وَ اللَّهِ مَا أَنْکرُوا عَلَیَّ مُنْکراً وَ لَا جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نِصْفاً .
سوگند بخدا خوددارى نکردند (نسبت دادن) منکرى را بمن (به کشتن عثمان و رضاى بقتل او نسبت دروغ بمن دادند) و میان من و خودشان بعدل و انصاف رفتار نکردند (زیرا اگر انصاف داشتند بطلان دعویشان ظاهر بود).
وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکوهُ .
و (نادرستى دعویشان آنست که) حقّى را (از من) مىطلبند که خودشان ترک کردهاند، و (خونخواهى مى نمایند از) خونى که خودشان ریخته اند.
فَإِنْ کنْتُ شَرِیکهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِیبَهُمْ مِنْهُ وَ إِنْ کانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا الطَّلِبَةُ إِلَّا قِبَلَهُمْ وَ إِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُکمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ.
پس من اگر در ریختن آن خون (کشتن عثمان) با آنها شرکت کرده بودم آنان هم از آن بىبهره نبودند (پس ایشان نباید در صدد خونخواهى عثمان بر آیند، زیرا آنان نیز قاتل هستند نه وارث تا بتوانند طلب خون او نمایند) و اگر بدون من مباشرت کردهاند پس بازخواست نیست مگر از ایشان، و اوّل عدلشان (که آنرا عذر نقض بیعت خود قرار داده و مىگفتند خروج و یاغى شدن ما بر امام براى امر بمعروف و نهى از منکر و حکم کردن به عدالت است) آن باشد که حکم از روى عدل را در باره خودشان جارى سازند.
و إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَیَّ .
و بصیرت و بینائى من با من است (زیان گفتار بر خلاف کردار را مىدانم بهمین جهت امرى را بر کسى) مشتبه نکرده ام (چیزى نگفته ام که بر خلاف آن رفتار کنم چون طلحه و زبیر) و (امرى هم) بر من مشتبه نشده است (مانند پیروان آنها).
وَ إِنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فِیهَا الْحَمَأُ وَ الْحُمَّةُ وَ الشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ .
و آنها گروهى هستند ستمگر و تباهکار (چنانکه رسول اکرم بمن خبر داده) در ایشان است گل سیاه (فتنه و فساد که بر اثر آن آسایش امّت را از بین مى برند چنانکه گل آب صاف را تیره مىسازد) و زهر عقرب (کینه و دشمنى) و شبهه ظلمانى (نادانى و گمراهى).
وَ إِنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ وَ قَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغْبِهِ .
و این امر (گفتار ایشان در باره خونخواهى عثمان که مردم را باشتباه انداخته اند نزد دانایان و هوشمندان) آشکار گردید و باطل (سخن بر خلاف حقّ) از ریشه کنده و زبانش از انگیختن شرّ قطع شد (پس سعى و کوشش ایشان بى فایده است، زیرا دانسته شد که منظورشان از نقض بیعت و بر پا کردن غوغاء و ایجاد فتنه و فساد خونخواهى عثمان نیست، بلکه براى حبّ دنیا و بدست آوردن ریاست است).
وَ ایْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا یَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِیٍّ وَ لَا یَعُبُّونَ بَعْدَهُ فِی حَسْیٍ.
و (چون جلوگیرى از فتنه جویان بر من فرض است) سوگند بخدا براى ایشان حوضى را پر کنم که خود آب آنرا بکشم (در کارزار آنها را نابود سازم بطوری که) بر نگردند سیر آب شده و بعد از آن هم در موضع دیگر آب نیاشامند (زیرا این حوض مانند حوضهاى دیگر نیست که هر که بآن رسید سیراب شده بر گردد یا اگر سیر آب نشد جاى دیگر آب بدست آرد، بلکه حوضى است که وارد بر آن غرق شده هلاک و نابود می شود). قسمتى از این سخنان است (همچنین در باره طلحه و زبیر و پیروانشان).
منه.
قسمتی از این سخنان است (همچنین درباره طلحه و زبیر و پیروانشان).
فَأَقْبَلْتُمْ إِلَیَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِیلِ عَلَى أَوْلَادِهَا تَقُولُونَ الْبَیْعَةَ الْبَیْعَةَ .
پس (از قتل عثمان براى بیعت کردن) رو آوردید بمن مانند رو آوردن نو زائیدهها به فرزندانشان، پى در پى مى گفتید آمده ایم بیعت کنیم.
قَبَضْتُ کفِّی فَبَسَطْتُمُوهَا وَ نَازَعَتْکمْ یَدِی فَجَاذَبْتُمُوهَا .
دست خود را بهم نهادم شما باز کردید، و آنرا عقب بردم شما بسوى خود کشیدید (خلاصه با کمال رغبتى که شما به بیعت با من داشتید من بآن مائل نبودم، پس چرا نقضبیعت کردید، من هم شکایت شما را بخدا برده مى گویم.)
اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَطَعَانِی وَ ظَلَمَانِی وَ نَکثَا بَیْعَتِی وَ أَلَّبَا النَّاسَ عَلَیَّ فَاحْلُلْ مَا عَقَدَا وَ لَا تُحْکمْ لَهُمَا مَا أَبْرَمَا وَ أَرِهِمَا الْمَسَاءَةَ فِیمَا أَمَّلَا وَ عَمِلَا .
بار خدایا طلحه و زبیر (از قریش هستند و من هم از آن طایفه ام) با من قطع رحم کرده ستم نموده پیمان خود را شکستند، و مردم را بر من شوراندند، پس بگشا آنچه ایشان بستهاند، و استوار مگردان آنچه تابیدهاند، و بنما بآنها بدى (دنیا و آخرت) را در آنچه آرزو داشته و رفتارى که کردند (در دنیا به آرزوى خود خلافت و ریاست نرسند و در آخرت بعذاب جاوید مبتلى باشند) .
وَ لَقَدِ اسْتَثَبْتُهُمَا قَبْلَ الْقِتَالِ وَ اسْتَأْنَیْتُ بِهِمَا أَمَامَ الْوِقَاعِ فَغَمَطَا النِّعْمَةَ وَ رَدَّا الْعَافِیَةَ.
و (هیچ توبیخ و سرزنشى متوجّه من نیست که چرا با ایشان مىجنگم، زیرا) پیش از شروع بجنگ بازگشت آنها را به بیعتى که نقض کردند خواستم و تأنّى و تأمّلشان را (در این امر) قبل از واقعه طلبیدم، پس (پند و اندرز مرا نپذیرفته اندیشه نادرست خود را تعقیب کردند) نعمت (اطاعت از خدا و رسول و امام زمان) را خوار شمرده و سلامتى (دنیا و آخرت) را از دست دادند.

