموده و نشانه روز را روشن قرار دادیم براى اینکه افزونى در معیشت را از پروردگار خودتان در خواست نمائید و شماره سالها و حساب در کارها را بدانید، و ما هر چیزى را از امر دین و دنیا که بآن نیازمند هستید بطورى که اشتباهى در آن رخ ندهد بیان کردیم) .

ثُمَّ عَلَّقَ فِی جَوِّهَا فَلَکَهَا وَ نَاطَ بِهَا زِینَتَهَا مِنْ خَفِیَّاتِ دَرَارِیِّهَا وَ مَصَابِیحِ کَوَاکِبِهَا وَ رَمَى مُسْتَرِقِی السَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا وَ أَجْرَاهَا عَلَى إِذْلَالِ تَسْخِیرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا وَ مَسِیرِ سَائِرِهَا وَ هُبُوطِهَا وَ صُعُودِهَا وَ نُحُوسِهَا وَ سُعُودِهَا.

پس در فضاى آسمان فلک را (کره و جسم مستدیر که مدار نجوم به آنست) معلّق نگاه‏داشت،و ستاره‏ هایى را که مانند درّ سفید و (بسبب بعد و دورى آنها نسبت بما) پنهان است، و ستاره ‏هایى را که (بسبب قرب و نزدیکى آنها بما) مانند چراغها روشن است زینت و آرایش آن قرار داد، و ستاره‏هاى درخشنده آنرا که (مانند تیر) سوراخ می کند بطرف شیاطینى که از راه دزدى گوش مى‏ دهند انداخت (شیاطین بالا مى ‏رفتند تا بر اوضاع آسمان و احوال فرشتگان آگاه شده اسرار آنها را بدست آورند، و این جمله توضیح آنست که پیش فرمود که خداوند از ستاره‏هاى درخشنده براى آسمان نگهبان بر گماشت، نه آنکه همان جمله را تکرار فرموده باشد، و اشاره است بآنچه که در قرآن کریم س 15 ى 16 مى ‏فرماید: وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ (17) وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ (18) إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ یعنى در آسمان برجها و منزلهایى براى سیر کواکب قرار داده و آنرا بنور و روشنى خورشید و ماه و ستارگان زینت دادیم تا بینایان از روى عبرت به آثار قدرت و توانائى خالق نگریسته و بیگانگى و بى همتائى او پى برند، و آنرا از بالا رفتن همه شیاطین که از رحمت حقّ رانده شده‏اند حفظ نمودیم و هر شیطان و دیوى که از راه دزدى بالا رفته گوش فرا دهد که از اخبار علویّه آگاه گردد ستاره درخشان او را پى کرده بسوزاند) و ستارگانى را که ثابت بوده و آنهائى که همواره در حرکت هستند و هبوط و صعود (طلوع و غروب) و نحوس و سعود (ناموافق و مساعد) آنها را (بامر و اراده خود) مسخّر و برقرار فرمود (این جمله اشاره است بآنچه که در قرآن کریم س 7 ى 54 مى ‏فرماید: إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً، وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ، أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ یعنى پروردگار شما خداوندى است که آسمانها و زمین را در مقدار شش روز آفرید، پس از آن آفریدن عرش را اراده فرمود «و از آثار قدرت و توانائى او آنست که» شب روشنائى روز را به تاریکى خود مى ‏پوشاند و بسرعت و کوشش در پى آن بوده آنرا طلب می کند، و خورشید و ماه و ستارگان فرمانبردار امر و اراده او مى‏باشند، آگاه باشید که آفریدن مخلوقات و امر و اراده ایجاد اشیاء «بدون مادّه و مدّت» از او است، بلند مرتبه و بزرگ است خداوند که پروردگار جهانیان است و مراد از نحس و سعد کواکب یعنى ظهور و پیدایش بدى و خوشى در احوال عالم همانا اتّصال آنها است بیکدیگر که بسا موجب اصلاح گردد مانند باریدن باران در وقت مقتضى که باعث فراوانى ارزاق شود و گاهى سبب افساد باشد مانند نباریدن باران که بر اثر آن قحطى پیش آید، و لیکن باید دانست که نحوس و سعود آنها مؤثّر در امرى نیست، چه بسا هنگام خشکسالى ارزاق فراوان باشد و بر عکس در سالى که باران در وقت مقتضى باریده تنگى در معیشت روى دهد، پس باید اعتقاد داشت باینکه مؤثّر در امور اراده و خواست حقّ تعالى است و بس، چنانکه امام علیه السّلام وقتى عازم رفتن بجنگ با خوارج بود این موضوع را به عفیف برادر اشعث ابن قیس فرمود، که در شرح خطبه هفتاد و هشتم گذشت. و امّا نکته ‏اى که یاد آورى آن لازم است و پس از تحقیق در آیات و اخبار و علوم امروزى و بحث با اساتید و بزرگان اهل فضل و دانش مى ‏گویم، آنست که براى دانستن حقیقت سموات هفتگانه و کرات معلّقه در جوّ و شهب ثواقب و استراق سمع شیاطین و هبوط و صعود کواکب و مانند این مسائل بایستى به صحّت و راستى آنچه که انبیاء و اوصیاء ایشان علیهم السّلام که علم بهر چیز را از حقّ تعالى فرا گرفته فرموده‏اند تصدیق و اعتراف نمود، و بظواهر گفتارشان ایمان آورد، زیرا اگر بخواهیم بوسیله عقول ناقصه حقیقت اشیاء را درک کرده یا بآراء مختلفه و گفتارهاى گوناگون تطبیق نماییم توانائى نداشته بجائى نمى ‏رسیم، بلکه در وادى ضلالت و گمراهى حیران و سرگردان مانده نتیجه‏ اى بدست نمى ‏آوریم، و العالم بحقائق ملکه و ملکوته).

و منها (فی صفة الملائکة).

و قسمتى از این خطبه در وصف ملائکه است(ابن ابى الحدید در شرح کتاب نهج البلاغه در اینجا بر طبق حقّ و حقیقت چنین مى ‏گوید: اینجا مثل ذکر مى‏ کنیم: إذا جاء نهر اللّه بطل نهر معقل یعنى هر گاه نهر خدا جارى گردد، نهر معقل که جوئى است در بصره باطل گشته اهمیّت خود را از دست مى ‏دهد. چون این کلام ربّانى و لفظ قدسى یعنى سخنان امام علیه السّلام که خدا پسند و از هر عیبى مبرّى و منزّه است در میان آمد فصاحت عرب باطل گشت یعنى پس از تأمّل و اندیشه در فرمایشهاى آن حضرت نمى‏ توان گفت: عرب داراى فصاحت و بلاغت است و فرق میان کلام فصحاى عرب با سخن آن بزرگوار مانند فرق خاک است با طلاى ناب، و اگر خیال کنیم که عرب هم الفاظ فصیحه‏اى مناسب و قریب بهمین الفاظ مى‏ تواند بیان کند، از کجا پى به چنین معانى مى‏برد تا آن معانى باین الفاظ تعبیر و گفته شود، و از کجا عربهاى زمان جاهلیّت بلکه اصحاب و معاصرین رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله این معانى مشکله که مربوط به آسمانها است مى ‏شناختند تا چنین الفاظى را براى آن معانى آماده نمایند، زیرا فصاحت عربهاى زمان جاهلیّت فقط در چگونگى شتر یا اسب یا خر کوهى یا گاو صحرایى یا کوهها یا بیابانهاى بى سر و ته مانند آنها بوده، یعنى آنان باین معانى مشکله پى نبرده بودند تا بوسیله الفاظ فصیحه از آنها تعبیر نمایند، و امّا عربهایى که اصحاب و معاصر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بودند و به فصاحت نامبردار شده ‏اند، منتهى درجه فصاحت یکى از آنان در دو سطر یا سه سطر بیشتر نمى ‏باشد آنهم یا در باب موعظه و پند است که متضمّن یاد از مرگ و مذمّت از دنیا باشد، و یا در باب جنگ و ترغیب براى زد و خورد و ترساندن از دشمن و نرفتن بجهاد است، و امّا سخن در موضوع ملائکه و صفات و اقسام و عبادات و تسبیح آنان و معرفت و دوستى و شوق ایشان بخالق و مانند آنها را که در این فصل مشروحا بیان شده نمى‏دانستند، بله بسا جمله‏ اى را که در قرآن عظیم در باب سخن از ملائکه ذکر شده شنیده و آشنا بودند، و لیکن باین تفصیل که امام علیه السّلام فرموده نبوده است، و امّا کسانیکه باین معانى آشنا بودند مانند عبد اللّه ابن سلام و امیّة ابن ابى الصّلت و غیر ایشان توانائى ذکر این الفاظ فصیحه را نداشتند، پس ثابت شد که چنین معانى دقیقه را در این عبارات فصیحه هیچکس نگفته و توانائى بر آن نداشته مگر علىّ علیه السّلام، و سوگند یاد میکنم باینکه هر گاه خردمندى در این کلام امام علیه السّلام تأمّل و اندیشه کند پوست بدنش لرزیده قلبش مضطرب و نگران گردد، و عظمت و بزرگى خداوند عظیم را در قلب و اعضاء بدنش جاى داده باو توجّه کند و چنان شادى باو دست دهد که از بسیارى شوق نزدیک شود که جان از تنش مفارقت نماید. خلاصه چون مقصود از بیان این خطبه یاد آورى عظمت و بزرگى و قدرت و توانائى خداوند است و ملائکه از عجائب مخلوقات و دلیل بر قدرت کامله او مى‏باشند، لذا امام علیه السّلام در فرمایش هاى خود احوال و اوصاف آنان را چنین بیان مى‏ فرماید).

