عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَى لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِیدَ وَ هَوَّنَ الشَّدِیدَ .

بندگان خدا، دوستترین بندگان نزد خدا (که نظر مرحمت حقتعالی شامل حال او است) بنده ای است که خداوند او را بر تسلط به نفس خویش کمک و یاری کرده است (عقل او را تقویت نموده تا از شهوات و خواهشهای نفس پیروی ننماید) پس (آن بنده) حزن و اندوه را شعار خود قرار داد (برای تحصیل رضا و خوشنودی حق اندیشه نمود تا موجبات آن را بدست آرد) و خوف و ترس (از عذاب الهی) را رویه خویشتن گردانید (و هیچ گاه برخلاف دستورات خدا و رسول رفتار ننموده) پس چراغ هدایت (علوم و معارف الهی) در دل او روشن شد، و (با آن از تاریکی نادانی و گمراهی رهائی یافته به راه راست قدم نهاد، و سفره) ضیافت را برای روزی که به آن وارد می شود آماده ساخت (عبادت و بندگی نمود که پس از مرگ تهیدست نباشد) و دور را بر خود نزدیک کرد (مرگ را که بیخبران دور می پندارند پیش روی خویش قرار داد و هرگز از آن غافل نبود و باکی نداشت که مرگ او را در بستر بیماری دریابد، یا او بر مرگ وارد شده در راه خدا کشته گردد( و سختی )مرگ و قبر و هول و وحشت روز رستخیز( را )بوسیله توشه طاعت و بندگی( آسان گردانید )و در خلقت آسمان و زمین و آنچه در آن است.

نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَکرَ فَاسْتَکثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلًا وَ سَلَک سَبِیلًا جَدَداً.

( فکر و اندیشه نمود، پس بینا شد )به مبدا و معاد، چنانکه در قرآن کریم س 41 ی 53 می فرماید: سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق یعنی زود باشد که به مردم بنمایانیم آیات و نشانه های خود را در اطراف جهان و در نفوس خودشان تا آنکه برای آنها آشکار گردد که خدای بر حق او است( و یاد از خدا کرد، پس اعمال نیکو را )که توشه آخرت است( بسیار گردانید )هیچ چیز او را از ذکر خدا باز نداشت، چنانکه در قرآن کریم س 24 ی 37 می فرماید: رجال لاتلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله یعنی مردانی خداوند را تسبیح مینمایند که بازرگانی و خرید و فروش آنان را از ذکر خدا باز نمیدارد( و از آب پاکیزه و گوارائی که راههای ورود بر آن برای او آسان شده بود سیر آب شد )از علوم و معارف الهی بهره مند گردید و برای استفاده از آن سرگردان نماند، بلکه آنچه بر او افاضه می شد به آسانی قبول می نمود، بخلاف تشنه ای که بر سر نهرهای بزرگ دسترسی به آب ندارد، راه می جوید تا به آب دسترسی یافته بیاشامد( پس در اولین باری که آشامید سیرآب گردید (بعد از سیرآب شدن از آب معنوی تشنه نشود که باز به آشامیدن نیازمند گردد، چون شتری که پس از تشنگی به آب برسد بسیار آشامیده سیرآب می گردد، و چون به آب دیگری رسید میل به آن ندارد یعنی پس از کسب علوم و معارف الهی جهل و نادانی برای او نیست که به تحصیل دانشی محتاج باشد) و در راه راست و هموار رفت (به راه پرهیزکاران که اطاعت و پیروی است پا نهاد).

قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلَّا هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى وَ مُشَارَکةِ أَهْلِ الْهَوَى وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى .

جامه های شهوات و خواهشهای نفس را از تن بیرون کرده (به دنیا و آنچه در آنست دل نبست) و از همه منظورها خود را تهی نموده و منظوری ندارد مگر یکی (که تحصیل رضا و خوشنودی خدا است) پس (متصف بعلم و معرفت الهی شده) از کوری (جهل و نادانی) و از شرکت و معاشرت با هواپرستان رهائی یافت و خود از کلیدهای درهای هدایت و رستگاری و قفلهای درهای هلاکت گردید (راهنمای دیگران شده و از گمراه کنندگان جلوگیری کرد) .

قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ وَ سَلَک سَبِیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَک مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ.

راه خود را دیده و در آن رفته و علامت و نشانه (هدایت و رستگاری) خویش را شناخته و آنچه که در آن فرو رفته (سختیها و اندوهها را) از خود دور کرده و به محکمترین حلقه ها و بندها و استوارترین ریسمانها (قرآن کریم و عترت سیدالمرسلین) چنگ زده (و راه نجات و رستگاری یافته)پس یقین او (به حق) مانند یقین به نور و روشنی آفتاب است (هیچ شک و تردیدی در او راه نیابد، و چون از علوم حقه و معارف الهیه بهره مند گردیده و راهنمای مردم شده).

قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِی أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ کلِّ وَارِدٍ عَلَیْهِ وَ تَصْیِیرِ کلِّ فَرْعٍ إِلَى أَصْلِهِ .

نفس خود را برای خدا قرار داده در بزرگترین کارها از هر جهت (که هر چیز از او خواسته شود انجام دهد و هر چه از او پرسیده شود پاسخ گوید) و هر فرعی را بسوی اصل آن بازگرداند (حکم آن را از روی استنباط و اجتهاد صحیح بدست آرد).

مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ کشَّافُ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ دَلِیلُ فَلَوَاتٍ یَقُولُ فَیُفْهِمُ وَ یَسْکتُ فَیَسْلَمُ .

او است چراغ تاریکیها و آشکار کننده امور مشتبهه که هویدا نیست و کلید مبهمات (آموزنده احکام) و دفع کننده مشکلات (بسخن وافی خود از مسائل رفع اشکال می نماید) و راهنمای بیانهای پهناور (مسائل عقلیه) می باشد، می گوید و (مطلب را) می فهماند (نه آنکه بر نادانی و شک بیفزاید) و خاموشی می گزیند که (از لغزش گفتار و فتوای به ناحق) سالم ماند (نه آنکه خاموشی او از روی نادانی باشد، خلاصه سخن گفتن و خاموشی را در آنچه مقتضی است بکار آرد، پس بیهوده سخن نگوید و بی جهت خاموش ننشیند) .

قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ .

کردار خود را برای خدا (از شرک و ریا و خودنمائی) پاک گردانیده و حقتعالی هم او را برای خود اختیار کرده (انواع فیوضات و کمالات را به او عطاء فرموده) پس (با این صفات) و از جمله کانهای دین و اوتاد زمین او است (که دیگران از کان وجود او جواهر نفیسه علم و حکمت اخذ مینمایند، و انتظام امر دین و آسایش اهل زمین به برکت وجود او باقی و برقرار است).

قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَکانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ لَا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إِلَّا أَمَّهَا وَ لَا مَظِنَّةً إِلَّا قَصَدَهَا .

دالت (راستی و درستی) را ملازم خود قرار داده (و از آن دوری ننموده و هیچگاه در هیچ امر راه افراط یعنی تجاوز از حد و راه تفریط یعنی تقصیر و تاخیر در حق را پیش نگرفته) پس اول مرحله عدالت او آن است که هوا و خواهش نفس را از خود دور کرده (زیرا مرد خدا برای تکمیل قوه عملیه باید از خواهشهای نفس پیروی ننموده از حدود خدا بیرون نرود) حق را بیان می کند (مردم را بکار نیکو امر نموده و از کار بد باز می دارد) و خود بر طبق آن رفتار می نماید (زیرا کسیکه رفتارش موافق گفتار نباشد پند او تاثیری ندارد و مورد توبیخ و سرزنش خداوند متعال می باشد، چنانکه در قرآن کریم س 61 ی 2 فرموده: یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون ی 3 کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لاتفعلون یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید چرا می گویید چیزی را که بجا نمی آورید، بزرگترین غضب و دشمنی نزد خدا یعنی دوری از رحمت او آن است که بگوئید چیزی را طبق آن رفتار نکنید) نهایت هیچ خیر و نیکوئی را ترک نکرده مگر آنکه آهنگ آن نموده وگمان هیچ خوبی را رها ننموده مگر آنکه آن را قصد کرده (سعی و کوشش او آن است که در همه راههای خیر و نیکوئی قدم نهد تا منتهی درجه رستگاری را بدست آرد هر چند بوسیله گمان باشد).

