الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِیَّتِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ .
سپاس خدائى را سزا است که بوسیله آفریده هایش بر وجود و هستى خویش راهنما است (زیرا هر مخلوقى ممکن است و ممکن به خودى خود داراى وجود و هستى نمى گردد، پس هویدا است که او را خالق و آفریدهاى مى باشد) و بحدوث و نو پیدا شدن آفریده هایش بر ازلى بودن و ابتداء نداشتن خود دلیل است (زیرا ایجاد کننده اگر ازلى و قدیم نبوده حادث باشد به ایجاد کننده دیگرى نیازمند بوده نمى تواند مبدأ ایجاد باشد) و بشبیه بودن آفریده ها با یکدیگر نشان مى دهد بر اینکه مانندى براى او نیست (زیرا اجسام در جسمیّت با هم شریکند، پس اگر شبیهى از آنها براى او بود او هم جسم بود و جسمیّت از لوازمامکان است و امکان در واجب روا نبود).
لَا تَسْتَلِمُهُ الْمَشَاعِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ لِافْتِرَاقِ الصَّانِعِ وَ الْمَصْنُوعِ وَ الْحَادِّ وَ الْمَحْدُودِ وَ الرَّبِّ وَ الْمَرْبُوبِ.
حواسّ، بکنه او پى نبرد (زیرا قواى مدرکه خواه مادّیّه باشد که حسیّات و وهمیّات را درک میکند و خواه عقلیّه که عقلیّات و فکریّات را در مى یابد تنها اجسام را درک مى نماید و خداوند جسم نیست تا بوسیله حواسّ درک شود) و پوشندهها او را نمى پوشاند (زیرا پوشاندن از لوازم جسمیّت است و اینکه در بعضى از احادیث وارد شده که خداوند از عقول محجوب است چنانکه از دیدهها مستور، و مقرّبین از فرشتگان آسمانها او را مى طلبند چنانکه شما او را مى طلبید. با فرمایش امام علیه السّلام منافات ندارد، زیرا مراد از احتجاب حقّ تعالى از عقلها و دیده ها نه آنست که بین او و خلایق حجاب جسمانىّ باشد که مانع از ادراک و وصول بسوى او است، بلکه مراد از احتجاب او از ایشان از جهت قصور اشخاص و کوتاهى عقلها و قواى آنان و کمال ذات و شدّت نور و بسیارى ظهور خداوند سبحان است، پس بسیارى ظهور و پیدایش موجب احتجاب و پنهانى او گردیده) بجهت فرق بین آفریننده و آفریده شده، و بین تعیین کننده حدّ و نهایت و تعیین کرده شده و محدود، و بین پروردگار و پرورده (پس آفریده شدن و ناپیدا گردیدن و برابر و مانند یکدیگر بودن و درک شدن بحواسّ و پوشیده شدن از لوازم مصنوع است، و آفریننده و همیشگى و بىمانند بودن و درک نشدن بحواسّ و پوشیده نشدن از صفات خالق باشد، پس هرگاه صفات مصنوع در صانع و یا صفات صانع در مصنوع باشد، در حدوث «که مستلزم امکان و آن مستلزم حاجت و نیازمندى بدیگرى است» برابر و مانند یکدیگر شده فرقى بین شان نیست و این باطل و نادرست است، و سپاس خداوندى را که).
الْأَحَدِ بِلَا تَأْوِیلِ عَدَدٍ وَ الْخَالِقِ لَا بِمَعْنَى حَرَکةٍ وَ نَصَبٍ وَ السَّمِیعِ لَا بِأَدَاةٍ وَ الْبَصِیرِ لَا بِتَفْرِیقِ آلَةٍ وَ الشَّاهِدِ لَا بِمُمَاسَّةٍ وَ الْبَائِنِ لَا بِتَرَاخِی مَسَافَةٍ وَ الظَّاهِرِ لَا بِرُؤْیَةٍ وَ الْبَاطِنِ لَا بِلَطَافَةٍ.