ثُمَّ خَلَقَ سُبْحَانَهُ لِإِسْکَانِ سَمَاوَاتِهِ وَ عِمَارَةِ الصَّفِیحِ الْأَعْلَى مِنْ مَلَکُوتِهِ خَلْقاً بَدِیعاً مِنْ مَلَائِکَتِهِ وَ مَلَأَ بِهِمْ فُرُوجَ فِجَاجِهَا وَ حَشَا بِهِمْ فُتُوقَ أَجْوَائِهَا وَ بَیْنَ فَجَوَاتِ تِلْکَ الْفُرُوجِ‏ زَجَلُ الْمُسَبِّحِینَ مِنْهُمْ فِی حَظَائِرِ الْقُدْسِ وَ سُتُرَاتِ الْحُجُبِ وَ سُرَادِقَاتِ الْمَجْدِ وَ وَرَاءَ ذَلِکَ الرَّجِیجِ الَّذِی تَسْتَکُّ مِنْهُ الْأَسْمَاعُ سُبُحَاتُ نُورٍ تَرْدَعُ الْأَبْصَارَ عَنْ بُلُوغِهَا فَتَقِفُ خَاسِئَةً عَلَى حُدُودِهَا.

خداوند سبحان پس از ایجاد آسمانها که از جمله ملکوت او هستند براى ساکن کردن در آنها و معمور ساختن قسمت اعلاى آن جمعى از ملائکه را که مخلوق بدیع و شگفت مى ‏باشند آفرید، و آنان را در راههاى وسیع میانه آسمانها و گشادگی هاى فضاى آنها جاى داد، و بین آن راههاى گشاده آواز تسبیح کنندگان ایشان در مکانهاى پاک و پاکیزه و در پشت پرده‏هاى عظمت و بلند قدرى (جاهاى آماده براى عبادت و بندگى ایشان) بلند است، و پشت آن آواز مضطرب و نگران کننده که گوشها از آن کر مى‏گردد درخشندگیهاى نور و روشنائى است که دیده‏هاى آنها طاقت دیدار آنرا ندارند، پس در جاهاى خود حیران و سرگردان مى ‏ایستند (ملائکه‏اى که با تسبیح و تحمید خود در آسمانها غوغا نموده اضطراب و نگرانى بر پا کرده‏اند طاقت مشاهده درخشندگیهاى نور عظمت و بزرگوارى حقّ تعالى را ندارند زیرا او منزّه است از اینکه دیده‏اى او را دیده و یا حقیقتش را درک کند).

وَ أَنْشَأَهُمْ عَلَى صُوَرٍ مُخْتَلِفَاتٍ وَ أَقْدَارٍ مُتَفَاوِتَاتٍ أُولِی أَجْنِحَةٍ تُسَبِّحُ جَلَالَ عِزَّتِهِ لَا یَنْتَحِلُونَ مَا ظَهَرَ فِی الْخَلْقِ مِنْ صُنْعِهِ وَ لَا یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ یَخْلُقُونَ شَیْئاً مَعَهُ مِمَّا انْفَرَدَ بِهِ ( بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ).

خداى تعالى آنان را بصورتها و شکلهاى گوناگون داراى بالها آفرید که تسبیح کنان‏ بزرگى و ارجمندى او را مى‏ ستایند (چنانکه در قرآن کریم س 35 ى 1 مى ‏فرماید: الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا، أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ، یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ، إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ یعنى سپاس خدائى را سزا است که پدیده آورنده آسمانها و زمین است فرشتگان را رسولان و پیغام آورندگان بسوى انبیاء قرار داد، و آنها داراى بالهاى متعدّده‏اى هستند دو، دو، و سه، سه، و چهار، چهار «مراد خصوصیّت اعداد نیست، چنانکه مى‏ فرماید:» در آفرینش خود زیاد می کند آنچه که بخواهد، زیرا خداوند بر همه چیز قادر و توانا است) آنچه که در آفریده ‏ها آشکار و نمایان از صنع پروردگار است بخود نمى ‏بندند (مانند بشر ادّعاى ربوبیّت و پروردگارى نمى ‏کنند) و ادّعا نمى‏ نمایند خلق کردن چیزى را که خالق و ایجاد کننده او تنها خدا است (خود را شریک خدا نمى ‏دانند بر خلاف قول بت پرستان که آنان را شریک خدا مى ‏دانستند) بلکه آنان بندگانى گرامى شده، هستند که در گفتار بر خداوند پیشى نگرفته طبق امر و فرمان او رفتار مى ‏نمایند (بى اجازه حقّ تعالى سخنى نگفته بر خلاف امرش کارى انجام نمى ‏دهند، چنانکه در قرآن کریم س 21 ى 26 مى‏ فرماید: وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً، سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ ى 27 لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ یعنى کفّار از روى جهل و نادانى گفتند: خداى بخشنده گرفت از فرشتگان فرزند، حقّ تعالى از اینگونه گفتار منزّه و پاک است، بلکه فرشتگان بندگانى هستند گرامى شده که در گفتار از او پیشى نگرفته به دستورش رفتار می کنند).

جَعَلَهُمُ فِیمَا هُنَالِکَ أَهْلَ الْأَمَانَةِ عَلَى وَحْیِهِ وَ حَمَّلَهُمْ إِلَى الْمُرْسَلِینَ وَدَائِعَ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ وَ عَصَمَهُمْ مِنْ رَیْبِ الشُّبُهَاتِ فَمَا مِنْهُمْ زَائِغٌ عَنْ سَبِیلِ مَرْضَاتِهِ وَ أَمَدَّهُمْ بِفَوَائِدِ الْمَعُونَةِ وَ أَشْعَرَ قُلُوبَهُمْ تَوَاضُعَ إِخْبَاتِ السَّکِینَةِ وَ فَتَحَ لَهُمْ أَبْوَاباً ذُلُلًا إِلَى تَمَاجِیدِهِ وَ نَصَبَ لَهُمْ مَنَاراً وَاضِحَةً عَلَى أَعْلَامِ تَوْحِیدِهِ.

و آنان را (بعضى را) در جاى خود امین بر وحى خویش گردانیده وادارشان کرد تا امانتهاى امر و نهى او را به پیغمبران برسانند (چنانکه در قرآن کریم س 22 ى 25 مى‏ فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ یعنى خداوند وحى را بوسیله رسولان و فرستادگانى که از ملائکه اختیار می کند به پیغمبرانى که از میان مردم بر مى‏گزیند مى‏فرستد، و بتحقیق خداوند گفتار پیغمبران را هنگام تبلیغ شنوا است و به احوال امّتهاى آنان بینا. و چنانکه امام علیه السّلام در خطبه یکم فرمود: وَ مِنْهُمْ أُمَنآءُ عَلى‏ وَحْیِهِ، وَ أَلْسِنَةٌ إِلى‏ رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِه وَ أَمْرِهِ یعنى دسته‏ اى از فرشتگان امین بر وحى خداوند متعال‏ ص254هستند و براى پیغمبران او زبانها و ترجمانانند و براى رساندن حکم و فرمانش آمد و رفت کنندگان) و همه فرشتگان را از شکّ و شبهه ‏ها (وسوسه‏ هاى شیطان) معصوم نگاه‏داشت، پس نیست از ایشان که از راه رضاء و خوشنودى خداوند منحرف گردد، و آنان را کمک و یارى کرده اسباب طاعات را بر ایشان فراهم نمود، و تواضع را که مستلزم فروتنى و وقار و آرامى است شعار دلهاشان قرار داد، و ابواب سپاسگزارى و بزرگوارى خود را که سهل و آسان است (شیطان و نفس امّاره جلوگیر از آنها نیست) براى آنان گشود، و علامتهاى آشکار (ادلّه قطعیّه) بر نشانه ‏هاى توحید و یگانگى خود را براى آنها برپا نمود.

