أَمْرُهُ قَضَاءٌ وَ حِکمَةٌ وَ رِضَاهُ أَمَانٌ وَ رَحْمَةُ یَقْضِی بِعِلْمٍ وَ یَعْفُو بِحِلْمٍ.
فرمان خداوند حکم لازمى است (که ردّ نمى شود) و موافق با مصلحت، و خوشنودى او مهربانى و ایمنى (از بلاها و سختی ها) است، از روى علم و دانائى حکم (هر چیز را بیان) مى فرماید، و از روى حلم و بردبارى (گناه سزاوار آمرزش را) مى بخشد.
اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ عَلَى مَا تَأْخُذُ وَ تُعْطِی وَ عَلَى مَا تُعَافِی وَ تَبْتَلِی حَمْداً یَکونُ أَرْضَى الْحَمْدِ لَک وَ أَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَیْک وَ أَفْضَلَ الْحَمْدِ عِنْدَک .
بار خدایا سپاس ترا است بر هر چه مى ستانى و مى بخشى و بر بیمارى هایى که بهبودى مى دهى و مبتلى مى سازى (در هر حال ترا باید شکر گزارد، زیرا گرفتن و بخشیدن و بهبودى و بیمارى از جانب تو همه از روى حکمت و مصلحت است و هر کدام در جاى خود نعمت و بخششى است که موجب شکر و سپاسگزارى است) چنان سپاسى که براى تو پسندیده تر سپاس و بسوى تو محبوبتر سپاس و نزد تو برتر سپاس باشد.
حَمْداً یَمْلَأُ مَا خَلَقْتَ وَ یَبْلُغُ مَا أَرَدْتَ حَمْداً لَا یُحْجَبُ عَنْک وَ لَا یُقْصَرُ دُونَک حَمْداً لَا یَنْقَطِعُ عَدَدُهُ وَ لَا یَفْنَى مَدَدُهُ .
سپاسى که پر کند آنچه را که (در آسمان و زمین) آفریدهاى، و برسد بآنچه که خواستهاى، سپاسى که از تو پنهان کرده نشود، و از پیشگاه تو ممنوع نگردد، سپاسى که شماره آن بریده نشود، و یارى و کمک آن نابود نگردد (خلاصه ترا سپاسگزارم به سپاسى که از همه سپاسها رجحان و امتیاز داشته باشد) .
فَلَسْنَا نَعْلَمُ کنْهَ عَظَمَتِک إِلَّا أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّک حَیٌّ قَیُّومُ لَا تَأْخُذُک سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْک نَظَرٌ وَ لَمْ یُدْرِکک بَصَرٌ .
(هر چند کوشش کنیم سپاسى که سزاوار خداوندى تو است نمى توانیم بجا آوریم، زیرا) ما حقیقت عظمت و بزرگى ترا نمى دانیم، مگر آنکه مى دانیم تو زندهاى هستى که همه چیز (از روى امکان و نیازمندى) بتو قائم و باز بسته است، ترانه سستى پیش از خواب (چرت زدن) و نه خواب فرا مى گیرد (در قرآن کریم س 2 ى 255 مى فرماید: اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ، الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ یعنى ضعف و سستى پیش از خواب و خواب او را فرا نمى گیرد، آنچه در آسمانها و زمین است براى او است و هستى آنها به اراده و توانائى او است) اندیشه اى بکنه و حقیقت تو نرسیده، و دیدهاى ترا در نیافته.
أَدْرَکتَ الْأَبْصَارَ وَ أَحْصَیْتَ الْأَعْمَالَ وَ أَخَذْتَ بِالنَّوَاصِی وَ الْأَقْدَامِ .