یکى است، نه آن یک که در عدد بحساب مى آید (و شمرده می شود، یعنى واحد حقیقى و یکتا است که دوّمى براى او تصوّر نمى توان کرد، نه واحد عددى که مبدا و جزء کثیر است، چنانکه در شرح خطبه شصت و چهارم باین نکته اشاره شد) آفریننده است نه با حرکت و رنج بردن (زیرا حرکت و تغیّر از خواصّ امکان است و در واجب ممتنع مى باشد) و شنوا و بینا است نه با آلت گوش و بر گرداندن حدقه چشم (زیرا آلت مستلزم احتیاج و نیازمندى است) و حاضر است نه به ملاقات (و قرب مکان) و جدا است نه به دورى راه (بلکه بذاته مغایر هر چیز است، زیرا او در غایت کمال و ما سواى او در نهایت نقصانند) و آشکار است (بآثار قدرت) نه با دیدن، و پنهان است (کنه ذاتش) نه به لطافت (و سبب کوچکى حجم و شفّاف بودن جرم).
بَانَ مِنَ الْأَشْیَاءِ بِالْقَهْرِ لَهَا وَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهَا وَ بَانَتِ الْأَشْیَاءُ مِنْهُ بِالْخُضُوعِ لَهُ وَ الرُّجُوعِ إِلَیْهِ .
جدا است از اشیاء به غلبه و استیلاء و قدرت و توانائى بر (بود و نابود کردن) آنها (چنان که لایق شأن واجب همین است) و اشیاء از او جدا هستند به فروتنى براى او و بازگشت به سویش.
مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ وَ مَنْ قَالَ کیْفَ فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ وَ مَنْ قَالَ أَیْنَ فَقَدْ حَیَّزَهُ.
کسیکه او را (بصفات زائده بر ذات) وصف نماید، او را محدود دانسته (مکانى برایش تعیین نموده) و کسیکه او را محدود دانست، پس او را بشما آورد (در عداد معدودات در آورده) و کسی که او را بشمار آورد (مبدا جزء کثیر دانست) ازلى بودن او را ابطال نموده است، و کسیکه بگوید چگونه است خواسته او را (بصفات زائده بر ذات) وصف کند، و کسیکه بگوید کجا است مکان براى او قرار داده است.
عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومٌ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبٌ وَ قَادِرٌ إِذْ لَا مَقْدُورٌ.
دانا و پروردگار و توانا بوده آنگاه که معلوم و پرورده شده و مقدورى نبوده (زیرا ذات او عین کمالات است، پس ازلا و ابدا دانا و پروردگار و توانا مى باشد)(آگاه باشید).
منها.
قسمت از این خطبه است (در باره انتقال خلافت بآن بزرگوار و ستودن ائمّه هدى و اندرز بمردم).
قَدْ طَلَعَ طَالِعٌ وَ لَمَعَ لَامِعٌ وَ لَاحَ لَائِحٌ وَ اعْتَدَلَ مَائِلٌ وَ اسْتَبْدَلَ اللَّهُ بِقَوْمٍ قَوْماً وَ بِیَوْمٍ یَوْماً وَ انْتَظَرْنَا الْغِیَرَ انْتِظَارَ الْمُجْدِبِ الْمَطَرَ .
خورشید (خلافت امام علیه السّلام بر حسب ظاهر) طلوع کرد و آشکار شد، و درخشنده (حقّ و عدالت) درخشید، و ظاهر شونده (آثار فتنه و جنگها که در زمان حضرتش روى داد) هویدا گردید، و انحراف و کجى (نادانى و گمراهى) مستقیم و راست شد (از بین رفت) و خداوند گروهى (خلفاء و همراهانشان) را به گروهى (امام علیه السّلام و پیروانش) و روزى را به روزى تبدیل فرمود، و ما انتظار تغییر اوضاع و گردش روزگار را (براى ترویج دین اسلام) داشتیم مانند قحطى کشیده و خشکسالى دیده که منتظر باران است (چشم براه داشتیم که ایّام نادانى و گمراهى بگذرد و روزگار هدایت و رستگارى برسد).
وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکرَهُمْ وَ أَنْکرُوهُ .
و (امام بحقّ بایستى که به امور امّت قیام نماید، و بر امّت واجب است که دوستى و پیروى از ایشان کند، زیرا) پیشوایان (أئمّه اثنى عشر علیهم السّلام) براى (راهنمائى) خلائق پیرو (امر و نهى) خداوند بوده و او را به بندگانش مى شناسانند (بوسیله آنان خداوند شناخته و پرستیده میشود، پس از این جهت) داخل بهشت نمى شود مگر کسیکه آنها را بشناسد (معتقد باشد که خلفاء بر حقّ و جانشینان پیغمبر اکرم امیر المؤمنین و یازده فرزند آن بزرگوار هستند، و دوستدار آنان باشد) و ایشان هم او را بشناسند (که مطیع و پیرو آنها است، پس بنا بر این اگر کسى آنان را دوست داشته و باور دارد که خلفاء بر حقّ هستند و از آنها اطاعت و پیروى نکند، ایشان را نشناخته و از این دوستى و اعتقاد و سرسرى سودى بدست نمى آورد و داخل بهشت نمى شود مگر آنکه پیش از رفتن از دنیا توبه نماید یعنى کاملا آنها را بشناسد و آنها هم در قیامت باذن و فرمان خداوند متعال او را همراهى و شفاعت فرمایند، و مؤیّد این معنى است فرمایش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله که فرمود: حبّ علىّ ابن ابى طالب یأکل السّیّئاتکما تأکل النّار الحطب یعنى دوستى علىّ ابن ابى طالب بدیها را نابود مى سازد چنانکه آتش هیزم را از بین مى برد) و داخل آتش نمى شود مگر کسیکه منکر آنان باشد و ایشان هم (بسبب عداوت و دشمنیش) او را از آن خویش ندانند (زیرا اعتقاد به ولایت یعنى شناختن ائمّه هدى و اعتراف به امامتشان و باینکه هر یک از این دوازده تن علیهم السّلام مفترض الطّاعة هستند بزرگترین رکن و پایه ایمان و شرط قبول شدن اعمال است و بدون آن هیچیک از عبادات سودى ندارد، زیرا رفتن بهشت ممکن نیست مگر کسى را که پیرو شریعت باشد و پیروى از شریعت ممکن نیست مگر کسى را که با آن آشنا بوده و کیفیّت عمل بر طبق آنرا بداند و این ممکن نیست مگر آنکه از قول صاحب شریعت اخذ شده باشد و این ممکن نیست مگر آنگاه که شخص امام و پیشواى خود را بشناسد تا بیان صاحب شریعت را از او بیاموزد. و امّا کسی که آنان را نشناسد و لیکن ایشان بسبب پاک طینتى یا بجهة اینکه رفتارش طبق منظور آنها است او را منکر نباشند، داخل آتش نمى شود، زیرا چنین شخصى بالأخره به توبه موفّق شده به وسیله اى ایشان را خواهد شناخت. پس از این امام علیه السّلام در باره اینکه اسلام بزرگترین نعمت خداوند است مى فرماید.)
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَصَّکمْ بِالْإِسْلَامِ وَ اسْتَخْلَصَکمْ لَهُ وَ ذَلِک لِأَنَّهُ اسْمُ سَلَامَةٍ وَ جِمَاعُ کرَامَةٍ .
خداوند شما را با سلام تخصیص داده و خواسته شما را براى آن (از پلیدى و کفر و شرک) پاکیزه و لائق گرداند و این براى آنست که نام اسلام سلامتى (از فتنه و فساد و گرفتارى دنیا و عذاب آخرت) است و بزرگى و سر افرازى را در بر دارد.
اصْطَفَى اللَّهُ تَعَالَى مَنْهَجَهُ وَ بَیَّنَ حُجَجَهُ مِنْ ظَاهِرِ عِلْمٍ وَ بَاطِنِ حُکمٍ.