لَمْ تُثْقِلْهُمْ مُوصِرَاتُ الْآثَامِ وَ لَمْ تَرْتَحِلْهُمْ عُقَبُ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ وَ لَمْ تَرْمِ الشُّکُوکُ بِنَوَازِعِهَا عَزِیمَةَ إِیمَانِهِمْ وَ لَمْ تَعْتَرِکِ الظُّنُونُ عَلَى مَعَاقِدِ یَقِینِهِمْ وَ لَا قَدَحَتْ قَادِحَةُ الْإِحَنِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ لَا سَلَبَتْهُمُ الْحَیْرَةُ مَا لَاقَ مِنْ مَعْرِفَتِهِ بِضَمَائِرِهِمْ وَ سَکَنَ مِنْ عَظَمَتِهِ وَ هَیْبَةِ جَلَالِهِ فِی أَثْنَاءِ صُدُورِهِمْ وَ لَمْ تَطْمَعْ فِیهِمُ الْوَسَاوِسُ فَتَقْتَرِعَ بِرَیْنِهَا عَلَى فِکْرِهِمْ.

بار گناهان بر دوش آنان سنگینى فرود نیاورده (مرتکب گناهى نمى‏شوند، زیرا داراى شهوات و نفس امّاره نیستند) و پى در پى آمدن شبها و روزها در ایشان تغییرى نداده (تا بسبب آن مانند بشر ضعف قوا و پیرى و شکستگى بآنها روى دهد) و ایمانشان را هیچ گونه شکّ و ریبى متزلزل نساخته و هیچ نوع ظنّ و گمانى بر یقین و باور محکم و استوارشان (بتوحید و یگانگى خداوند) وارد نگشته (تا ظنّ و یقین با هم زد و خورد کرده سستى در ایمانشان هویدا گردد) و آتش کینه و دشمنى میان ایشان (براى امتیاز مراتب با یکدیگر) افروخته نشده است (زیرا هیچیک از آنها بدیگرى حسد نبرد تا سبب فتنه و فساد و دشمنى گردد) و حیرت و سرگردانى براى ایشان نیست تا معرفت و شناسایى حقّ را که در دلهاشان جاى داده‏اند از آنها برباید (زیرا منشأ حیرت و سرگردانى معارضه و هم با عقل است و وهم در آنان راه ندارد) و عظمت و بزرگوارى حقّ تعالى در وسط سینه ‏هایشان جاى گرفته (که بغیر از خدا کسى در دل آنها راه نیافته) و وسوسه‏ ها (ى شیطان) در ایشان طمع نکرده تا بر فکر و اندیشه ‏هایشان مسلّط شود (و دلشان را چرکین کرده آنها را از یاد خدا باز دارد).

مِنْهُمْ مَنْ هُوَ فِی خَلْقِ الْغَمَامِ الدُّلَّحِ وَ فِی عِظَمِ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ وَ فِی قُتْرَةِ الظَّلَامِ الْأَیْهَمِ وَ مِنْهُمْ مَنْ قَدْ خَرَقَتْ أَقْدَامُهُمْ تُخُومَ الْأَرْضِ السُّفْلَى فَهِیَ کَرَایَاتٍ بِیضٍ قَدْ نَفَذَتْ فِی مَخَارِقِ الْهَوَاءِ وَ تَحْتَهَا رِیحٌ هَفَّافَةٌ تَحْبِسُهَا عَلَى حَیْثُ انْتَهَتْ مِنَ الْحُدُودِ الْمُتَنَاهِیَةِ .

از فرشتگان دسته‏اى هستند که در میان ابرهاى پر باران و در کوههاى بزرگ و بلند و در تیرگى تاریکى که راه در آن گم گردد قرار گرفته اند (جمعى در میان ابرها جاى گرفته موکّلند براى باریدن برف و باران و برخى در میان کوهها براى حفظ و نگهبانى آنها و گروهى در تاریکى‏ها براى راهنمائى مردمى که راه را گم کرده و سرگردانند، و یا مقصود از این جمله تشبیه آنان است در لطافت جسم به ابرها و در عظمت و بزرگى خلقت و آفرینش به کوهها و در سیاهى‏ به تاریکی ها) و بعضى از آنان فرشتگانى هستند که قدمهایشان زمین را سوراخ کرده به پائین ترین نقطه آخر زمین رسیده و قدمهاشان به بیرقهاى سفیدى ماند که در میان هواء و جاى خالى فرو رفته و در زیر قدمهاشان بادى است خوشبو که آنها را در جائیکه رسیده و قرار گرفته اند نگاه‏داشته است.

قَدِ اسْتَفْرَغَتْهُمْ أَشْغَالُ عِبَادَتِهِ وَ وَصَلَتْ حَقَائِقُ الْإِیمَانِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَعْرِفَتِهِ وَ قَطَعَهُمُ الْإِیقَانُ بِهِ إِلَى الْوَلَهِ إِلَیْهِ وَ لَمْ تُجَاوِزْ رَغَبَاتُهُمْ مَا عِنْدَهُ إِلَى مَا عِنْدَ غَیْرِهِ قَدْ ذَاقُوا حَلَاوَةَ مَعْرِفَتِهِ وَ شَرِبُوا بِالْکَأْسِ الرَّوِیَّةِ مِنْ مَحَبَّتِهِ وَ تَمَکَّنَتْ مِنْ سُوَیْدَاءِ قُلُوبِهِمْ وَشِیجَةُ خِیفَتِهِ .

عبادت و بندگى خداوند ایشان را از هر کار باز داشته و حقائق ایمان بین ایشان و معرفت و شناسایى پروردگار وسیله گردیده است (نیکوئى عقائد سبب شده که حقّتعالى را شناخته پرستش مى ‏نمایند) و یقین و باورشان باو آنها را از توجّه بدیگرى منصرف ساخته و از شدّت شوق و دوستى او تمام توجّه ایشان بجانب او است، و آنچه بخواهند از او مى‏ طلبند و از دیگرى توقّعى ننموده اند، حلاوت و شیرینى معرفت و شناسایى او را چشیده از جام سیراب کننده‏اى که مملوّ از محبّت و دوستى او است آشامیده اند، و (بجهت معرفت به عظمت و قدرت خداوند سبحان) خوف و ترس (از عذاب) او در سویداى دلهاشان ریشه دوانده و جایگیر شده است.

فَحَنَوْا بِطُولِ الطَّاعَةِ اعْتِدَالَ ظُهُورِهِمْ وَ لَمْ یُنْفِدْ طُولُ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ مَادَّةَ تَضَرُّعِهِمْ وَ لَا أَطْلَقَ عَنْهُمْ عَظِیمُ الزُّلْفَةِ رِبَقَ خُشُوعِهِمْ وَ لَمْ یَتَوَلَّهُمُ الْإِعْجَابُ فَیَسْتَکْثِرُوا مَا سَلَفَ مِنْهُمْ وَ لَا تَرَکَتْ لَهُمُ اسْتِکَانَةُ الْإِجْلَالِ نَصِیباً فِی تَعْظِیمِ حَسَنَاتِهِمْ وَ لَمْ تَجْرِ الْفَتَرَاتُ فِیهِمْ عَلَى طُولِ دُءُوبِهِمْ.

و از بسیارى طاعت و بندگى کمرهاشان خم گردیده، و بسیارى رغبت و میل ایشان بسوى او تضرّع و زارى آنها را تمام نکرده (همواره بپرستش او مشغولند) و بلندى مرتبت و منزلت ریسمان خاکسارى را از گردنشان باز نکرده (با مقام ارجمند، بسیار متواضعند) و عجب و خودپسندى بر آنها راه نیافته تا عبادات خود را بسیار شمارند، و خضوع و زارى آنان در برابر جلالت و بزرگى حقّ باعث نگشته که اعمال حسنه خود را بزرگ دانسته (اهمیّتى بآن دهند) و از بسیارى کوشش ایشان در کار (عبادت و بندگى) سستى بر آنها مستولى نشده (چنانکه در قرآن کریم س 21 ى 20 می فرماید: یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ یعنى فرشتگان شب و روز پیوسته خداوند را تسبیح کرده هیچ گاه خسته نمى ‏شوند).

