إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَمْ یَکنْ نَصْرُهُ وَ لَا خِذْلَانُهُ بِکثْرَةٍ وَ لَا بِقِلَّةٍ وَ هُوَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی أَظْهَرَهُ وَ جُنْدُهُ الَّذِی أَعَدَّهُ وَ أَمَدَّهُ حَتَّى بَلَغَ مَا بَلَغَ وَ طَلَعَ حَیْثُ طَلَعَ وَ نَحْنُ عَلَى مَوْعُودٍ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ وَ نَاصِرٌ جُنْدَهُ .
یارى نمودن و خوار کردن این امر (دین مقدّس اسلام از ابتداء) به انبوهى و کمى (لشگر) نبوده است (تا از بسیارى لشگر کفّار و کمى سپاه خود بهراسیم) و آن دین خدا است که آنرا (بر سائر ادیان) پیروزى داده و لشگر خدا است که آنها را مهیّا ساخته و کمک فرموده تا آنکه رسیده به مرتبهاى که باید برسد و آشکار گردیده جائیکه باید آشکار شود، و ما به وعده از جانب خدا منتظریم (در قرآن کریم س 24 ى 55 مىفرماید: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعنى خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و گرویدند و کارهاى شایسته کردند وعده داده است که زمین کفّار و شهرهاشان را بتصرّف ایشان در آورد، چنانکه پیش از آنان بنى اسرائیل را در زمین مصر و شام مسلّط گردانید، و وعده داده است که دین پسندیده و برگزیده براى ایشان را استوار گرداند، و پس از خوف و ترس از کفّار بآنان امنیّت و آسودگى عطاء فرماید) و خدا به وعده خود وفاء کرده لشگرش را یارى مىفرماید. (پس رأى خود را براى نرفتن عمر به کارزار از روى برهان چنین بیان فرمود.)
وَ مَکانُ الْقَیِّمِ بِالْأَمْرِ مَکانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَ یَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ یَجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً .
و مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشته مهره است که آنرا گرد آورده بهم پیوند مىنماید، پس اگر رشته بگسلد مهرهها از هم جدا شده پراکنده گردد، و هرگز همه آنها گرد نیامده است (تو اگر از مدینه بیرون روى فساد و تباهکارى رخ داده جمع مسلمین پراکنده میشود. پس از آن براى رفع نگرانى عمر از جهت کمى لشگر اسلام و بسیارى سپاه دشمن مى فرماید).
وَ الْعَرَبُ الْیَوْمَ وَ إِنْ کَانُوا قَلِیلًا فَهُمْ کَثِیرُونَ بِالْإِسْلَامِ عَزِیزُونَ بِالِاجْتِمَاعِ .
اگر چه امروز عرب اندکست، لیکن بسبب دین اسلام (و غلبه آن بر سائر ادیان) بسیار است، و بجهة اجتماع و یگانگى (که نفاق و دوروئى در آنها راه ندارد) غلبه دارند، (
فَکُنْ قُطْباً وَ اسْتَدِرِ الرَّحَى بِالْعَرَبِ وَ أَصْلِهِمْ دُونَکَ نَارَالْحَرْبِ فَإِنَّکَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَیْکَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَقْطَارِهَا حَتَّى یَکُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَکَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَیْکَ مِمَّا بَیْنَ یَدَیْکَ.
پس تو مانند میخ وسط آسیا (ساکن و برقرار) باش، و آسیا (ى جنگ) را بوسیله عرب بگردان (در تجهیز لشگر و آراستگى و انتظام امر ایشان بکوش) و آنان را به آتش جنگ در آورده خود به کارزار مرو، زیرا اگر تو از این زمین (مدینه طیّبه پایتخت اسلام) بیرون روى عرب از اطراف و نواحى آن (فرصت بدست آورده) عهد با ترا شکسته فساد و تباهکارى مىنمایند (از زیر بار اطاعت و پیروى تو گردن مىکشند، و رشته نظم مملکت از هم گسیخته میشود) تا کار بجائى مىرسد که حفظ و نگهبانى سر حدّها که در پشت سر گذاشتهاى نزد تو از رفتن بکار زار مهمّتر مى گردد (خلاصه چون بیرون روى بیم آن هست که اعراب فتنه و آشوب بر پا نموده در نظم مملکت اخلال کنند بحدّى که اهمیّت تدبیر در آن کار بر تو از تدبیر جنگ با کفّار بیشتر گردد، و دیگر آنکه اگر تو وارد کارزار شوى، و)
إِنَّ الْأَعَاجِمَ إِنْ یَنْظُرُوا إِلَیْکَ غَداً یَقُولُوا هَذَا أَصْلُ الْعَرَبِ فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ فَیَکُونَ ذَلِکَ أَشَدَّ لِکَلَبِهِمْ عَلَیْکَ وَ طَمَعِهِمْ فِیکَ .
ایرانیها ترا به بینند مىگویند: این پیشواى عرب است (که بجز او براى آنها پیشوایى نمىباشد) که اگر او را از بین ببرید (بقتل رسانید) آسودگى خواهید یافت، و این اندیشه حرص ایشان را بر (جنگ با) تو و طمعشان را در (نابود کردن) تو سختتر و زیادتر مى گرداند
فَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ الْقَوْمِ إِلَى قِتَالِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ وَ هُوَ أَقْدَرُ عَلَى تَغْیِیرِ مَا یَکْرَهُ .
و (چون از جمله پرسشهاى عمر از آن حضرت این بود که گفت: ایرانیها تصمیم گرفته اند که بمسلمین هجوم آورده با ایشان بجنگند، و این تصمیم آنها دلیل انبوهى سپاه و قوّت و توانائیشان مى باشد، و من کراهت دارم از اینکه آنان پیش جنگ شوند، ص446امام علیه السّلام در پاسخ او مى فرماید:) امّا آنچه تو راجع به آمدن ایرانیها بجنگ مسلمین یاد آورى نمودى، پس (باکى نیست، زیرا) خداوند سبحان از آمدن ایشان بیش از تو کراهت دارد و او تواناتر است به برطرف نمودن آنچه را که از آن کراهت دارد (و بآن راضى نیست)
وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ فَإِنَّا لَمْ نَکُنْ نُقَاتِلُ فِیمَا مَضَى بِالْکَثْرَةِ وَ إِنَّمَا کُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَ الْمَعُونَةِ .
و امّا آنچه راجع به بسیارى عدد ایشان ذکر کردى، پس (آن هم نگرانى ندارد، زیرا) ما پیش از این (در زمان حضرت رسول و صدر اسلام با کفّار) به بسیارى لشگر جنگ نمى کردیم، بلکه بکمک و یارى خداوند متعال مى جنگیدیم (اکنون از کمى لشگر نگران مباش، حقّ تعالى ما را یارى فرموده بالأخره فتح و فیروزى را از آن ما مى گرداند).