دیدهها را تو دریافتى، (در قرآن کریم س 6 ى 103 مى فرماید: لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ یعنى دیده ها او را در نیابد و او دیده ها را دریابد و او است باریک بین و نهان دان) و آمار کردار (بندگان) را بشمار مى آورى (در قرآن کریم س 58 ى 6 مى فرماید: یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ یعنى یاد کن روزى را که خداوند همه بندگان را زنده کند پس آنان را بآنچه که بجا آوردهاند آگاه سازد، حساب کردارشان را خداوند ضبط فرموده و ایشان آنرا فراموش کردهاند و خداوند بر هر چیز حاضر و گواه است) و (گناهکاران را) به موهاى جلو سر و قدمها (یشان براى کیفر کردار) فرا مى گیرى (در قرآن کریم س 55 ى 41 مى فرماید: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِی وَ الْأَقْدامِ یعنى گناهکاران به نشانههاشان شناخته، و به موهاى جلو سر و قدمها گرفته میشوند. در قیامت فرشتگان آنان را به علامات و نشانه ها شناخته آنگاه کاکلهاى ایشان را گرفته بند بر پاهاشان نهاده به دوزخ مى اندازند) .
وَ مَا الَّذِی نَرَى مِنْ خَلْقِک وَ نَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِک وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِک وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ وَ انْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُیُوبِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ .
و چه چیز است آنچه ما را از آفریده تو مى بینیم، و از قدرت و توانائى که تو براى آن بکار برده اى به شگفت مى آییم، و آنرا از بزرگى سلطنت و پادشاهیت دانسته وصف مى نمایم، و حال آنکه چیزهائى که از ما پنهان است و دیدههاى ما آنرا نمى بیند و عقلهاى ما نزد آن باز ایستاده (درک نمى کند) و بین ما و آنها پرده هایى آویخته شده، بزرگتر است.
فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ وَ أَعْمَلَ فِکرَهُ لِیَعْلَمَ کیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَک وَ کیْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَک وَ کیْفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِک وَ کیْفَ مَدَدْتَ عَلَى مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَک رَجَعَ طَرْفُهُ حَسِیراً وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً وَ سَمْعُهُ وَالِهاً وَ فِکرُهُ حَائِراً.
پس هر که دل خود را تهى گرداند (به هیچ چیز توجّه نداشته باشد) و اندیشه اش را بکار اندازد تا بداند چگونه عرش خود را (بالاى هفت آسمان) بر پا کردهاى، و چگونه آفریده شدگانت را آفریدهاى، و چگونه آسمانهایت را در هواء معلّق ص 505نگاهداشته اى، و چگونه زمینت را بروى موج آب گسترانیدهاى، دیده او برگشته وا مانده، و عقل او شکست خورده، و گوش او از کار افتاده، و اندیشه او سرگردان است (خلاصه کسیکه دست از هر کار برداشته و تمام اندیشه خود را بکار اندازد و بخواهد یکى از حقائق و اسرار خلقت را درک کند حیران و سرگردان ماند چه جاى آنکه بخواهد به همه آنها پى ببرد).
منها.
قسمت از این خطبه است (در بطلان ادّعاى کسیکه کردارش طبق گفتارش نمى باشد، و ترغیب مردم بدل نبستن بدنیا و پیروى از پیغمبران): (در مردم).
یَدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللَّهَ کذَبَ وَ الْعَظِیمِ مَا بَالُهُ لَا یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ .
به گمان خود ادّعاء میکند که بخدا امیدوار است سوگند به خداوند بزرگ که دروغ مى گوید چگونه است حال او که امیدواریش به خداوند در عمل و کردارش نمودار نیست (اگر این شخص راست مى گفت براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى خداوند کوششى مى نمود و کارى نمى کرد که موجب خشم او گردد) .
فَکلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ وَ کلُّ رَجَاءٍ إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَى فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ وَ کلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ .
پس هر که (بچیزى) امیدوار است امید او از کردارش پیدا است مگر امید بخدا که مغشوش بوده خالص نباشد، و هر ترسى مسلّم است (آثار آن در ترسیده آشکار است) مگر ترس از خدا که ناجور باشد (و نشانه ترس در ترسیده هویدا نباشد).
یَرْجُو اللَّهَ فِی الْکبِیرِ وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لَا یُعْطِی الرَّبَّ فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ .
در کار بزرگ بخدا امید دارد (آسایش هر دو جهان را با درجات عالیه در بهشت جاوید آرزو دارد) و در چیز کوچک (متاع فانى دنیا) به بندگان خدا امیدوار است، و (نسبت) به بنده خدا طورى رفتار (و اظهار خضوع و فروتنى) مى نماید که براى پروردگار نمى کند، پس چگونه است شأن خداوند «بزرگ است ستودن او» که در حقّ او تقصیر مى گردد بآنچه (خضوع و فروتنى و امیدوارى) براى بندگانش انجام داده میشود.
