إِنَّ النَّاسَ وَرَائِی وَ قَدِ اسْتَسْفَرُونِی بَیْنَک وَ بَیْنَهُمْ وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِی مَا أَقُولُ لَک مَا أَعْرِفُ شَیْئاً تَجْهَلُهُ وَ لَا أَدُلُّک عَلَى أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ.

مردم در پشت سر من مى‏ باشند و مرا بین تو و خودشان سفیر و واسطه قرار داده ‏اند (از من درخواست نموده‏اند که پیغام ایشان را رسانیده فساد را از بین ببرم) و سوگند بخدا بتو نمى ‏دانم چه بگویم (بچه زبانى سخن بگویم که در تو اثر بخشد) چیزى (از بدعتها و کردار زشتت) نمى ‏دانم که تو خود آنرا ندانى، و ترا بکارى (حرمت آنچه بجا مى ‏آورى) راهنما نیستم که آنرا نشناسى (بلکه رفتارت را می دانى حرام و بر خلاف دین است).

إِنَّک لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ مَا سَبَقْنَاک إِلَى شَیْ‏ءٍ فَنُخْبِرَک عَنْهُ وَ لَا خَلَوْنَا بِشَیْ‏ءٍ فَنُبَلِّغَکهُ وَ قَدْ رَأَیْتَ کمَا رَأَیْنَا وَ سَمِعْتَ کمَا سَمِعْنَا وَ صَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) کمَا صَحِبْنَا .

و میدانى آنچه ما مى ‏دانیم (زشتى کارهایى که مرتکب مى ‏شوى بر تو پوشیده نیست، چنانکه بر ما آشکار است) در چیزى از تو پیشى نگرفتیم که ترا بآن آگاه سازیم، و در هیچ حکمى خلوت ننمودیم تا آنرا بتو برسانیم (ما و تو هر دو پیغمبر اکرم را درک کرده رفتارش را با مردم دیده و احکامش را شنیده ‏ایم، پس لازم نیست ترا به روش آن حضرت تبلیغ نماییم) و تو دیدى آنچه ما دیدیم، و شنیدى آنچه که ما شنیدیم، و با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمیزش داشتى چنانکه ما آمیزش داشتیم، و.

وَ مَا ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ وَ لَا ابْنُ الْخَطَّابِ بِأَوْلَى بِعَمَلِ الْحَقِّ مِنْک وَ أَنْتَ أَقْرَبُ إِلَى أَبِی رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) وَشِیجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا وَ قَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ یَنَالَا .

پسر ابى قحافه و پسر خطّاب به درستکارى سزاوارتر از تو نبودند (با اینکه بر خلاف گفتار پیغمبر اکرم‏ رفتار کرده به بهانه خلافت را غصب نمودند، مانند تو بدعتهائى در دین احداث نکرده با مسلمین اینگونه ظلم و ستم روا نداشتند) در حالی که تو از جهت خویشى به رسول خدا- صلّى اللّه علیه و آله- از آنها نزدیکترى (چون عثمان پسر عفّان ابن ابى العاص ابن امیّة ابن عبد شمس بن عبد مناف مى باشد، و عبد مناف جدّ سوّم حضرت رسول: محمّد ابن عبد اللّه بن عبد المطّلب ابن هاشم ابن عبد مناف ابن قصّى ابن کلّاب ابن مرّة ابن کعب است، و امّا ابو بکر عبد اللّه پسر ابى قحافة عثمان ابن عامر ابن عمر ابن کعب ابن سعد ابن تیم ابن مرّة ابن کعب مى‏باشد، و مرّة جدّ ششم پیغمبر اکرم است، و امّا عمر پسر خطّاب ابن نفیل ابن عبد العزّى ابن ریاح ابن عبد اللّه ابن قرط ابن زرّاح ابن عدىّ ابن کعب بوده، و کعب جدّ هفتم رسول خدا است، پس خویشاوندى عثمان از ابو بکر و عمر به پیغمبر اکرم نزدیکتر است) و به دامادى پیغمبر مرتبه ‏اى یافته‏اى که ابو بکر و عمر نیافتند (عثمان رقیّه و امّ کلثوم را که بنا بر مشهور دختران پیغمبر بودند به همسرى خود درآورد، در اوّل رقیّه را و بعد از چندگاه که آن مظلومه وفات نمود امّ کلثوم را بجاى خواهر باو دادند، و از اینرو است که در پیش عامّه و سنّی ها به ذى النّورین ملقّب گشته) .

فَاللَّهَ اللَّهَ فِی نَفْسِک فَإِنَّک وَ اللَّهِ مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًى وَ لَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ وَ إِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ وَ إِنَّ أَعْلَامَ الدِّینِ لَقَائِمَةٌ .

