الْحَمْدُ لِلَّهِ خَالِقِ الْعِبَادِ وَ سَاطِحِ الْمِهَادِ وَ مُسِیلِ الْوِهَادِ وَ مُخْصِبِ النِّجَادِ.

سپاس خداوندى را سزا است که آفریننده بندگان و گستراننده زمین و روان کننده آب فراوان در زمینهاى پست و رویاننده گیاهها در زمینهاى بلند است.

لَیْسَ لِأَوَّلِیَّتِهِ ابْتِدَاءٌ وَ لَا لِأَزَلِیَّتِهِ انْقِضَاءٌ هُوَ الْأَوَّلُ وَ لَمْ یَزَلْ وَ الْبَاقِی بِلَا أَجَلٍ خَرَّتْ لَهُ الْجِبَاهُ وَ وَحَّدَتْهُ الشِّفَاهُ .

اوّل بودن او را ابتداء و همیشگیش را انتهاء و بسر رسیدن نیست (زیرا ابتداء و انتهاء شایسته ممکن است، نه واجب الوجود که عدم و نیستى بر او محال است، چون آنچه مسبوق بعدم و نیستى باشد محدث و پیدا شده است، و محدث واجب الوجود نیست، لذا مى ‏فرماید:) او است اوّل که همیشه بوده و پاینده که انتهاء ندارد (بجهت عظمت و بزرگوارى سزاوار پرستش بوده) پیشانیها براى او بخاک رسیده و سجده کرده و لبها بتوحید و یگانگیش هم‏آواز است.

حَدَّ الْأَشْیَاءَ عِنْدَ خَلْقِهِ لَهَا إِبَانَةً لَهُ مِنْ شَبَهِهَا لَا تُقَدِّرُهُ الْأَوْهَامُ بِالْحُدُودِ وَ الْحَرَکاتِ وَ لَا بِالْجَوَارِحِ وَ الْأَدَوَاتِ .

حدود اشیاء را هنگام آفریدن هر یک تعیین فرمود تا خود از شبیه و مانند بودن بآنها امتیاز داشته باشد (پس محدود بودن اشیاء دلیل بر این است که او را مانندى نیست) اندیشه‏ها او را با حدود و حرکات و اعضاء و ابزارها (قواى ظاهرىّ و باطنیّه) نمى ‏تواند تعیین نماید (زیرا او را حدّ و حرکت و عضو و ابزار که از لوازم ممکن است نمى ‏باشد).

لَا یُقَالُ لَهُ مَتَى وَ لَا یُضْرَبُ لَهُ أَمَدٌ بِحَتَّى الظَّاهِرُ لَا یُقَالُ مِمَّ وَ الْبَاطِنُ لَا یُقَالُ فِیمَ لَا شَبَحٌ فَیُتَقَصَّى وَ لَا مَحْجُوبٌ فَیُحْوَى لَمْ یَقْرُبْ مِنَ الْأَشْیَاءِ بِالْتِصَاقٍ وَ لَمْ یَبْعُدْ عَنْهَا بِافْتِرَاقٍ .

براى او گفته نمى ‏شود: در چه زمانى بوده و تعیین نمى ‏گردد تا چه زمانى خواهد بود (زیرا او ازلى و آفریننده زمان است، پس زمان بر او احاطه ندارد، و ابدى است که او را انتهائى نیست، و گر نه محدود بحدّ مى ‏شد و واجب نبود، و در برابر عقل) هویدا است که نمى ‏توان گفت از چه آشکار شده، و (از دیده ‏ها) مخفى است که گفته نمى ‏شود: در چه چیز پنهان گردیده (زیرا او علّت همه علّتها و از مکان و محلّ مبرّى مى ‏باشد) جسمى نیست که از دور جلوه‏گرى کرده بعد از بین برود، و زیر پرده نیست تا چیزى بر او احاطه داشته باشد، نزدیک بودن او به اشیاء به چسبیدن نیست و دورى او از آنها به جدائى نمى ‏باشد (زیرا قرب و بعد از لوازم امکان است و او ممکن نیست، پس معنى قرب و نزدیک بودن او اینست که به همه اشیاء احاطه دارد و همه چیز باو قائم است، و معنى بعد و درویش اینست که بکنه ذات او پى برده نمى ‏شود) .