أَ تَخَافُ أَنْ تَکونَ فِی رَجَائِک لَهُ کاذِباً أَوْ تَکونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً وَ کذَلِک إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا یُعْطِی رَبَّهُ فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَ وَعْداً .
آیا مى ترسى در امیدواریت بخدا دروغگو باشى (گمان بردهاى که بىاعتنائى نموده نا امیدت سازد، این گمان خطاء بزرگى است، زیرا فضل و رحمت او چنانکه خبر داده بزرگتر از آنست که نیکوکاران را نومید گرداند) یا اینکه او را براى امیدوار بودن سزاوار نمى بینى (که اگر او را بانجام امید خود ناتوان بدانى کفر محض است) و همین طور است حال کسیکه ادّعاء میکند بخدا امیدوار است، اگر از بندهاى از بندگان خداوند بترسد، از روى ترس قسمى با او رفتار نماید که در باره پروردگارش چنان نمى کند (چون از بندهاى بترسد سعى و کوشش نماید تا خوشنودى او را بدست آورده خشمش را دور گرداند، و لیکن جائیکه باید از خدا بترسد دل فراخ کرده کار بروز دگر اندازد) پس ترس خود را از بندگان نقد و موجود پنداشته و از آفریدگارش نسیئه و وعده.
وَ کذَلِک مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ کبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ آثَرَهَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا وَ صَارَ عَبْداً لَهَا.
و همچنین مانند ادّعاء کننده امید بخدا است کسیکه دنیا در نظرش اهمیّت داشته، و موقعیّت آن در دلش بزرگ باشد (کالاى) آنرا بر (آنچه پسندیده) خدا (است از اطاعتو فرمانبردارى) اختیار کرده و فقط بآن رو آورده و براى آن (و هر که آنرا در دست دارد) بنده و فرمانبردار گردیده است (لذا امید و ترسش از دنیا و دنیاداران است).
وَ لَقَدْ کانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) کافٍ لَک فِی الْأُسْوَةِ وَ دَلِیلٌ لَک عَلَى ذَمِّ الدُّنْیَا وَ عَیْبِهَا وَ کثْرَةِ مَخَازِیهَا وَ مَسَاوِیهَا إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ أَکنَافُهَا وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا وَ زُوِیَ عَنْ زَخَارِفِهَا.
و پیروى کردن از (رفتار) رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله براى تو کافى است، و بر مذمّت دنیا و معیوب بودن و بسیارى رسواییها و بدیهاى آن ترا دلیل و راهنما مى باشد، زیرا اطراف آن (وابستگى و دوستدارى) از آن حضرت گرفته شده، و جوانب آن (دلبستگى بهمه چیز آن) براى غیر آن بزرگوار آماده گشته، و از نوشیدن شیرش (لذّتهاى آن) منع شده و از آرایشهاى آن دور گردیده شده.
وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّیْتُ بِمُوسَى کلِیمِ اللَّهِ حَیْثُ یَقُولُ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ .
و اگر بخواهى دوباره پیروى نمائى پیغمبرى را، از موسى، علیه السّلام، که خدا با او سخن فرموده (و به کلیم اللّه ملقّب گشته) پیروى کن آنگاه که مى گفت (در قرآن کریم س 28 ى 24): فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ یعنى پروردگارا من بآنچه از خیر و نیکوئى برایم بفرستى نیازمندم.
وَ اللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً یَأْکلُهُ لِأَنَّهُ کانَ یَأْکلُ بَقْلَةَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ کانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ.
سوگند بخدا موسى از خدا نخواسته بود مگر نانى را که بخورد، زیرا گیاه زمین را مى خورد، و بجهت لاغرى و کمى گوشت سبزى گیاه از نازکى پوست درونى شکمش دیده مى شد.
وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُدَ ( صلوات الله علیه ) صَاحِبِ الْمَزَامِیرِ وَ قَارِئِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَقَدْ کانَ یَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِیَدِهِ وَ یَقُولُ لِجُلَسَائِهِ أَیُّکمْ یَکفِینِی بَیْعَهَا وَ یَأْکلُ قُرْصَ الشَّعِیرِ مِنْ ثَمَنِهَا.
و اگر بخواهى سوّم بار پیروى کنى از داوود، علیه السّلام، که داراى مزامیر و زبور بود و خواننده اهل بهشت مى باشد پیروى کن، بدست خود از لیف خرما زنبیلها مى بافت و به همنشینان خویش مى گفت: کدام یک از شما در فروختن آنها مرا کمک میکند و از بهاى آنها خوراک او یک دانه نان جو بود.
وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِی عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ (علیه السلام) فَلَقَدْ کانَ یَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ یَأْکلُ الْجَشِبَ وَ کانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ وَ سِرَاجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ وَ ظِلَالُهُ فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ فَاکهَتُهُ وَ رَیْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ.
و اگر خواهى پیروى از عیسى ابن مریم، علیه السّلام، را بگو (بیاد بیاور) که (هنگام خوابیدن) سنگ را زیر سر گذاشته بالش قرار مى داد، و جامه زبر مى پوشید، و طعام خشن مى خورد، و خورش او گرسنگى بود (هنگام شدّت گرسنگى غذا مى خورد تا از خوردن آن لذّت برده به خورش نیازمند نباشد) و چراغ او در شب روشنائى ماه بود، و سایه بان او در زمستان جائى بود که آفتاب مى تابید یا فرو مى رفت (خانهاى نداشت) و میوه و سبزى خوشبوى او گیاهى بود که زمین براى چهارپایان مى رویانید.
وَ لَمْ تَکنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ یَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ یَلْفِتُهُ وَ لَا طَمَعٌ یُذِلُّهُ دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ وَ خَادِمُهُ یَدَاهُ.
نه زنى داشت که او را بفتنه و تباهکارى افکند، و نه فرزندى که او را اندوهگین سازد، و نه دارائى که او را (از توجّه بخدا) برگرداند، و نه (بدنیا و اهل آن) طمعى که او را خوار کند، مرکب او دو پایش بود (پیاده راه مى رفت) و خدمتکار او دو دستش (هر کارى را خود انجام مى داد).
فَتَأَسَّ بِنَبِیِّک الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ (صلى الله علیه وآله) فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ .
پس (از اینکه روش حضرت رسول را راجع بدل نبستن بدنیا اجمالا پیش از بیان رویّه پیغمبران دانستى، اکنون دوباره بشنو:) به پیغمبر خود صلّى اللّه علیه و آله که (از همه خلائق) نیکوتر و پاکیزهتر است اقتداء نموده از آن بزرگوار پیروى کن، زیرا آن حضرت سزاوار پیروى کردن است براى کسیکه پیروى کند، و انتساب شایسته او است براى کسیکه بخواهد نسبت باو داشته باشد (یا صبر و شکیبائى او براى کسیکه شکیبا باشد سر مشق است) و محبوبتر بندگان نزد خدا کسى است که پیرو پیغمبر خود بوده و دنبال نشانه او برود (در راه او سیر نماید، چنانکه در قرآن کریم س 3 ى 31 مى فرماید: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ یعنى بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروى کنید خدا شما را دوست خواهد داشت، و گناهانتان را مى آمرزد، و خدا آمرزنده و مهربان است. و امّا نشانه آن حضرت این بود که).
قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ .
لقمه دنیا را به اطراف دندان مى خورد (نه به پرى دهان یعنى در دنیا زیادتر از آنچه را که ناچار به استفاده از آن بود فرا نمى گرفت) و دنیا را به گوشه چشم نمى گریست (هیچ گونه بدنیا دل نبست) از جهت پهلو لاغرتر و از جهت شکم گرسنه ترین اهل دنیا بود، دنیا باو پیشنهاد شد (خداوند بوسیله جبرئیل اختیار کردن دنیا راباو پیشنهاد فرمود) از قبول آن امتناع نمود، و دانست که خداوند سبحان چیزى را (علاقه بدنیا را) دشمن داشته او هم دشمن داشت، و آنرا خوار دانسته او هم خوار دانست، و آنرا کوچک قرار داده او هم کوچک شمرد.