وَ لَمْ تَغِضْ رَغَبَاتُهُمْ فَیُخَالِفُوا عَنْ رَجَاءِ رَبِّهِمْ وَ لَمْ تَجِفَّ لِطُولِ الْمُنَاجَاةِ أَسَلَاتُ أَلْسِنَتِهِمْ وَ لَا مَلَکَتْهُمُ الْأَشْغَالُ فَتَنْقَطِعَ بِهَمْسِ الْجُؤَارِ إِلَیْهِ أَصْوَاتُهُمْ وَ لَمْ تَخْتَلِفْ فِی مَقَاوِمِ الطَّاعَةِ مَنَاکِبُهُمْ وَ لَمْ یَثْنُوا إِلَى رَاحَةِ التَّقْصِیرِ فِی أَمْرِهِ رِقَابَهُمْوَ لَا تَعْدُو عَلَى عَزِیمَةِ جِدِّهِمْ بَلَادَةُ الْغَفَلَاتِ وَ لَا تَنْتَضِلُ فِی هِمَمِهِمْ خَدَائِعُ الشَّهَوَاتِ.

و رغبتهاى ایشان به پروردگارشان کم نگشته تا از امیدوارى باو چشم بپوشند (و بدیگرى دل بندند) و طول مناجات و راز و نیاز (با خداى تعالى) اطراف زبانشان را خشک نکرده، و کارهایى آنان را مشغول ننموده تا آوازه اى پنهانى و راز و نیازى که با حقّ دارند منقطع شود، و در جاهایى که براى طاعت و بندگى ایستاده اند دوشهایشان از یکدیگر سوا نمى ‏شود (همه با هم دوش به دوش در صفّهاى عبادت بپرستش خداوند مشغول و از جاى خویش منحرف نشوند) و (از رنج در عبادات و بسیارى بندگى) راحتى و آسایش نطلبیده اند تا گردن از زیر بار امر و فرمان حقّ تعالى تهى کرده تقصیر نمایند (زیرا رنج و راحتى از لوازم مزاج حیوانى است و فرشتگان از این اوصاف منزّه هستند) و بر تصمیم و کوشش ایشان (در عبادات) نفهمى و فراموشى غلبه پیدا نمى ‏کند، و شهوت ها و خواهش ها به تیرهاى خدعه و فریب همّت و کوشش آنان را (در طاعات) از بین نمى‏ برد (زیرا فرشتگان داراى قوّه شهویّه نیستند تا فریب خورده از عبادت دست بردارند).

قَدِ اتَّخَذُوا ذَا الْعَرْشِ ذَخِیرَةً لِیَوْمِ فَاقَتِهِمْ وَ یَمَّمُوهُ عِنْدَ انْقِطَاعِ الْخَلْقِ إِلَى الْمَخْلُوقِینَ بِرَغْبَتِهِمْ لَا یَقْطَعُونَ أَمَدَ غَایَةِ عِبَادَتِهِ وَ لَا یَرْجِعُ بِهِمُ الِاسْتِهْتَارُ بِلُزُومِ طَاعَتِهِ إِلَّا إِلَى مَوَادَّ مِنْ قُلُوبِهِمْ غَیْرِ مُنْقَطِعَةٍ مِنْ رَجَائِهِ وَ مَخَافَتِهِ لَمْ تَنْقَطِعْ أَسْبَابُ الشَّفَقَةِ مِنْهُمْ فَیَنُوا فِی جِدِّهِمْ.

داراى عرش (خداوند سبحان) را براى روز حاجت و نیازمندى ذخیره قرار داده‏اند، و رغبت و میل ایشان بسوى او است حتّى زمانیکه خلایق از او دست برداشته به مخلوقات متوجّه گردند، بپایان منتهى درجه عبادت و بندگى او نمى‏رسند (زیرا مراتب و درجات معرفت و شناسایى خداوند متعال غیر متناهى است، پس هر مرتبه ‏اى تحصیل نموده بر طبق آن او را عبادت نمایند مرتبه بالاترى دارد، و وصول بمنتهى درجه عبادت او براى هیچکس ممکن نیست) و شوق و دوست داشتن اشتغال ایشان بطاعت و بندگى او بر اثر علاقه‏اى است که در دلهاى آنان است و موادّ آن عبارت است از امیدوارى به رحمت و ترس از عذاب او که هیچ گاه از آنها جدا نمى‏ شود (همیشه داراى خوف و رجاء بوده از عبادت آنى منفکّ و جدا نمى‏ گردند) و آنچه سبب خوف و ترس از عذاب است از نظر ایشان محو نگشته تا از خدمت و کوشش خود دست برداشته سستى و تنبلى نشان دهند.

وَ لَمْ تَأْسِرْهُمُ الْأَطْمَاعُ فَیُؤْثِرُوا وَشِیکَ السَّعْیِ عَلَى اجْتِهَادِهِمْ وَ لَمْ یَسْتَعْظِمُوا مَا مَضَى مِنْ أَعْمَالِهِمْ وَ لَوِ اسْتَعْظَمُوا ذَلِکَ لَنَسَخَ الرَّجَاءُ مِنْهُمْ شَفَقَاتِ وَجَلِهِمْ وَ لَمْ یَخْتَلِفُوا فِی رَبِّهِمْ بِاسْتِحْوَاذِ الشَّیْطَانِ عَلَیْهِمْ وَ لَمْ یُفَرِّقْهُمْ سُوءُ التَّقَاطُعِ وَ لَا تَوَلَّاهُمْ غِلُّ التَّحَاسُدِ وَ لَا تَشَعَّبَتْهُمْ مَصَارِفُ الرَّیْبِ وَ لَا اقْتَسَمَتْهُمْ أَخْیَافُ الْهِمَمِ.

و طمعها (ى دنیوىّ) آنان را اسیر و گرفتار نکرده تا بسیارى سعى و کوشش (دنیا) را بر جدّ و جهد (براى تحصیل سعادت همیشگى آخرت) اختیار نمایند، و اعمال و طاعاتى که بجا آورده‏اند بزرگ ندانسته اند (تا بسبب آن مغرور گشته به پاداش کردار خود امیدوار باشند) و اگر بزرگ دانسته بودند امیدوارى آنها (به پاداش عبادت) انواع خوف و ترس را از ایشان زائل مى‏ساخت (در صورتیکه آنان همیشه خائف و ترسناک هستند) و بجهت استیلاى شیطان بر ایشان در باره پروردگارشان اختلافى نداشته اند (شیطان بر آنان دست نیافته تا در باب حقّ تعالى بر خلاف یکدیگر سخن گویند) و جدائى از هم و بدى دشمنى با یکدیگر آنها را متفرّق نساخته است، و کینه حسد بر یکدیگر بآنان راه نیافته، و انواع شکّ و ریب آنها را دسته دسته نگردانیده، و همّتها و تصمیمها ایشان را چند قسم ننموده (همّت بلندشان صرف طاعت و بندگى خداوند متعال میشود).

فَهُمْ‏ أُسَرَاءُ إِیمَانٍ لَمْ یَفُکَّهُمْ مِنْ رِبْقَتِهِ زَیْغٌ وَ لَا عُدُولٌ وَ لَا وَنًى وَ لَا فُتُورٌ وَ لَیْسَ فِی أَطْبَاقِ السَّمَاءِ مَوْضِعُ إِهَابٍ إِلَّا وَ عَلَیْهِ مَلَکٌ سَاجِدٌ أَوْ سَاعٍ حَافِدٌ یَزْدَادُونَ عَلَى طُولِ الطَّاعَةِ بِرَبِّهِمْ عِلْماً وَ تَزْدَادُ عِزَّةُ رَبِّهِمْ فِی قُلُوبِهِمْ عِظَماً.

پس فرشتگان اسیر و گرفتار ایمان هستند (بطوریکه ممکن نیست دست از آن کشیده بر خلاف امر و فرمان الهىّ رفتار کنند) میل و عدول (از حقّ) و سستى و کاهلى (در عبادت) آنها را از ایمان جدا ننموده است، و نیست در طبقات آسمانها جاى پوستى مگر آنکه بر آن فرشته اى است در حالت سجده و یا فرشته‏ اى است که شتابان (بانجام امر حقّ تعالى) سعى و کوشش دارد، بر اثر بسیارى طاعت و بندگى پروردگارشان علم و یقین خود را زیاد میکنند، و عزّت و سلطنت پروردگارشان عظمت و بزرگى را در دلهاشان مى‏ افزاید (خلاصه غرض آن حضرت از بیان اوصاف مختلفه فرشتگان آنست که مردم رفتار آنان را سر مشق قرار داده در باب خدا پرستى از آنها پیروى کرده و از وسوسه‏ هاى شیاطین دورى نمایند).

(و منها) (فی صفة الأرض و دحوها على الماء).

و قسمتى ششم از این خطبه در بیان چگونگى آفرینش زمین و گسترانیده شدن بر روى آب است(در این فصل تدبیر و حکمت خداوند سبحان را «در کیفیّت ایجاد زمین و خلقت ابر و باران و برق و نباتات و جمادات و انهار که براى بشر سود بیشمار دارد» در ضمن اشاره به قدرت و توانائى او بیان فرموده).

کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِیُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً کَالْفُحُولِ عِنْدَ هَیَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقْلِ حَمْلِهَا .

خداوند متعال (بیشتر) زمین را فرو برد در جنبش موجها (ى آب) که مانند حیوان نر بر ماده خود هنگام صولت و هیجان مى‏باشد، و در دریاهایى که مملوء و پر از آب است در حالتى که موجهاى با عظمت آن دریاها متلاطم بوده دیگرى را از خود دفع مى ‏نماید، و مانندحیوانهاى نر که هنگام هیجان شهوت و مستى کف بر لب مى ‏آورند، پس آب متلاطم بجهت سنگینى زمین که در بر گرفت از هیجان و سرکشى خود دست برداشته خضوع و فروتنى پیشه گرفت.

وَ سَکَنَ هَیْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِکَلْکَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِیاً إِذْ تَمَعَّکَتْ عَلَیْهِ بِکَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِیاً مَقْهُوراً وَ فِی حَکَمَةِالذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِیراً وَ سَکَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِی لُجَّةِ تَیَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ کَعَمَتْهُ عَلَى کِظَّةِ جِرْیَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَیَفَانِ وَثَبَاتِهِ .

و چون زمین در آن فرو رفته گسترده شد هیجان موج و زیر و رو شدنش آرامش یافت، و هنگامی که به دوشهاى خود (جوانبش) بر روى آب غلطید (قرار گرفت، امواج) آب ذلیل و شکسته (ساکن) گشت، و بعد از هیاهو و غوغا امواجش آرمیده مغلوب و در حلقه آهنین لجام گردن نهاده فرمانبردار و اسیر و گرفتار شد (خلاصه پس از قرار گرفتن زمین بر آب و امواج آن ساکن گردید) و زمین در میان آن آب پر موج قرار گرفته آنرا از تکبّر و نخوت و سرکشى و بلند پروازى و بزرگى (که بر اثر جوش و خروش امواج خود غوغایى بر پا کرده بود) باز داشت، و از شدّت جریانش (زیر و رو شدن) مانع شد، پس آب بعد از خفّت و پستى ‏ها فرو نشست، و بعد از سرکشى و بر جستن (روى هم غلطیدن) دور زمین را گرفت.

فَلَمَّا سَکَنَ هَیْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَکْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَکْتَافِهَا فَجَّرَ یَنَابِیعَ الْعُیُونِ مِنْ عَرَانِینِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِی سُهُوبِ بِیدِهَا وَ أَخَادِیدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَکَاتِهَا بِالرَّاسِیَاتِ مِنْ جَلَامِیدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِیبِ الشُّمِّ مِنْ صَیَاخِیدِهَا فَسَکَنَتْ مِنَ الْمَیَدَانِ لِرُسُوبِ الْجِبَالِ فِی قِطَعِ أَدِیمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِی جَوْبَاتِ خَیَاشِیمِهَا وَ رُکُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِینَ وَ جَرَاثِیمِهَا.

پس چون هیجان آن در زیر نواحى زمین آرام گرفت و خداوند سبحان کوههاى بلند و بزرگ را بر دوشها (گوشه‏ ها) ى آن نصب کرد، راه چشمه هاى آب را از بالاى زمین باز نمود و در بیابانهاى گشاده و اطراف و جوانب آن پراکنده ساخت، و حرکات زمین را بسبب کوه هاى ثابت و برقرار که از قطعه سنگ سخت و عظیم و بلند فراهم آمد، ساکن نمود، پس زمین هم بجهت فرو رفتن کوهها در گوشه‏ هاى سطح آن و نصب شدن در اعماقش و قرار گرفتن پست و بلندیهاى آن از حرکت و جنبش آرام گرفت.

وَ فَسَحَ بَیْنَ الْجَوِّ وَ بَیْنَهَا وَ أَعَدَّ الْهَوَاءَ مُتَنَسَّماً لِسَاکِنِهَا وَ أَخْرَجَ إِلَیْهَا أَهْلَهَا عَلَى تَمَامِ مَرَافِقِهَا ثُمَّ لَمْ یَدَعْ جُرُزَ الْأَرْضِ الَّتِی تَقْصُرُ مِیَاهُ الْعُیُونِ عَنْ رَوَابِیهَا وَ لَا تَجِدُ جَدَاوِلُ الْأَنْهَارِ ذَرِیعَةً إِلَى بُلُوغِهَا حَتَّى أَنْشَأَ لَهَا نَاشِئَةَ سَحَابٍ تُحْیِی مَوَاتَهَا وَ تَسْتَخْرِجُ نَبَاتَهَا.

و حقّ تعالى میان فضاء و زمین را فراخ نموده هواء را براى نفس کشیدن ساکنین آن مهیّا فرمود، و اهل زمین را با جمیع آنچه بآن نیازمندند (براى زندگى کردن بر روى آن) بیافرید، پس از آن زمین بى گیاه را که آب چشمه‏ها بجهت بلندى بآن نمى ‏رسد و نهرهاى کوچک و رودخانه‏ها بر فراز آن راه نیابد بحال خود نگذاشت تا ابر را که در هوا پدید آمده خلق فرمود که مرده آنرا زنده کند (زمین را آب داده) و گیاه آنرا برویاند (چنانکه در قرآن کریم س 32 ى 27 مى‏ فرماید: أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّانَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا یُبْصِرُونَ یعنى آیا ندیدند که ما بزمین بى گیاه باران مى‏فرستیم پس گیاه آنرا که چهار پایان ایشان و خودشان مى‏خورند بیرون مى‏آوریم، آیا نمى‏بینند این همه آثار و نشانه‏هاى قدرت و توانائى پروردگار را).

أَلَّفَ غَمَامَهَا بَعْدَ افْتِرَاقِ لُمَعِهِ وَ تَبَایُنِ قَزَعِهِ حَتَّى إِذَاتَمَخَّضَتْ لُجَّةُ الْمُزْنِ فِیهِ وَ الْتَمَعَ بَرْقُهُ فِی کُفَفِهِ وَ لَمْ یَنَمْ وَمِیضُهُ فِی کَنَهْوَرِ رَبَابِهِ وَ مُتَرَاکِمِ سَحَابِهِ أَرْسَلَهُ سَحّاً مُتَدَارِکاً قَدْ أَسَفَّ هَیْدَبُهُ تَمْرِیهِ الْجَنُوبُ دِرَرَ أَهَاضِیبِهِ وَ دَفْعَ شَآبِیبِهِ فَلَمَّا أَلْقَتِ السَّحَابُ بَرْکَ بَوَانِیهَا وَ بَعَاعَ مَا اسْتَقَلَّتْ بِهِ مِنَ الْعِبْ‏ءِ الْمَحْمُولِ عَلَیْهَا أَخْرَجَ بِهِ مِنْ هَوَامِدِ الْأَرْضِ النَّبَاتَ وَ مِنْ زُعْرِ الْجِبَالِ الْأَعْشَابَ.

پاره‏هاى ابر درخشنده را که براى باریدن بر زمین آماده و از یکدیگر جدا و پراکنده بود بهم پیوست تا اینکه ابرهاى سفید که پر آب بود به جنبش در آمده مهیّاى باریدن گردید و در اطراف ابرهاى کشیده و دائره مانند، برق آن درخشید و روشنیش در میان قطعه‏هاى بزرگ ابرهاى سفید روى هم قرار گرفته تمام نشده پى در پى ابر بارنده فرستاد، پس باران آن که بسبب ثقل و سنگینى مائل به پائین آمدن بود بزمین نزدیک شد و پیاپى باد جنوب آنرا حرکت داده بارانهایش را بیرون مى‏آورد (و مانند دوشیدن شیراز پستان حیوانات آنرا مى ‏دوشید) پس چون ابر (مانند شتر سنگین بار که سینه بر زمین مى‏نهد) سینه خود و اطراف آنرا بر زمین افکند (باران بارید) و آب فراوانى را که در برداشت فرو ریخت، خداوند متعال از زمینهاى خشک گیاه‏ها را و از کوههاى خالى علفهاى تازه و تر رویانید (چنانکه در قرآن کریم س 22 ى 5 مى‏فرماید: وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ یعنى زمین خشک و بى‏گیاه را مى ‏بینى پس آنگاه که ما باران بر آن مى‏ فرستیم به جنبش در آمده افزایش یابد و از هر صنف، گیاه زیبا برویاند).