لَا یَخْفَى عَلَیْهِ مِنْ عِبَادِهِ شُخُوصُ لَحْظَةٍ وَ لَا کُرُورُ لَفْظَةٍ وَ لَا ازْدِلَافُ رَبْوَةٍ وَ لَا انْبِسَاطُ خَطْوَةٍ فِی لَیْلٍ دَاجٍ وَ لَا غَسَقٍ سَاجٍ یَتَفَیَّأُ عَلَیْهِ الْقَمَرُ الْمُنِیرُ وَ تَعْقُبُهُ الشَّمْسُ ذَاتُ النُّورِ فِی الْأُفُولِ وَ الْکُرُورِ وَ تَقَلُّبِ الْأَزْمِنَةِ وَ الدُّهُورِ مِنْ إِقْبَالِ لَیْلٍ مُقْبِلٍ وَ إِدْبَارِ نَهَارٍ مُدْبِرٍ.

و باو پنهان نیست از بندگانش نگاه کردن زیر چشمى و نه تکرار و چند بار گفتن سخنى و نه نزدیک شدن به تپّه خاکى و نه برداشتن گامى در شب تیره و نه در شب تاریک آرمنده که ماه روشنى دهنده بر آن سایه مى ‏اندازد (تاریکى آنرا برطرف‏مى ‏نماید) و خورشید داراى روشنائى در پى آن مى ‏آید، در غروب و طلوع (چون ماه پنهان شود خورشید طلوع کند، و چون خورشید غروب کند ماه هویدا گردد) و در گردش ایّام روزگارها از آمدن شب و رفتن روز (خلاصه شب و روز و آشکار و نهان و تغییر و تبدیل روزگار نسبت بعلم و دانائى او به جزئىّ و کلّى اشیاء مساوى است و چیزى از او پوشیده نمى ‏باشد)

قَبْلَ کُلِّ غَایَةٍ وَ مُدَّةِ وَ کُلِّ إِحْصَاءٍ وَ عِدَّةٍ تَعَالَى عَمَّا یَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفَاتِ الْأَقْدَارِ وَ نِهَایَاتِ الْأَقْطَارِ وَ تَأَثُّلِ الْمَسَاکِنِ وَ تَمَکُّنِ الْأَمَاکِنِ فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ وَ إِلَى غَیْرِهِ مَنْسُوبٌ.

پیش از هر انتهاء و مدّت و هر شمردن و شمارى بوده است (زیرا او که آفریننده همه اشیاء است بایستى پیش از آفریده شده باشد) بلند و منزّه است از اینکه تعیین کنندگان حدود اندازه ‏ها و نهایت اطراف و جوانب و تهیئه جاها و قرار گرفتن در مکانها را باو نسبت دهند (زیرا اندازه و نهایت داشتن و کسب مکان و قرار گرفتن در آن از لوازم جسم و امکان است، لذا مى ‏فرماید:) حدّ و نهایت مخلوق و آفریده شده او را شایسته است و بغیر او (ممکنات) نسبت داده میشود،

لَمْ یَخْلُقِ الْأَشْیَاءَ مِنْ أُصُولٍ أَزَلِیَّةٍ وَ لَا مِنْ أَوَائِلَ أَبَدِیَّةٍ بَلْ خَلَقَ مَا خَلَقَ فَأَقَامَ حَدَّهُ وَ صَوَّرَ فَأَحْسَنَ صُورَتَهُ لَیْسَ لِشَیْ‏ءٍ مِنْهُ امْتِنَاعٌ وَ لَا لَهُ بِطَاعَةِ شَیْ‏ءٍ انْتِفَاعٌ .