خداوند متعال راه آنرا (شریعت محمّدیّه را از سائر راهها و شرائع پیغمبران) ممتاز ساخت (و آنرا ناسخ ادیان قرار داده تا انقراض عالم باقى نهاد) و دلائل (حقیقت) آنرا که عبارت است از علم ظاهر (قران و سنّت) و حکمت باطنه (عقل) آشکار نمود.
لَا تَفْنَى غَرَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ فِیهِ مَرَابِیعُ النِّعَمِ وَ مَصَابِیحُ الظُّلَمِ .
شگفتی هاى آن (آثار و نشانه هایش که خردمندان و دانایان را به شگفت آورد) نابود نمى گردد و از بین نمى رود، بارانهاى بهارى نعمتها در آن موجود است (که دلهاى مرده را خرّم گردانده بر اثر آن مسلمانها به سیادت و سعادت مى رسند) و چراغهاى تاریکىها (ائمّه هدى علیهم السّلام) در آن یافت میشود، (در).
لَا تُفْتَحُ الْخَیْرَاتُ إِلَّا بِمَفَاتِیحِهِ وَ لَا تُکشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِمَصَابِیحِهِ .
نیکوئیها گشوده نمى شود (آسایش و بزرگوارى دنیا و بهشت جاوید بدست نمى آید) مگر به کلیدهاى آن (پیروى از احکامش) و تاریکى ها (ى ضلالت و گمراهى) از بین نمى رود مگر به چراغهاى آن (عمل نمودن بآنچه که پیشوایان واقعى دین دستور داده اند).
قَدْ أَحْمَى حِمَاهُ وَ أَرْعَى مَرْعَاهُ فِیهِ شِفَاءُ الْمُسْتَشْفِی وَ کفَایَةُ الْمُکتَفِی.
خداوند از محرّمات آن منع نمود، و چراگاه آنرا رویانید (از مباحات آن یعنى آنچه حلال است قدغن و جلوگیرى نفرمود) در آنست شفاءو بهبودى آنکه شفاء طلبد (از بیماریهاى نادانى و گمراهى) و بىنیازى آنکه بى نیازى (از هر چیز در دنیا و آخرت) درخواست نماید (پیرو دین مقدّس اسلام از بیمارى ضلالت و گمراهى بهبودى یافته و از سعادت دنیا و آخرت محروم نمى ماند).
منها.
قسمت از این خطبه است (در وصف کسیکه در راه ضلالت و گمراهى سر گردان است).
وَ هُوَ فِی مُهْلَةٍ مِنَ اللَّهِ یَهْوِی مَعَ الْغَافِلِینَ وَ یَغْدُو مَعَ الْمُذْنِبِینَ بِلَا سَبِیلٍ قَاصِدٍ وَ لَا إِمَامٍ قَائِدٍ.
و آن کس گمراه را خداوند مهلت داده اجلش را بتأخیر انداخته در راه غفلت داران (که عذاب الهىّ را در نظر ندارند) قدم مى نهد و با گناهکاران شب را بصبح مى رساند بدون (آنکه سیر کند در) راهى که او را بمقصود رساند، و بى (آنکه پیروى نماید از) پیشوایى که او را به سعادت کشاند.
منها.
قسمت چهارم از این خطبه است (در باره گناهکاران و اندرز به شنوندگان):(گناهکاران که در راه ضلالت و گمراهى قدم نهادهاند از هیچ گونه نافرمانى پروا ندارند).
حَتَّى إِذَا کشَفَ لَهُمْ عَنْ جَزَاءِ مَعْصِیَتِهِمْ وَ اسْتَخْرَجَهُمْ مِنْ جَلَابِیبِ غَفْلَتِهِمُ اسْتَقْبَلُوا مُدْبِراً وَ اسْتَدْبَرُوا مُقْبِلًا فَلَمْ یَنْتَفِعُوا بِمَا أَدْرَکوا مِنْ طَلِبَتِهِمْ وَ لَا بِمَا قَضَوْا مِنْ وَطَرِهِمْ .