فَهِیَ تَبْهَجُ بِزِینَةِ رِیَاضِهَا وَ تَزْدَهِی بِمَا أُلْبِسَتْهُ مِنْ رَیْطِ أَزَاهِیرِهَا وَ حِلْیَةِ مَا سُمِّطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أَنْوَارِهَا .

پس زمین به مرغزارهاى خود که بآنها زینت داده شده شادى می کند (جلوه نیکوئى مى ‏یابد) و بآنچه که در آن روییده و بآن آراسته گردیده از قبیل شکوفه ‏ها و گلهاى درخشنده و تازه فخر و خود نمائى مى‏ نماید (سبز و خرّم مى‏ گردد).

جَعَلَ ذَلِکَ بَلَاغاً لِلْأَنَامِ وَ رِزْقاً لِلْأَنْعَامِ وَ خَرَقَ الْفِجَاجَ فِی آفَاقِهَا وَ أَقَامَ الْمَنَارَ لِلسَّالِکِینَ عَلَى جَوَادِّ طُرُقِهَا.

و حقّ تعالى آن گیاهها را توشه مردم و روزى چهارپایان قرار داده، در اطراف زمین راههاى گشاده باز کرد (تا بهر جا که خواهند آمد و رفت نمایند) و در میان راهها براى روندگان علامات و نشانه‏هایى (مانند ستاره‏ها و کوهها) بر پا نمود (تا به اطراف جهان راه بیابند. چنانکه در قرآن کریم س 43 ى 10 مى‏ فرماید: الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیها سُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ یعنى او است خدائى که زمین را براى شما گهواره وار گسترانید تا بر آن قرار گیرید و راههایى در آن براى شما قرار داد تا بهر جا که بخواهید آمد و رفت کنید، امیدوار باشید که هدایت بیابید).

فَلَمَّا مَهَّدَ أَرْضَهُ وَ أَنْفَذَ أَمْرَهُ اخْتَارَ آدَمَ (( علیه‏السلام )) خِیرَةً مِنْ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ أَوَّلَ جِبِلَّتِهِ وَ أَسْکَنَهُ جَنَّتَهُ وَ أَرْغَدَ فِیهَا أُکُلَهُ وَ أَوْعَزَ إِلَیْهِ فِیمَا نَهَاهُ عَنْهُ وَ أَعْلَمَهُ أَنَّ فِی الْإِقْدَامِ عَلَیْهِ التَّعَرُّضَ لِمَعْصِیَتِهِ وَ الْمُخَاطَرَةَ بِمَنْزِلَتِهِ.

پس از آنکه حقّ تعالى زمین را پهن کرد و امر خود را به آفرینش انسان جارى ساخت، آدم علیه السّلام را برگزید و او را افضل و برتر از سائر مخلوقاتش گردانید، و او را نخستین مخلوق خویش قرار داده در بهشت ساکن نمود، و روزیش را در آنجا فراوان کرد، و در آنچه او را از خوردنش نهى نمود سفارش فرمود، و باو آموخت که اقدام در این کار معصیت و نافرمانى است، براى مقام و منزلت او خطرناک و زیان آور است.

فَأَقْدَمَ عَلَى مَا نَهَاهُ عَنْهُ مُوَافَاةً لِسَابِقِ عِلْمِهِ فَأَهْبَطَهُ بَعْدَ التَّوْبَةِ لِیَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ وَ لِیُقِیمَ الْحُجَّةَ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ.

پس آدم مبادرت کرد بآنچه که خداوند از آن نهى فرموده بود، تا کار او با علم خدا که از پیش بآن تعلّق گرفته مطابقت نماید (و این دلیل نیست بر اینکه آدم در این کار مجبور بوده و بر ترک آن توانائى نداشته، زیرا علم خداى تعالى علّت معلوم و سبب اینکه آدم باید چنین کارى را مرتکب شود نمى‏باشد، بلکه علم حقّ تعالى حکایت از معلوم است، و گر نه او را بر اثر اقدام در این کار توبیخ و سرزنش نمى‏فرمود، و او هم معصیت و نافرمانى را بخود نسبت نمى‏داد، چنانکه در قرآن کریم س 7 ى 22 مى‏فرماید: فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما: أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ ى 23 قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ یعنى شیطان آدم و حوّاء را فریب داد، پس چون مزه میوه آن درخت را چشیده و خوردند لباسشان ریخته عورتشان آشکار گردید شروع کردند از برگ بهشت برگى روى برگى چسبانیده عورت خود را مى‏پوشانیدند و پروردگارشان آنان را نداء کرد باینکه آیا شما را از خوردن میوه این درخت نهى نکرده نگفتم شیطان دشمن آشکار شما است گفتند پروردگارا ما بخود ستم کردیم، اگر ما را نیامرزیده نبخشى هر آینه از زیانکاران مى‏باشیماین نکته در شرح خطبه یکم در جزء اوّل کتاب در باب قصّه آدم بیان نشد، در اینجا یاد آورى مى‏نمایم: بدلیل عقل و نقل و اجماع علماء امامیّه ثابت شده که انبیاء علیهم السّلام از شروع تا پایان زندگانى خود معصوم بوده ازهر گناهى کوچک یا بزرگ منزّه و مبرّى هستند، پس نهى کردن حقّ تعالى آدم را از خوردن میوه آن درخت نهى تنزیهى است که عبارت از ترک مستحبّ و ترک اولى باشد، و اینکه آدم پس از خوردن آن میوه خود را ستمکار و زیانکار خوانده یا خداوند در جاى دیگر او را گناهکار نامیده «س 20 ى 121: وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏ یعنى چون آدم مستحبّى را که پروردگارش دستور داده اتیان نکرد پس از ماندن در بهشت بى بهره ماند» براى آنست که انبیاء و اولیاء ایشان ترک اولى را بزرگ شمرند و هر عبادتى را کوچک دانند) پس بعد از توبه و بازگشت خداوند آدم علیه السّلام را بزمین فرود آورد تا با نسل او زمین خود را آباد گرداند، و براى بندگانش (فرزندانى که با او بودند و یا بعد بدنیا آمدند) او را حجّت و راهنما (به مبدأ و معاد) قرار دهد.

وَ لَمْ یُخْلِهِمْ بَعْدَ أَنْ قَبَضَهُ مِمَّا یُؤَکِّدُ عَلَیْهِمْ حُجَّةَ رُبُوبِیَّتِهِ وَ یَصِلُ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَعْرِفَتِهِ بَلْ تَعَاهَدَهُمْ بِالْحُجَجِ عَلَى أَلْسُنِ الْخِیَرَةِ مِنْ أَنْبِیَائِهِ وَ مُتَحَمِّلِی وَدَائِعِ رِسَالَاتِهِ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ ((صلى‏الله‏علیه‏وآله)) حُجَّتُهُ وَ بَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذْرُهُ وَ نُذْرُهُ.

و بعد از آنکه قبض روحش کرد مردم را در باب ربوبیّت و معرفت و شناسایى خود که حجّت و دلیل بر آن استوار مى‏نماید رها نکرده بحال خود و نگذاشت، بلکه بسبب حجّتها و دلیلهایى که بر زبان برگزیدگان از پیغمبرانش فرستاد و همه آنان یکى بعد از دیگرى آورنده پیغامهاى او بودند، از ایشان پیمان گرفت (آنها را راهنمائى نمود) تا اینکه بوسیله پیغمبر ما محمّد صلّى اللّه علیه و آله حجّتش را تمام کرده و جاى عذرى باقى نگذاشت و بیم دادن او بپایان رسید (چون نبوّت و رسالت را بوجود مقدّس رسول اکرم ختم کرد و دین خود را تکمیل فرمود دیگر جاى عذر براى هیچکس باقى نگذاشت و عذاب را براى گناهکاران مقرّر فرمود).

وَ قَدَّرَ الْأَرْزَاقَ فَکَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّیقِ وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِیهَا لِیَبْتَلِیَ مَنْ أَرَادَ بِمَیْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَ لِیَخْتَبِرَ بِذَلِکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِیِّهَا وَ فَقِیرِهَا ثُمَّ قَرَنَ بِسَعَتِهَا عَقَابِیلَ فَاقَتِهَا .

و روزیها را مقدّر کرد (اندازه آنرا تعیین نمود) پس آنها را زیاد و کم گردانید و (به بندگان) به تنگى و فراخى قسمت کرد و در این قسمت به عدالت رفتار نمود (هر کس را بر وفق حکمت و مصلحت و باندازه استعداد او بخشید) تا به آسانى دست آوردن روزیها و دشوارى آن هر که را بخواهد آزمایش نماید و بهمین جهت شکر را از غنىّ ایشان و صبر را از فقیرشان بیازماید (ببیند توانگر سپاسگزارى می کند و درویش شکیبائى دارد، یا نه) پس از آن بفراخ روزیها سختیهاى فقر و پریشانى را مقرون ساخت.