پس در باره خود از خدا بترس، از خدا بترس، زیرا سوگند بخدا تو از کورى بینا و از نادانى تعلیم داده نمى ‏شوى (براه حقّ گمراه نبوده ‏اى تا ترا راهنمائى نمایم، و به رفتار درست نادان نیستى تا ترا دانا گردانم، بلکه دانسته بر خلاف رفتار مى ‏نمایى) و بتحقیق راهها (احکام خدا) آشکار، و نشانه‏هاى دین (قرآن و اهل بیت) برپا و برقرار است.

فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِیَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ .

پس (اگر ترا غفلت گرفته) بدان برترین بندگان نزد خدا پیشواى عادل و درستکارى است که (براه حقّ) هدایت شده، و (دیگران را) راهنما باشد، و سنّت و طریقه دانسته شده (از پیغمبر اکرم) را برپا دارد (طبق آن رفتار نماید) و بدعت باطل و نادرست را بمیراند (از بین برده مردم را به نادرستى آن آگاه سازد) و بتحقیق سنّتها روشن و هویدا است و براى آنها نشانه‏ هایى است، و (همچنین) بدعتها آشکار است و آنها (نیز) نشانه‏ هایى دارد.

وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکةً .

و بدترین مردم نزد خدا پیشواى ستمکارى است که گمراه باشد و دیگران هم بوسیله او گمراه شوند، بمیراند سنّتى را که (از رسول خدا) گرفته شده، و زنده گرداند بدعتى که از بین رفته (از حقّ دست برداشته بترویج باطل بکوشد).

وَ إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) یَقُولُ یُؤْتَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَ لَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَ لَا عَاذِرٌ فَیُلْقَى فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَیَدُورُ فِیهَا کمَا تَدُورُ الرَّحَى ثُمَّ یَرْتَبِطُ فِی قَعْرِهَا .

و من از رسول خدا، صلّى اللّه علیه و آله، شنیدم که مى ‏فرمود: روزقیامت پیشواى ستمکار را مى ‏آورند که با او یارى کننده ‏اى نیست (تا از آتش دوزخ رهائیش دهد) و نه عذر خواهى (تا عذاب را از او برطرف نماید) پس در آتش دوزخ انداخته میشود و در آن مى‏ گردد چنانکه آسیا گردش مى ‏نماید، بعد در گودى و ته دوزخ حبس و باز داشته میشود.

وَ إِنِّی أَنْشُدُک اللَّهَ أَلَّا تَکونَ إِمَامَ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْمَقْتُولَ فَإِنَّهُ کانَ یُقَالُ یُقْتَلُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَ الْقِتَالَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ یَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَیْهَا وَ یَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا فَلَا یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ یَمُوجُونَ فِیهَا مَوْجاً وَ یَمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجاً .

و ترا بخدا درخواست نموده سوگند مى ‏دهم که مبادا پیشواى این امّت باشى که کشته شوى، زیرا پیش از این گفته مى‏ شد (پیغمبر اکرم فرمود): که در این امّت پیشوایى کشته میشود که (بر اثر کشته شدنش راه) خونریزى و جنگیدن تا روز قیامت گشوده مى ‏گردد، و کارها را برایشان مشتبه مى ‏نماید، و تباهکاریها را در آنان نشر مى ‏دهد، و آنها حقّ را از باطل امتیاز نمى ‏دهند، در آن تباهکاری ها آشوب بسیار کرده از حقّ دست برمیدارند، و بسختى مضطرب و نگران میگردند.

فَلَا تَکونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً یَسُوقُک حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّی الْعُمُرِفَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ کلِّمِ النَّاسَ فِی أَنْ یُؤَجِّلُونِی حَتَّى أَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ فَقَالَ (علیه السلام).

پس بعد از سالیان دراز (که متجاوز از هشتاد سال است) و بسر رسیدن عمر براى مروان (ابن حکم که نویسنده و کار گردان تو است) مانند شترى که دشمن آنرا غارت کرده و به تندى میراند، مباش تا بهرجا که خواهند ترا براند. عثمان به آن حضرت گفت: با مردم گفتگو کن تا مرا مهلت دهند که ستمهایى که بر آنان وارد شده برطرف نمایم. پس امام علیه السّلام فرمود.

مَا کانَ بِالْمَدِینَةِ فَلَا أَجَلَ فِیهِ وَ مَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِک إِلَیْهِ.

آنچه در مدینه است مهلتى در آن لازم نیست، و آنچه در آن نمى‏باشد مهلت آن تا رسیدن فرمان تو است بآن (براى کسیکه در مدینه حاضر است شروع به اصلاح نما مهلت نمى ‏خواهد، و براى آنکه حاضر نیست تا رسیدن فرمان تو عذرى نمى‏ باشد. گفته ‏اند عثمان بر اثر فریب خوردن از مروان به ستمگرى بر مسلمانان دلیر گردیده گوش به فرمایش هاى امیر المؤمنین نداد تا جائی که اهل مصر و دیگران او را در خانه‏ اش محاصره نموده بسختى کشتند).