تا اینکه خداوند کیفر گمراهیشان را بآنها نمایان ساخته بخواهد آنان را از پشت پردههاى غفلت و نافرمانیشان بیرون آورد (مرگ ایشان را دریابد، آنگاه) رو آورند بآخرت که بآنها پشت کرده (عذاب و بد بختى را بهره آنان قرار داده) و پشت کنند بدنیا که بایشان رو آورده (خوشى و شادى ظاهرى را نصیبشان نموده بود) پس از آنچه مى خواستند (لذّت و خوشى دنیا) و بدست آورده بودند، سود نبردند (زیرا نتوانستند همراه بیاورند) و از هوا و آرزوشان (خواهش نفس امّاره) که بآن رسیده بودند، بهرهمند نگردیدند (زیرا با رفتن آنها آرزوها همه بر باد رفته است) .
وإِنِّی أُحَذِّرُکمْ وَ نَفْسِی هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ فَلْیَنْتَفِعِ امْرُؤٌ بِنَفْسِهِ فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ.
و من شما و خودم را از این پیشآمد (گرفتارى و سرگردانى و عذاب و بیچارگى) بر حذر مى نمایم (تا از خواب غفلت بیدار شده بلذّتها و خوشی هاى ناپایدار دنیا دل نبندید. و اینکه امام علیه السّلام خود را در این ردیف قرار داده براى اهمیّت دادن بموضوع است تا مردم بدانند چنین بزرگوارى که معصوم و منزّه از هر خطاء است از دل بستن بدنیا نگران است، پس دیگران سزاوارترند که بیشتر مراقب باشند که دنیا آنها را نفریبد) پس باید مرد از خود سود برد (در بدبختى و زیان نماند) زیرا بینا (ى واقعى) کسى است که (اندرز خدا و رسول و ائّمه اطهار را) شنیده (در آن) تفکّر و اندیشه نماید، و (بدنیا) نگاه کرده، و (به بی وفائى آن) آشنا گردد، و از عبرتها (گذشتگان) سودمند شود.
ثُمَّ سَلَک جَدَداً وَاضِحاً یَتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهَاوِی وَ الضَّلَالَ فِی الْمَغَاوِی وَ لَا یُعِینُ عَلَى نَفْسِهِ الْغُوَاةَ بِتَعَسُّفٍ فِی حَقٍّ أَوْ تَحْرِیفٍ فِی نُطْقٍ أَوْ تَخَوُّفٍ مِنْ صِدْقٍ.
آنگاه در راه راست روشن (فرمانبردارى از خدا و رسول) سیر نماید، بشرط آنکه در آن از افتادن در گودالها و درّه ها (خواهشهاى نفس) و از گمراه شدن در اشتباه کاریها (ى شیطان) دورى کند، و بر زیان خود اقدام نکرده گمراهان را یارى ننماید: به بیراه رفتن در راه حقّ (نهى نکردن آنان را از منکر) یا تغییر در گفتار (به دلخواه آنها سخن گفتن اگر چه بر خلاف رضاء و خوشنودى خدا باشد) یا براى گفتن سخن راست ترس به خویشتن راه دادن (اگر چه در واقع نترسد).
فَأَفِقْ أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکرَتِک وَ اسْتَیْقِظْ مِنْ غَفْلَتِک وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِک .
پس اى شنونده از بیهوشى (ضلالت و گمراهى) بهوش بیا، و از (خواب) غفلت و بىخبرى (از کیفر کردار و گفتار ناپسندیده) خود بیدار شو، و از شتاب کردن (در امور دنیا که بقاء و هستى آن اندک و زوال و نابودى آن نزدیک است) آرام گیر.
وَ أَنْعِمِ الْفِکرَ فِیمَا جَاءَک عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ (صلى الله علیه وآله) مِمَّا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذَلِک إِلَى غَیْرِهِ وَ دَعْهُ وَ مَا رَضِیَ لِنَفْسِهِ .