وَ بِسَلَامَتِهَا طَوَارِقَ آفَاتِهَا وَ بِفُرَجِ أَفْرَاحِهَا غُصَصَ أَتْرَاحِهَا وَ خَلَقَ‏ الْآجَالَ فَأَطَالَهَا وَ قَصَّرَهَا وَ قَدَّمَهَا وَ أَخَّرَهَا وَ وَصَلَ بِالْمَوْتِ أَسْبَابَهَا وَ جَعَلَهُ خَالِجاً لِأَشْطَانِهَا وَ قَاطِعاً لِمَرَائِرِ أَقْرَانِهَا.

و به سلامتى اشخاص آفتهاى ناگهانى را پیوست و شادیهاى بسیار را به غصّه‏ ها و اندوههاى گلوگیر مبدّل فرمود (غنّى را فقیر، سالم را بیمار، شادمان را غمگین کرد) و مدّت عمرها را تعیین نموده برخى را دراز و گروهى را کوتاه و بعضى مقدّم و جمعى را مؤخّر داشت و موجبات مرگ (غرق گشتن و سوختن و بیمارى‏و کشته شدن و مانند آنها) را فراهم کرد، و مرگ را (مانند کسیکه دلو را از چاه بالا مى ‏کشد) کشنده طنابهاى دراز عمرها و پاره کننده ریسمانهاى کوتاه گرده خورده آنها قرار داد (تا اشخاص قوىّ مزاج که امیدوار بعمر طولانى هستند بدانند که مرگ قوّت و ضعف نمى‏ شناسد)(امام علیه السّلام در این فصل با الفاظى بمنتهى درجه فصاحت و بلاغت داراى معانى بزرگ به همه اصناف و انواع مخلوقات حقّ تعالى اشاره فرموده و شنوندگان را آگاه کرده باینکه خداوند سبحان بجزئیّات امور عالم و داناست، زیرا آفرینش موجوداتى که دیده نمى‏شوند و یا پنهان هستند و تربیت هر یک از آنها و اظهار حکمت در جمیع احوال معقول نیست مگر از کسیکه بحقائق آنها عالم و دانا باشد، چنانکه در قرآن‏ ص267کریم س 67 ى 13: مى ‏فرماید: وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ى 14 أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ یعنى این کفّار قریش چه گفتار خود را در باره پیغمبر پنهان نمائید چه آشکار در نزد خدا یکسان است، زیرا او بآنچه در سینه‏ ها مى‏ باشد پیش از آنکه به زبان آید دانا است، آیا آفریننده سینه‏ ها آنچه در آنست نمى ‏داند، و حال آنکه باریک بین و آگاه است ابن ابى الحدید در اینجا سخن نیکوئى بیان کرده: سخنى به نیکوئى و عظمت و بزرگى شبیه باین سخن سراغ ندارم جز سخن خداوند سبحان، زیرا کلام امام علیه السّلام شاخه ایست از آن درخت و نهرى است از آن دریا و شعله ‏اى است از آن آتش، گویا فرمایش خداى تعالى را شرح داده س 6 ى 59: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ یعنى خزینه‏ها یا کلیدهاى غیب که از مردم پوشیده و پنهان است نزد اوست که آنها را جز او کسى نمى ‏داند، و بآنچه که در بیابان و دریا مى ‏باشد عالم و دانا است، و هیچ برگى از درخت نیفتد و هیچ دانه و تخمى در تاریکى‏ ها و زیر زمین فرو نرفته و کشت نشود مگر آنکه او میداند، و نیست ترى و خشکى مگر آنکه در کتاب آشکار ثابت است و علم حقّ تعالى بآن احاطه دارد. خلاصه امام علیه السّلام در این باب مى ‏فرماید.)

عَالِمُ السِّرِّ مِنْ ضَمَائِرِ الْمُضْمِرِینَ وَ نَجْوَى الْمُتَخَافِتِینَ وَ خَوَاطِرِ رَجْمِ الظُّنُونِ وَ عُقَدِ عَزِیمَاتِ الْیَقِینِ وَ مَسَارِقِ إِیمَاضِ الْجُفُونِ وَ مَا ضَمِنَتْهُ أَکْنَانُ الْقُلُوبِ وَ غَیَابَاتُ الْغُیُوبِ وَ مَا أَصْغَتْ لِاسْتِرَاقِهِ مَصَائِخُ الْأَسْمَاعِ وَ مَصَائِفِ الذَّرِّ وَ مَشَاتِی الْهَوَامِّ.

خداوند متعال عالم و دانا است بر کسانی که راز خود را پنهان کنند، و به پنهان گوئى آنانکه سخن با یکدیگر آهسته گویند، و به اندیشه‏ هائى که از ظنّ و گمان در دل قرار گیرد، و بآنچه با یقین تصمیم بر آن گرفته می شود، و به نگاه کردنهاى زیر چشم که از روى دزدى و آهستگى انجام مى‏ گیرد (بطوری که دیگرى ملتفت نباشد) و بآنچه در دلها پنهان شده (و هیچکس از آن آگاه نیست) و به نادیدنیها که در زیر حجابها و پرده‏ ها مستور است (و براى احدى آشکار نمى ‏باشد) و به سخنانى که سوراخهاى گوشها بدزدى و آهستگى مى‏ شنود، و به سوراخهائى که موران کوچک در تابستان و حشرات و گزندگان در زمستان در آنها جا مى ‏گیرند.

وَ رَجْعِ الْحَنِینِ مِنَ الْمُوَلَّهَاتِ وَ هَمْسِ الْأَقْدَامِ وَ مُنْفَسَحِ الثَّمَرَةِ مِنْ وَلَائِجِ غُلُفِ الْأَکْمَامِ وَ مُنْقَمَعِ الْوُحُوشِ مِنْ غِیرَانِ الْجِبَالِ وَ أَوْدِیَتِهَا وَ مُخْتَبَإِ الْبَعُوضِ بَیْنَ سُوقِ الْأَشْجَارِ وَ أَلْحِیَتِهَا وَ مَغْرَزِ الْأَوْرَاقِ مِنَ الْأَفْنَانِ.

و به صداى با آه و ناله و گریه زنهایى که میان ایشان و فرزندانشان مفارقت و جدائى افتاده،و به صداى آهسته قدمها (ى روندگان) و بجاى نموّ میوه که در غلافهاى رگ و ریشه درختان است، و بجاى پنهان شدن حیوانات در غارها و درّه‏ هاى کوهها، و بجاى پنهان شدن پشّه‏ها میان ساقها و پوستهاى درختها، و بجاى اتّصال برگها به شاخه‏ها (ى درختها).

وَ مَحَطِّ الْأَمْشَاجِ مِنْ مَسَارِبِ الْأَصْلَابِ وَ نَاشِئَةِ الْغُیُومِ وَ مُتَلَاحِمِهَا وَ دُرُورِ قَطْرِ السَّحَابِ فِی مُتَرَاکِمِهَا وَ مَا تَسْفِی الْأَعَاصِیرُ بِذُیُولِهَا وَ تَعْفُو الْأَمْطَارُ بِسُیُولِهَا وَ عَوْمِ نَبَاتِ الْأَرْضِ فِی کُثْبَانِ الرِّمَالِ وَ مُسْتَقَرِّ ذَوَاتِ الْأَجْنِحَةِ بِذُرَى شَنَاخِیبِ الْجِبَالِ وَ تَغْرِیدِ ذَوَاتِ الْمَنْطِقِ فِی دَیَاجِیرِالْأَوْکَارِ.

و به رحمهائى که نطفه‏ هاى آمیخته به خون که از صلبها خارج شده در آن قرار گیرد، و به ابرهاى بر آمده در هواء و جاى بهم پیوستن آنها، و به باریدن دانه باران در جاى روى هم آمدن ابرها، و بآنچه (خاک و خاشاکى که) گرد بادها بروى زمین مى‏ پاشند، و بآنچه (بناء و عمارات و مانند آنها که) سیلها که از بارانها تولید شده نابود می کنند، و به فرو رفتن و سیر حشرات در ریگستانها، و به جایگاه پرندگان بر سر کوههاى بلند، و به نغمه سرائى مرغان خواننده در آشیانه اى تاریک.

