أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنْتُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِیهِ الْمَنَایَا مَعَ کلِّ جَرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِی کلِّ أَکلَةٍ غَصَصٌ .

اى مردم شما در این دنیا نشانه و هدفید که مرگها در آن تیر مى ‏اندازند (اقسام مردن: بیماری ها، کشته شدن، سوختن، غرق گشتن، در چاه افتادن، زیر هوار رفتن، و مانند اینها براى نابود کردنتان آماده هستند) با هر آشامیدنى آب جستنى در گلو هست، و در هر لقمه‏اى استخوانى گلو گیر مى‏باشد.

لَا تَنَالُونَ مِنْهَا نِعْمَةً إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَى وَ لَا یُعَمَّرُ مُعَمَّرٌ مِنْکمْ یَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا بِهَدْمِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ وَ لَا تُجَدَّدُ لَهُ زِیَادَةٌ فِی أَکلِهِ إِلَّا بِنَفَادِ مَا قَبْلَهَا مِنْ رِزْقِهِ .

هیچ نعمت و خوشى از آن در نمى‏ یابید مگر آنکه نعمت دیگرى را از دست‏ مى ‏دهید (اگر سیر در شهرها را آرزو کنید و بآن نائل گردید اندوه دورى از وطن و اهل بشما خواهد رسید، و اگر مال و فرزند یابید از نعمت آسودگى جدا خواهید ماند و همچنین) و معمّرى از شما (کسیکه عمرش باقى است جوان یا پیر، نه بس بزرگ سال) روزى از عمرش باو داده نمى‏شود مگر آنکه روز دیگرى از مدّت عمر و زندگانیش نابود مى‏گردد (رسیدن او به فردا ممکن نیست مگر به گذشتن امروز که در آن باقى است و به گذشتن امروز یک روز به مرگ نزدیک میشود، پس لذّت و خوشى با نزدیک شدن به مرگ در حقیقت لذّت و خوشى نیست) و افزونى در خوردن براى او لذّت نو و تازه نمى‏آورد مگر به از بین رفتن آنچه از روزى پیش از آن خورده (از غذاى لذیذى نمى ‏تواند بهره‏مند شد مگر آنکه از غذاهاى لذیذ دیگر چشم بپوشد، و جامه‏ اى نمى‏ پوشد مگر اینکه جامه دیگرى از تن بکند، و در خانه‏اى ساکن نمى ‏گردد مگر آنکه از خانه دیگرى بیرون رود).

وَ لَا یَحْیَا لَهُ أَثَرٌ إِلَّا مَاتَ لَهُ أَثَرٌ وَ لَا یَتَجَدَّدُ لَهُ جَدِیدٌ إِلَّا بَعْدَ أَنْ یَخْلَقَ لَهُ جَدِیدٌ وَ لَا تَقُومُ لَهُ نَابِتَةٌ إِلَّا وَ تَسْقُطُ مِنْهُ مَحْصُودَةٌ.

و براى او اثر و نشانه‏اى بوجود نمى‏آید مگر آنکه اثر و نشانه دیگرش از بین مى‏رود، و براى او چیزى تازه نمى‏گردد مگر بعد از آنکه تازه او کهنه شود (مثلًا با بدست آوردن وقار و حلم و بردبارى نشاط جوانى از دست مى‏رود) و براى او خوشه‏اى نمى روید مگر آنکه درو شده‏اى ساقط و از بین برود (تا کشتى درو نگردد، کشت دیگرى عمل نمى ‏آید، و فرزندان جاى پدران و مادران ننشینند مگر آنکه آنها از دنیا بروند).

وَ قَدْ مَضَتْ أُصُولٌ نَحْنُ فُرُوعُهَا فَمَا بَقَاءُ فَرْعٍ بَعْدَ ذَهَابِ أَصْلِهِ.

و اصلها گذشتند (پدران و مادران مردند) و ما فرعها هستیم (فرزندان آنها مى ‏باشیم) پس چگونه فرع بعد از رفتن اصلش باقى مى‏ماند (خلاصه لذّتهاى دنیا که هر یک آمیخته به چندین بلاء و درد و اندوه هستند براى کسى جمع نمى‏ گردد، پس نادان و زیانکار کسیکه بآنها دل بسته و از لذّات جاودانى آن جهان چشم مى ‏پوشد).

منها.

قسمت از این خطبه است (در نهى از متابعت بدعت و ترغیب به پیروى از سنّت).

وَ مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلَّا تُرِک بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ وَ الْزَمُوا الْمَهْیَعَ .

بدعتى (احداث چیزى در دین که از دین نبوده) آشکار نگشت مگر آنکه بسبب آن سنّتى (طریقه و رویّه حضرت رسول اکرم) از بین مى‏رود، پس از بدعتها پرهیز نموده در راه روشن قدم نهید (از روش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پیروى نمائید).

إِنَّ عَوَازِمَ الْأُمُورِ أَفْضَلُهَا وَ إِنَّ مُحْدِثَاتِهَا شِرَارُهَا.

زیرا امور قدیمه (که در عهد پیغمبر اکرم برقرار بود) بهترین کارها است، و بدعتهاى نو بدترین چیزها است (چون بر خلاف شرع و مستلزم هرج و مرج و فساد و تباهکارى بسیار مى‏ باشد).