قَدْ أَمْکنَ الْکتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ یَنْزِلُ حَیْثُ کانَ مَنْزِلُهُ.

و عنان خود را بکتاب (قرآن کریم) سپرده، پس کتاب خدا جلودار و پیشوای او است، فرود می آید هر جا که بار قرآن فرود آمده و جا می گرد هرجا که جایگاه آنست (در مسافرت بسوی خدا از قرآن مفارقت و جدائی ننموده و دستور احکامش را همه جا پیروی کرده است).

وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِیلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ .

و بنده دیگری (را که خداوند دشمن دارد کسی که) خود را عالم و دانشمند نامیده در صورتی که نادان است، پس از نادانان نادانیها و از گمراهان گمراهیها فرا گرفته (در گفتار و کردارش از آنها پیروی نموده) و دامهائی از ریسمانهای فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده (آنها را به گفتار و کردار نادرست خود فریب می دهد تا مجذوب او گردند، چنانکه صیاد صید را فریب می دهد تا در دام افتد).

قَدْ حَمَلَ الْکتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ یُهَوِّنُ کبِیرَ الْجَرَائِمِ یَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ وَ یَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ .

کتاب (قرآن کریم) را بر اندیشه های خود حمل نموده (تفسیر کرده) و (کسیکه قرآن را برای خود تفسیر نماید) حق را طبق خواهشهای خویش قرار داده، مردم را از خطرهای بزرگ ایمن می گرداند، و گناهان بزرگ را (در نظر آنان) آسان می نماید (و به ریاء و خودنمایی) می گوید از شبهات (هر حکمی که مشکوک و مشتبه است) خودداری میکنم و حال آنکه در آنها افتاده است (حکم می کند و چون به احکام شرع و موارد آن نادان است هر حکم مشتبه در نظر او درست می آید) و می گوید از بدعتها (احکام برخلاف قوانین شرع) کناره می گیرم و حال آنکه در میان آنها خوابیده است (هر حکم که می کند بدعت است) .

فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِک مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.

پس صورت (او) صورت آدمی و دل (او) دل حیوان است، باب هدایت و راه راست را نمیشناسد تا (در آن قدم نهاده( پیروی نماید و باب کوری و گمراهی را نشناخته تا از آن دوری گزیند، پس او مرده ای است در میان زنده ها )زیرا مقصود از حیات، بدست آوردن فضائلی است که موجب سعادت گردد و چون جاهل، از آن فضائل بی بهره است به مرده ماند، بلکه در حقیقت مرده او است( پس )از آنکه راه حق و باطل را دانستید و اشخاصی را که خداوند دوست یا دشمن می دارد شناختید ( کجا می روید )و در کدام راه سیر می کنید که سزاوارتر باشد( و چگونه شما را )از راه هدایت و رستگاری( برمیگردانند )یا در چه وقت و از کجا شما را از راه راست منصرف نمایند( و حال آنکه پرچمها)ی حق( برپا است و نشانه ها)ی راستی( آشکار و هویدا و منار )هدایت و رستگاری( نصب شده است.)

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَکونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآیَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ .

( پس )از آنکه راه حق و باطل را دانستید و اشخاصی را که خداوند دوست یا دشمن می دارد شناختید ( کجا می روید )و در کدام راه سیر می کنید که سزاوارتر باشد( و چگونه شما را )از راه هدایت و رستگاری( برمیگردانند )یا در چه وقت و از کجا شما را از راه راست منصرف نمایند( و حال آنکه پرچمها)ی حق( برپا است و نشانه ها)ی راستی( آشکار و هویدا و منار )هدایت و رستگاری( نصب شده است).

فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکمْ وَ کیْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَیْنَکمْ عِتْرَةُ نَبِیِّکمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّینِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ.