و در آنچه (از جانب خداوند سبحان) بتو وارد شده است بر زبان پیغمبر امّى (که از کسى چیزى نیاموخته و نوشتنى یاد نگرفته) «درود خداوند بر او و بر آلش» و چاره و گریزى از آن نیست، بدقّت اندیشه کن، و مخالفت و دورى نما کسیرا که از اندیشه نمودن در فرمایشهاى پیغمبر اعراض کرده و بغیر آن (پیروى از شیطان و نفس امّاره) توجّه نموده است، و واگذار او را بآنچه (گمراهى و بدبختى) که بآن خوشنود است (زیرا آشنائى با چنین کسى سبب بد بختى دنیا و آخرت است).
وَ ضَعْ فَخْرَک وَ احْطُطْ کبْرَک وَ اذْکرْ قَبْرَک فَإِنَّ عَلَیْهِ مَمَرَّک .
و فخر و نازش و کبر و خود پسندى را از خویشتن دور کن، و گور خود را بیاد آور، که گذر تو از آنجا است.
وَ کمَا تَدِینُ تُدَانُ وَ کمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً فَامْهَدْ لِقَدَمِک وَ قَدِّمْ لِیَوْمِک .
و همان طور که بجا مى آورى جزاء داده مى شوى، و آنچه را که مى کارى درو میکنى، و آنچه را که امروز (در دنیا) از پیش فرستاده اى فردا (در قیامت) بر آن وارد مى گردى، پس براى خود (در محشر) جائى آماده کن، و (اکنون که فرصت دارى) براى روز (بازگشت) خویش توشهاى بفرست.
فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ وَ الْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ وَ لا یُنَبِّئُک مِثْلُ خَبِیرٍ.
س اى شنونده (از نافرمانى خدا و رسول) بر حذر باش، و اى بیخبر (به اطاعت و فرمانبردارى) کوشش نما، و (از احوال قیامت کسى) ترا مانند شخص آگاه (پیغمبر و أئمّه اطهار علیهم السّلام) مطّلع نمى کند (پس اکنون ترا ببعض آنچه که باید از آن بر حذر باشى آگاه مى نمایم.)
إِنَّ مِنْ عَزَائِمِ اللَّهِ فِی الذِّکرِ الْحَکیمِ الَّتِی عَلَیْهَا یُثِیبُ وَ یُعَاقِبُ وَ لَهَا یَرْضَى وَ یَسْخَطُ أَنَّهُ لَا یَنْفَعُ عَبْداً وَ إِنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ وَ أَخْلَصَ فِعْلَهُ أَنْ یَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا لَاقِیاً رَبَّهُ بِخَصْلَةٍ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ لَمْ یَتُبْ مِنْهَا أَنْ یُشْرِک بِاللَّهِ فِیمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ مِنْ عِبَادَتِهِ أَوْ یَشْفِیَ غَیْظَهُ بِهَلَاک نَفْسٍ أَوْ یَعُرَّ بِأَمْرٍ فَعَلَهُ غَیْرُهُ أَوْ یَسْتَنْجِحَ حَاجَةً إِلَى النَّاسِ بِإِظْهَارِ بِدْعَةٍ فِی دِینِهِ أَوْ یَلْقَى النَّاسَ بِوَجْهَیْنِ أَوْ یَمْشِیَ فِیهِمْ بِلِسَانَیْنِ .