اشیاء را از روى اصول و مبادى و نمونه ازلى و ابدى نیافرید (چون آفرینش او مبداى نداشته) بلکه (بى ‏نمونه و مبدا بمحض اراده) آفرید آنچه آفریده و حدّش را تعیین نمود، و بآنچه که ایجاد و فرمود صورت و شکل داد و صورت آنرا نیکو و مناسب گردانید، هیچ چیزى را در برابر او امتناع و سرکشى نیست (همه مطیع و فرمانبردارند) و از اطاعت و پیروى چیزى سود و بهره نصیب او نمى ‏گردد (زیرا او نیازمند بغیر نمى ‏باشد، چون نیازمندى مستلزم نقص کمال است و آن از لوازم امکان مى ‏باشد)

عِلْمُهُ بِالْأَمْوَاتِ الْمَاضِینَ کَعِلْمِهِ بِالْأَحْیَاءِ الْبَاقِینَ وَ عِلْمُهُ بِمَا فِی السَّمَاوَاتِ الْعُلَى کَعِلْمِهِ بِمَا فِی الْأَرَضِینَ السُّفْلَى.

دانائى او به مردگان از پیش گذشته مانند دانائى او است به زنده‏هاى باقى مانده، و علم او بآنچه در آسمانهاى زبرین است مانند علم او است به زمینهاى زیرین (علم او به مرده و زنده و گذشته و آینده و پست و بلند یکنواخت است، چون ذات او نسبت به همه اجزاء زمان و زمانیّات یکسان است، علم او هم که عین ذات او است چنین مى ‏باشد).قسمت دوم از این خطبه است (در شگفتى آفرینش انسان و عظمت و بزرگى آفریننده):

(منها)أَیُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِیُّ وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِیُّ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ بُدِئْتَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ‏ وَ وُضِعْتَ فِی قَرارٍ مَکِینٍ إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ‏وَ أَجَلٍ مَقْسُومٍ تَمُورُ فِی بَطْنِ أُمِّکَ جَنِیناً لَا تُحِیرُ دُعَاءً وَ لَا تَسْمَعُ نِدَاءً .

اى انسان آفریده شده مستوى الخلقه (بى نقص و کم بود) و اى پدید آورده شده محفوظ در رحمهاى تاریک و پرده ‏هاى بسیار (تاریکى شکم و رحم و مشیمه یعنى پرده‏اى که انسان هنگام ولادت با آن از شکم مادر خارج میشود) که شروع شده‏اى از گل خالص (و از بدن انسان که ترکیب شده از عناصر ارضى است) و در آرامگاه استوار و محکم (رحم مادر) نهاده شدى تا قدر معلوم (هویدا شدن طول و عرض و نازکى و کلفتى) و مدّت قسمت شده (زمان حمل هفت یا نه ماه یا کمتر و زیادتر) در شکم مادرت جنبش داشتى در حالیکه جنین بودى، سخنى را پاسخ نمى ‏دادى، و آوازى نمى ‏شنیدى،

ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّکَ إِلَى دَارٍ لَمْ تَشْهَدْهَا وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا فَمَنْ هَدَاکَ لِاجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْیِ أُمِّکَ وَ عَرَّفَکَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِکَ وَ إِرَادَتِکَ .

پس از قرارگاه خود (رحم مادر) به سراى ندیده و راه هاى سودش را نشناخته بیرون آورده شدى، کى ترا به کشیدن شیر از پستان مادرت راه نمود و کى ترا هنگام نیاز بآنچه درخواست و اراده نمودى آشنا کرد (آیا همه اینها دلیل بر وجود و هستى صانع نیست که مى ‏خواهى پى بکنه و حقیقت ذات او ببرى)

هَیْهَاتَ إِنَّ مَنْ یَعْجِزُ عَنْ صِفَاتِ ذِی الْهَیْئَةِ وَ الْأَدَوَاتِ فَهُوَ عَنْ صِفَاتِ خَالِقِهِ أَعْجَزُ وَ مِنْ تَنَاوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقِینَ أَبْعَدُ .

چه دور است (پى بردن بکنه ذات او، زیرا) کسیکه از (شناسایى) صفات دارنده شکل و صورت و اندام ناتوان است، از صفات آفریننده او ناتوانتر و از دریافتش بوسیله‏ حدود و صفات آفریده ‏ها دورتر است (کسیکه به شگفتى آفریده شده راه نبرد چگونه به آفریننده راه پیدا خواهد کرد، و حال آنکه او را شبیه و مانندى نیست تا کنه ذات و صفاتش شناخته شود).