پس کجا شما را حیران و سرگردان کرده اند؟ بلکه چگونه حیران و سرگردان هستید )که صراط مستقیم در راه راست را نمی بینید( و حال آنکه عترت پیغمبر شما )ائمه اطهار( در میان شما است؟ و آنها پیشوایانی هستند که )مردم را( براه حق می کشند )چنانکه شخص مهار شتر را بدست گرفته براه می برد( و نشانه های دین و زبانهای راستگو می باشند )گفتارشان راست و درست است که احتمال خلاف در آن داده نمیشود و آنچه به پیغمبر اکرم وحی شده برای مردم ترجمه و تفسیر نموده آنانرا به حقائق آشنا مینمایند( پس آنها را به نیکوترین منزلهای قرآن فرود آورید )محبت و دوستی آنان را در دلهای خود جای دهید، زیرا دل در میان منزلهای قرآن که عبارت است از منزل در مقام تصور و منزل در زبان بوسیله خواندن و منزل در کتب بهترین منزل است( و )چون ایشان سرچشمه علوم و معارف هستند( بسوی آنان بشتابید )و از علم و دانششان بهره مند گردید( مانند ورود و شتاب شترهای بسیار تشنه )بر سر آب).

أَیُّهَا النَّاسُ خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ (صلى الله علیه وآله) إِنَّهُ یَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیْسَ بِمَیِّتٍ وَ یَبْلَى مَنْ بَلِیَ مِنَّا وَ لَیْسَ بِبَالٍ .

مردم این روایت را از خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم فرا گیرید )در مدح و بزرگواری عترت خود فرموده: در ظاهر( مرده است آنکه از ما می میرد و حال آنکه نمرده )بعد از مرگ که برای همه خلائق حتی برای پیغمبر و عترت او حتمی است با بدن مثالی، بلکه با بدن اصلی هم در این عالم زنده اند و مانند زمان حیات می بیند و می شنود و سخن می گوید( و )بر طبق عقیده نادرست نادانان( پوشیده شده است آنکه از ما پوسیده می شود و حال آنکه پوسیده نشده )بدنش باقی و برقرار است. شراح در توجیه و تاویل این حدیث شریف انه یموت من مات منا و لیس بمیت، و یبلی من بلی منا و لیس ببال که حضرت از پیغمبر اکرم نقل فرموده و از جمله احادیث مشکله متشابه است بر حسب مذاق و سلیقه علمی خود هر یک سخنی گفته و بر آن ادله ای اقامه نموده اند، لیکن جامعتر و درستترین سخنان را که روی دو پایه برهان عقل و نقل استوار است ما در بالا بیان کردیم و پس از مراجعه بکتب علمیه و مطالعه در اقوال علمای اعلام و جمع بین اخبار مختلفه ظاهر و هویدا می گردد، بنابراین سزاوار نیست کسی از روی بی دانشی آنچه که گفته شد انکار نماید، و در این باب حضرت فرموده.

فَلَا تَقُولُوا بِمَا لَا تَعْرِفُونَ فَإِنَّ أَکثَرَ الْحَقِّ فِیمَا تُنْکرُونَ وَ اعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَکمْ عَلَیْهِ وَ هُوَ أَنَا .

( پس نگوئید )درباره عترت پیغمبر اکرم( آنچه را که نمیشناسید )به آن دانا نیستید( زیرا بیشتر حق در آن است که شما انکار می نمائید، و )هنگامیکه عذاب الهی به شما رسید( معذور دارید کسی را که شما را بر او حجت و دلیلی نیست، و او منم )پس عذری ندارید و در آن موقع نمیتوانید بگویید پروردگارا، آیا ما را به آنچه که ندانسته و نفهمیده ایم مواخذه و بازخواست می نمائی، زیرا من آنچه که برای رستگاری شما بکار آید بیان نموده در ارشاد و راهنمائی کوتاهی نکردم، لیکن شما از سخنانم پیروی ننمودید.

أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکمْ بِالثَّقَلِ الْأَکبَرِ وَ أَتْرُک فِیکمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ قَدْ رَکزْتُ فِیکمْ رَایَةَ الْإِیمَانِ وَ وَقَفْتُکمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ أَلْبَسْتُکمُ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلِی وَ فَرَشْتُکمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ أَرَیْتُکمْ کرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی.