وَ لَوْ لَمْ یَکنْ فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَکفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ .
و (بنا بر این) اگر نبود در ما مگر دوستى دنیایى که خدا و رسول آنرا دشمن داشته، و بزرگ شمردن آنرا که خدا و رسول کوچک شمرده همین مقدار براى سرکشى از خدا و مخالفت فرمان او بس بود.
وَ لَقَدْ کانَ (صلى الله علیه وآله) یَأْکلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ یَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ وَ یَرْقَعُ بِیَدِهِ ثَوْبَهُ وَ یَرْکبُ الْحِمَارَ الْعَارِیَ وَ یُرْدِفُ خَلْفَهُ .
و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله بروى زمین (بى آنکه خوان بگسترد) طعام مى خورد، و مى نشست مانند نشستن بنده (دو زانو نشسته پا روى پا نمى انداخت) و بدست خود پارگى کفشش را دوخته و جامهاش را وصله میکرد، و بر خر برهنه سوار مى شد، و پشت سر خویش (دیگرى را) سوار میکرد.
وَ یَکونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَیْتِهِ فَتَکونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ فَیَقُولُ یَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَیِّبِیهِ عَنِّی فَإِنِّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ ذَکرْتُ الدُّنْیَا وَ زَخَارِفَهَا.
و بر در خانهاش پردهاى که در آن صورتها نقش شده آویخته بود، پس به یکى از زنهایش فرمود اى زن این پرده را از نظر من پنهان کن، زیرا وقتى من بآن چشم مى اندازم دنیا و آرایش هاى آنرا بیاد مى آورم.
فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِکرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ لِکیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً وَ لَا یَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا یَرْجُوَ فِیهَا مُقَاماً فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَیَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ .
پس از روى دل (براستى) از دنیا دورى گزیده یاد آنرا از خود دور ساخت، و دوست داشت که آرایش آن از جلو چشمش پنهان باشد تا از آن جامه زیبا فرا نگرفته باور نکند که آنجا جاى آرمیدن است، و امیدوارى درنگ کردن در آنجا را نداشته باشد، پس (علاقه به) آنرا از خود بیرون و از دل دور کرده، و (آرایشهاى آنرا) از جلو چشم پنهان گردانید (زیرا بسیار بآن بد بین بود).
وَ کذَلِک مَنْ أَبْغَضَ شَیْئاً أَبْغَضَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ أَنْ یُذْکرَ عِنْدَهُ .
و چنین است (رفتار) کسى که چیزى را دشمن مى دارد، بدش مى آید بآن چشم اندازد، و نام آن در حضورش برده شود.
وَ لَقَدْ کانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) مَا یَدُلُّک عَلَى مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبِهَا إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَکرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِک أَمْ أَهَانَهُ .
و هر آینه در روش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است آنچه ترا بر بدیها و زشتیهاى دنیا راهنما باشد، زیرا آن حضرت در دنیا با نزدیکان خود (اهل بیتش) شکم سیر نخورد، و با بزرگى مقام و منزلت او (در نزد خداوند متعال) از آن بزرگوار آرایشهاى آن دور شد، پس باید اندیشه کننده بعقل خویش مراجعه کرده ببیند آیا خداوند محمّد- صلّى اللّه علیه و آله را بآن حالت گرامى داشته یا آنکه او را خوار کرده و کوچک شمرده است.
فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ کذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِیمِ بِالْإِفْک الْعَظِیمِ وَ إِنْ قَالَ أَکرَمَهُ فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ.
اگر بگوید: او را خوار کرده، سوگند به خداوند بزرگ دروغ گفته و بهتان بزرگى زده (زیرا چگونه تصوّرمى توان کرد که خداوند بهترین آفریده خود را که معصوم و منزّه از هر خطاء است خوار گرداند) و اگر بگوید: او را گرامى داشته، باید بداند که خداوند غیر آن حضرت را خوار کرده که دنیا را باو ارزانى داشته و آنرا از مقرّبترین مردمان بخود دور کرده است.