وَ مَا أَوْعَبَتْهُ الْأَصْدَافُ وَ حَضَنَتْ عَلَیْهِ أَمْوَاجُ الْبِحَارِ وَ مَا غَشِیَتْهُ سُدْفَةُ لَیْلٍ أَوْ ذَرَّ عَلَیْهِ شَارِقُ نَهَارٍ وَ مَا اعْتَقَبَتْ عَلَیْهِ أَطْبَاقُ الدَّیَاجِیرِ وَ سُبُحَاتُ النُّورِ وَ أَثَرِ کُلِّ خَطْوَةٍ وَ حِسِّ کُلِّ حَرَکَةٍ وَ رَجْعِ کُلِّ کَلِمَةٍ وَ تَحْرِیکِ کُلِّ شَفَةٍ.

و بآنچه در میان صدفها (لؤلؤ و مرجان) است و موجهاى دریاها آنرا پرورش داده، و بآنچه تاریکى شب آنرا پوشانده و یا آفتاب بر آن تابیده، و بآنچه پى در پى پرده‏هاى تاریکى و درخشندگیهاى روشنى، بر آن وارد گردیده، و به نشانه هر گامى و به صداى آهسته هر حرکتى، و به آواى هر سخنى، و به حرکت و جنبش هر لبى.

وَ مُسْتَقَرِّ کُلِّ نَسَمَةٍ وَ مِثْقَالِ کُلِّ ذَرَّةٍ وَ هَمَاهِمِ کُلِّ نَفْسٍ هَامَّةٍ وَ مَا عَلَیْهَا مِنْ ثَمَرِ شَجَرَةٍ أَوْ سَاقِطِ وَرَقَةٍ أَوْ قَرَارَةِ نُطْفَةٍ أَوْ نُقَاعَةٍ دَمٍ وَ مُضْغَةٍ أَوْ نَاشِئَةِ خَلْقٍ وَ سُلَالَةٍ.

و بجاى هر جاندارى، و بمقدار وزن هر ذرّه‏اى، و به همهمه و صداى آهسته هر نفسى که داراى اراده و عزم است، و بآنچه بر روى زمین است از قبیل میوه درخت یا برگى که از درخت بریزد یا رحم و جائیکه نطفه در آن قرار گیرد یا خون در آن جمع شده و بسته گشته مانند پاره گوشت گردد یا خلقى و صورتى پیدا گشته متولّد شود.

لَمْ تَلْحَقْهُ فِی ذَلِکَ کُلْفَةٌ وَ لَا اعْتَرَضَتْهُ فِی حِفْظِ مَا ابْتَدَعَ مِنْ خَلْقِهِ عَارِضَةٌ وَ لَا اعْتَوَرَتْهُ فِی تَنْفِیذِ الْأُمُورِ وَ تَدَابِیرِ الْمَخْلُوقِینَ مَلَالَةٌ وَ لَا فَتْرَةٌ بَلْ نَفَذَهُمْ عِلْمُهُ وَ أَحْصَاهُمْ عَدُّهُ وَ وَسِعَهُمْ عَدْلُهُ وَ غَمَرَهُمْ فَضْلُهُ مَعَ تَقْصِیرِهِمْ عَنْ کُنْهِ مَا هُوَ أَهْلُهُ.

و از این علم و دانائى (مانند بشر) هیچ گونه مشقّت و رنجى باو نرسیده و در حفظ و نگاه‏دارى آنچه که آفریده هیچ رادع و مانعى براى او پیش نیامده، و در اجراى امور و تدبیر مخلوقات هیچ ملالت و کدورت و سستى باو روى نیاورده، بلکه علم او در همه آنها جارى است و بآنها احاطه دارد، و عدالت و دادگسترى او آنها را فرا گرفته فضل و کرمش شامل حال شان شده و از تقصیرشان بجهت درک نکردن آنچه شایسته مقام او است (معرفت و شناسایى‏و عبادت و پرستش و شکر نعمت و سپاسگزارى) در گذشته (این جمله اشاره است به حقارت و کوچکى مدح و ثناء و عبادت و پرستش مخلوق در مقابل عظمت و بزرگى خالق تا بشکر نعمت و طاعات و بندگى ادامه داده آنى غفلت ننمایند)(امام علیه السّلام چون حمد و ثناى الهىّ را بجا آورد و مخلوقاتش را وصف فرمود، و عظمت و بزرگى و اوصاف کمال و جلالش را بیان کرده فهماند که او را بچشم سر نمى ‏توان دید، بلکه بچشم دل آشکار و هویدا است، در صدد مناجات و راز و نیاز با او بر آمده عرض می کند.)

اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِیلِ وَ التَّعْدَادِ الْکَثِیرِ إِنْ تُؤَمَّلْ فَخَیْرُ مَأْمُولٍ وَ إِنْ تُرْجَ فَأَکْرَمُ مَرْجُوٍّ.

بار خدایا تویى سزاوار وصف نیکو و لائق شمارش نعمتهاى بى پایان، اگر به (لطف و کرم) تو آرزومندیم تو بهتر و برترى از آنکه آرزو مى‏ کنیم، و اگر به (رحمت و آمرزش) تو امیدواریم تو گرامیتر و بزرگترى از آنکه امید داریم (زیرا در خانه تو همیشه گشوده و خوان نعمتت همواره گسترده و دست جود و بخشش تو بالاترین دستها است).

اللَّهُمَّ وَ قَدْ بَسَطْتَ لِی فِیمَا لَا أَمْدَحُ بِهِ غَیْرَکَ وَ لَا أُثْنِی بِهِ عَلَى أَحَدٍ سِوَاکَ وَ لَا أُوَجِّهُهُ إِلَى مَعَادِنِ الْخَیْبَةِ وَ مَوَاضِعِ الرَّیْبَةِ وَ عَدَلْتَ بِلِسَانِی عَنْ مَدَائِحِ الْآدَمِیِّینَ وَ الثَّنَاءِ عَلَى الْمَرْبُوبِینَ الْمَخْلُوقِینَ.

بار خدایا تو مرا قدرت دادى در آنچه (فصاحت و بلاغت گفتار) که غیر تو را بآن مدح نگفته بجز تو بآن بر کسى ثناء گو نمى ‏باشم، و بآن بمواضع حرمان و نومیدى و جاهاى شکّ و بد گمانى (پیش مخلوق) رو نمى ‏آورم (زیرا آنان خودشان بیچاره و نیازمندند) و از مدحهاى آدمیان و درود بر آفریده شده ‏ها که (بنعمت تو) پرورده شده ‏اند زبانم را نگاه‏داشتى.

اللَّهُمَّ وَ لِکُلِّ مُثْنٍ عَلَى مَنْ أَثْنَى عَلَیْهِ مَثُوبَةٌ مِنْ جَزَاءٍ أَوْ عَارِفَةٌ مِنْ عَطَاءٍ وَ قَدْ رَجَوْتُکَ دَلِیلًا عَلَى ذَخَائِرِ الرَّحْمَةِ وَ کُنُوزِ الْمَغْفِرَةِ.

بار خدایا هر درود گوینده ‏اى را بر ستوده شده توقّع اجر و مزدى است و من بتو امیدوارم که دلیل و راهنمائى بر توشه‏ هاى رحمت و گنجهاى مغفرت (بزرگترین پاداشى که عطاء مى‏ فرمایى) .

اللَّهُمَّ وَ هَذَا مَقَامُ مَنْ أَفْرَدَکَ بِالتَّوْحِیدِ الَّذِی هُوَ لَکَ وَ لَمْ یَرَ مُسْتَحِقّاً لِهَذِهِ الْمَحَامِدِ وَ الْمَمَادِحِ غَیْرَکَ، وَ بى فاقَةٌ اِلَيْكَ لايَجْبُرُ مَسْكَنَتَها اِلاّ فَضْلُكَ، وَلايَنْعَشُ مِنْ خَلَّتِها اِلاّ مَنُّكَ وَ جُودُكَ. فَهَبْ لَنا فى هذَا الْمَقامِ رِضاكَ، وَ اَغْنِنا عَنْ مَدِّ الاَْيْدى اِلى سِواكَ، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ.

بار خدایا اینجا (که من بتعظیم و توحید مشغولم) جاى کسى است که تو را یکتا دانسته بیگانگى که خاصّ تو است و براى این سپاسگزاری ها و ثناءها کسی را غیر از تو مستحقّ و سزاوار ندیده (پس هر کس لیاقت پا نهادن بر منبر نداشته و هر سخنى را بالاى آن نمى‏ توان گفت)، و مرا به تو حاجت و نیازی‌ است که آثار ناگوار آن را جز فضل و احسان تو جبران نمی‌ کند، و مرا از زمینگیری‌ آن جز عطا و جود تو بلند نمی‌ کند. پس در این مقامِ مناجات خشنودیت را به ما ارزانی‌ دار، و ما را از دست حاجت بردن به سوی‌ غیر خودت بی‌ نیاز کن، که مسلّماً تو بر هر چیز توانایی‌.