( آیا در میان شما بر طبق بار گرانبهای بزرگ )قرآن کریم( رفتار نکردم؟ )قرآن را به شما نیاموختم( و آیا در میان شما بار گرانبهای کوچک )عترت پیغمبر اکرم حسن و حسین( را نگذاشتم )که هادی و راهنمای شما باشند و اینکه حضرت قرآن را ثقل اکبر و عترت را ثقل اصغر فرموده برای آن است که قرآن سند رسالت و ولایت و آسایش دین و شریعت است، پس اگر قرآن نبود رسالت و ولایت و دین و ایمان ثابت نشده بود، و دیگر آنکه از حدیث شریف نبوی که بر صحت و درستی مضمون آن عامه و خاصه متفقند متابعت نموده و آن حدیث بنابر آنچه ابوسعید خدری روایت کرده این است: قال النبی صلی الله علیه و اله انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یعنی پیغمبر اکرم فرمود: من دو چیز گرانبها میان شما می گذارم که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، یکی کتاب خدا که آن ریسمانی است از آسمان بزمین کشیده شده یعنی از جانب خدا بخلق نازل گردیده و دیگری عترت و اهل بیت من است و این دو از هم جدا نمیشوند تا بمن بر سر حوض در روز رستخیز وارد گردند یعنی همیشه باقی و برقرار خواهند بود( و پرچم و نشانه ایمان را در میان شما نصب نمودم )تا گمراه نگردید( و شما را بر حدود و مراتب حلال و حرام واقف ساختم، و از عدل و دادگری خود لباس عافیت را به شما پوشانیدم )راه رها گردیدن از ظلم و ستمگری را به شما یاد دادم( با گفتار و کردار خویش معروف را )که رضا و خوشنودی خدا و رسول در آنست( گسترانیدم )نشان دادم( و اخلاق پسندیده خود را برای شما آشکار کردم )به اخلاق شایسته آشناتان نمودم.

فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْیَ فِیمَا لَا یُدْرِک قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَ لَا تَتَغَلْغَلُ إِلَیْهِ الْفِکرُ.

( پس رای و تدبیر )نادرست خود( را در چیزیکه کنه آن را دیده بینش درنمی یابد و فکر و اندیشه به آن راه ندارد و بکار نبرید )در این باب از پیش خود سخنی نگوئید، زیرا دانستن آن برای هیچکس ممکن نیست مگر به الهام و وحی، و وحی و الهام هم مختص است به اشخاصی که خداوند آنها را برای این مقام معین فرموده، پس آموختن معارف و علوم و پیروی از آنان سبب رستگاری و خوشبختی است و از پیش خود سخن گفتن و مراجعه بغیر ایشان موجب گمراهی و بدبختی).

و منها.

قسمتی از این خطبه (خبر می دهد تسلط بنی امیه را بر مردم و انقراض دولت ایشان را بزودی)(بنی امیه بر مردم مسلط شده شهرها را به تصرف خویش درآورند و مروان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده اموالشان را به غارت برند، و هر که برای جلوگیری از ظلم و تعدی آنها قیام کند مغلوب و کشته می شود) .

حَتَّى یَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْیَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِی أُمَیَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا یُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَیْفُهَا.

تا اینکه گمان کننده (دنیاپرست ظاهربین) گمان می کند که دنیا مسخر بنی امیه شده (چنانکه شتر به عقال و بند بسته می شود) و سودش را به آنها می دهد، و بر آب صاف و پاکیزه خودفرودشان می آورد (خلاصه دنیا مخصوص آنان است و دیگران از آن بی بهره اند) و تازیانه و شمشیرش (قتل و غارت و انواع سختیها بوسیله آنان) از این امت برداشته نمیشود.

وَ کذَبَ الظَّانُّ لِذَلِک بَلْ هِیَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِیذِ الْعَیْشِ یَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ یَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً.

و حال آنکه گمان کننده این امر دروغ پنداشته، بلکه دولت بنی امیه و بهره بردنشان در زندگانی دنیا مانند آبی است (در دهان) که اندکی می چشند، پس (هنوز نیاشامیده) تمام آن را بیرون می اندازند (به زودی دست ظلم و تعدی آنها کوتاه دیگران بر ایشان مسلط شده دولتشان منقرض می گردد).