فَتَأَسَّى مُتَأَسٍّ بِنَبِیِّهِ وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا یَأْمَنِ الْهَلَکةَ فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلى الله علیه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ .
پس باید پیرو از پیغمبر خود پیروى کند و دنبال نشانه او برود، و در آید هر جا که او درآمده (گفتار و کردارش طبق دستور او باشد) و اگر از آن حضرت پیروى نکرد از تباه شدن (در دنیا و آخرت) ایمن نیست، زیرا خداوند محمّد صلّى اللّه علیه و آله را نشانه قیامت قرار داده (چون بعد از او پیغمبرى مبعوث نخواهد شد) و مژده دهنده ببهشت و بیم کننده از عذاب گردانیده (پس چون به همه احوال آگاه بود).
خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِیماً لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ .
با شکم گرسنه از دنیا بیرون رفت (از لذّت و خوشى آن بهرهمند نگردید) و بآخرت با سالم ماندن (از جمیع معاصى) وارد شد، سنگى بروى سنگى نگذاشت (بنائى نساخت) تا اینکه راه خود را پوئیده (زندگانى خویش را بسر رسانده) دعوت پروردگارش را اجابت نمود (از دنیا رفت).
فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ .
پس چه بسیار بزرگ است احسان و نیکوئى خدا بما از اینکه نعمت وجود آن حضرت را بما عطاء فرموده که براى ما پیشروى است که از او پیروى مى کنیم، و پیشوایى است که گام در جا پاى او مى نهیم (و من در همه زندگانى از آن بزرگوار پیروى نمودم بطوری که).
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْک فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّی فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى.
سوگند بخدا بر این جبّه خود چندان پینه دوختم تا اینکه از دوزنده آن شرمنده شدم، و گویندهاى بمن گفت: آیا آنرا (بعد از این همه پینه) از خود دور نمى کنى گفتم از من دور شو که عند الصّباح یحمد القوم السّرى یعنى هنگام بامداد از مردم شب رو سپاسگزارى می شود (جمله عند الصّباح یحمد القوم السّرى مثلى است گفته می شود براى کسیکه رنج بر خود تحمیل مى نماید تا آسایش یابد، چنانکه کاروان در گرماى تابستان چون بشب راه روند و از بى خوابى رنج برند بامداد که بمنزل رسیده از سختى گرما رهیدند، مورد تمجید شنونده ها قرار خواهند گرفت).
یَا بُنَیَّ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ وَ ذِکْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ وَ تُفْضِی بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَیْهِ حَتَّى یَأْتِیَکَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَکَ وَ لَا یَأْتِیَکَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَکَ .وَ إِیَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَى مِنْ إِخْلَادِ أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَیْهَا وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا فَقَدْ نَبَّأَکَ اللَّهُ عَنْهَا وَ نَعَتْ هِیَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا وَ تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِیهَا فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلَابٌ عَاوِیَةٌ وَ سِبَاعٌ ضَارِیَةٌ یَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ وَ یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا وَ یَقْهَرُ کَبِیرُهَا صَغِیرَهَا .نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا وَ رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا سُرُوحُ عَاهَةٍ بِوَادٍ وَعْثٍ لَیْسَ لَهَا رَاعٍ یُقِیمُهَا وَ لَا مُسِیمٌ یُسِیمُهَا .سَلَکَتْ بِهِمُ الدُّنْیَا طَرِیقَ الْعَمَى وَ أَخَذَتْ بِأَبْصَارِهِمْ عَنْ مَنَارِ الْهُدَى فَتَاهُوا فِی حَیْرَتِهَا وَ غَرِقُوا فِی نِعْمَتِهَا وَ اتَّخَذُوهَا رَبّاً فَلَعِبَتْ بِهِمْ وَ لَعِبُوا بِهَا وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا .
پسرکم! فراوان به یاد مردن باش و یاد آنچه با آن برمى آیى و آنچه پس از مردن روى بدان نمایى، تا چون بر تو در آید ساز خویش را آراسته باشى و کمر خود را بسته، و ناگهان نیاید و تو را مغلوب نماید، و مبادا فریفته شوى که بینى دنیاداران به دنیا دل مى نهند، و بر سر دنیا بر یکدیگر مى جهند. چه خدا تو را از دنیا خبر داده و دنیا وصف خویش را با تو در میان نهاده و پرده از زشتیهایش برایت گشاده. همانا دنیاپرستان سگانند عوعوکنان و درندگانند در پى صید دوان. برخى را برخى بد آید، و نیرومندشان ناتوان را طعمه خویش نماید، و بزرگشان بر خرد دست چیرگى گشاید. دسته اى اشتران پایبند نهاده، و دسته اى دیگر رها و خرد خود را از دست داده. در کار خویش سرگردان، در چراگاه زیان، در بیابانى دشوار گذر روان، نه شبانى که به کارشان رسد، نه چراننده اى که به چراشان برد، دنیا به راه کورى شان راند و دیده هاشان را از چراغ هدایت بپوشاند. در بیراهگى اش سرگردان، و فرو شده در نعمت آن. دنیا را پروردگار خود گرفته اند و دنیا با آنان به بازى پرداخته و آنان سرگرم بازى دنیا و آنچه را پس آن است فراموش ساخته.
رُوَیْداً یُسْفِرُ الظَّلَامُ کَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الْأَظْعَانُ یُوشِکُ مَنْ أَسْرَعَ أَنْ یَلْحَقَ وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ مَنْ کَانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ فَإِنَّهُ یُسَارُ بِهِ وَ إِنْ کَانَ وَاقِفاً وَ یَقْطَعُ الْمَسَافَةَ وَ إِنْ کَانَ مُقِیماً وَادِعاً .
باش تا پرده تاریکى بگشاید که گویى راه سفر بریده ا ست و کاروان به منزل رسیده، و آن که بشتابد بود که کاروان را دریابد، و بدان! کسى که بارگى اش روز و شب است او را براند هر چند وى ایستاده ماند، و راه را بپیماید، هر چند که برجاى بود و راحت نماید.
وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَکَ وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَکَ وَ أَنَّکَ فِی سَبِیلِ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُکْتَسَبِ فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ وَ لَیْسَ کُلُّ طَالِبٍ بِمَرْزُوقٍ وَ لَا کُلُّ مُجْمِلٍ بِمَحْرُومٍ .وَ أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً وَ مَا خَیْرُ خَیْرٍ لَا یُنَالُ إِلَّا بِشَرٍّ وَ یُسْرٍ لَا یُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ ؟
و به یقین بدان که تو هرگز به آرزویت دست نخواهى یافت، و از اجل روى نتوانى برتافت، و به راه کسى هستى که پیش از تو مى شتافت. پس آنچه را مى خواهى آسان گیر و در آنچه به دست مى کنى طریق نیک را بپذیر راه چه بسا جستجو که به از دست شدن مایه کشاند راه. و هر جوینده روزى نیابد و هر آهسته رو محروم نماند. نفس خود را از هر پستى گرامى دار، هر چند تو را بدانچه خواهانى رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار مى نهى، هرگز به تو برنگرداند. بنده دیگرى مباش حالى که خدایت آزاد آفریده، و در آن نیکى که جزبابدى به دست نیاید و آن توانگرى که جز با سختى و خوارى بدان نرسند، کسى چه خوبى دیده؟
وَ إِیَّاکَ أَنْ تُوجِفَ بِکَ مَطَایَا الطَّمَعِ فَتُورِدَکَ مَنَاهِلَ الْهَلَکَةِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا یَکُونَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّکَ مُدْرِکٌ قَسْمَکَ وَ آخِذٌ سَهْمَکَ وَ إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْهُ .
و بپرهیز از اینکه بارگیهاى طمع تو را برانند، و به آبشخورهاى هلاکت رسانند، و اگر توانى میان خود و خدا، خداوند نعمتى را حجاب نگردانى، چنان کن که دانى، چه تو بهرهاى خود را بیابى و حصه خویش را بگیرى و محروم نمانى، و اندکى از جانب خداى سبحان بزرگتر و گرامیتر است از بسیار آفریدگان، هر چند همه از اوست اندک یا فراوان.