از جمله احکام خدا در قرآن محکم و استوار که (تجاوز از آن نمى توان کرد، و) به (پیرو) آنها پاداش داده راضى و خوشنود میشود (مشمول رحمت خویش مى نماید) و براى (مخالفین) آنها کیفر مقرّر فرموده و بخشم مى آید، آنست که بندهاى که از دنیا مى رود اگر چه (با عبادت و بندگى) بخود رنج داده و عمل خویش را (ظاهرا) خالص نموده باشد، سودى بدست نمى آورد در حالیکه ملاقات کند پروردگارش را با یکى از این خصلتها (ى پنجگانه زیر) که از آنها توبه و بازگشت نکرده باشد (اوّل): شرک بخدا در آنچه بر او واجب گردانیده از عبادت و پرستش خود (دیگرى را شریک او قرار دهد خواه آشکار خواه پنهان که عبارت است از رئاء و خودنمایى س 18 ى 110 مى فرماید: فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً یعنى کسیکه امیدوار است رحمت پروردگارش شامل حال او گردد باید کار شایسته بجا آورد، و در پرستش پروردگارش کسى را شریک قرار ندهد، دوّم:) یا بسبب هلاک کردن (از بین بردن) دیگرى خشم خویشتن را بر طرف نماید (س 4 ى 93 مى فرماید: وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً یعنى هر که مؤمنى را از روى قصد بکشد کیفر او دوزخ است که در آن جاوید مى ماند و خداوند بر او غضب نموده او را از رحمت خویش دور و عذاب بزرگ برایش آماده فرماید، سوّم:) یا بیان کند کار زشتى را که دیگرى بجا آورده (س 24 ى 19 مى فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ یعنى آنانکه دوست دارند که ناشایسته و کار زشتى در باره کسانیکه ایمان آوردهاند فاش گردد براى ایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک است، چهارم:) یا بمردم رو آورد براى درخواست حاجتى بوسیله آشکار نمودن بدعتى در دین خود (س 28 ى 50 مى فرماید: وَ مَنْ أَضَلُ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ یعنى کیست گمراه تر از کسیکه آرزوى خود را پیروى کند بدون راهنمائى از جانب خدا، پنجم:) یا مردم را بنفاق و دو روئى ملاقات کند، یا در میان ایشان بدو زبان رفتار نماید (در ظاهر خود را دوست و ثناء گو نشان داده در پشت سر دشمن و بد گو باشد، س 4 ى 145 إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً یعنى مردم دو رو در پائین ترین درجه آتش دوزخ قرار خواهند گرفت، و هرگز براى ایشان یاورى نمى یابى که آنان را از آنجا بیرون آورد).
اعْقِلْ ذَلِک فَإِنَّ الْمِثْلَ دَلِیلٌ عَلَى شِبْهِهِ إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُسْتَکینُونَ إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُشْفِقُونَ إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ خَائِفُونَ.
عظمت و بزرگى این مثل را (که ذکر می شود) بفهم و در آن اندیشه کن (بواسطه کوتاهى فهم مردم از ادراک حقائق خداوند سبحان و پیغمبران و اوصیاء ایشان بیان مطلب را با مثل آمیختهاند تا حقیقت آن بر کسى پوشیده نماند) زیرا مثل نشان دهنده است شبیه و مانند خود را (چنانکه گفته می شود مثل علم که غذاى روحانىّ است چون شیر مادر مى باشد براى بچّه که بسبب آن روح انسان کامل مى گردد همانطور که طفل بوسیله شیر مادر توانا میشود. و امّا مثل فرموده امام علیه السّلام اینست): مقصود چهارپایان (از جهت کمال قوّه شهویّه) شکمهاشان است (همیشه در بند آب و علفند) و مقصود درّندگان (از جهت بسیارى قوّه غضبیّه) دشمنى و آزار رساندن به غیرشان است (پس بسیر شدن شکم قناعت نمى کنند، بلکه طالب غلبه و استیلاء مى باشند) و مقصود زنها (از جهت کمال قوّه شهویّه و شدّت قوّه غضبیّه) آرایش زندگانى دنیا و فساد و تباهکارى نمودن در آن است (منظور امام علیه السّلام از این مثل آنست که بایستى انسان خود را از عالم حواسّ ترقّى داده قوّه استعداد خویش را بکار انداخته از صفات رذیله دورى نماید، پس اگر از قوّه شهویّه و غضبیّه پیروى نماید با چهار پایان و درّندگان یکسان است، و اگر آرایش دنیا را شعار خویشتن قرار داده در فساد و تباهکارى بکوشد در سلک زنان است، و امّا صفاتى که بایستى پیروى نمود صفات) مؤمنین (است که آنان در برابر خداوند سبحان) فروتن (گردن کش نیستند) و (بمردم) پند دهنده و مهربان، و (از قهر خدا) ترسناکند.

