الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی انْحَسَرَتِ الْأَوْصَافُ عَنْ کنْهِ مَعْرِفَتِهِ وَ رَدَعَتْ عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ فَلَمْ تَجِدْ مَسَاغاً إِلَى بُلُوغِ غَایَةِ مَلَکوتِهِ .
سپاس خداوندى را سزا است که وصفها از حقیقت شناسایى او ماندهاند، و عظمت و بزرگى او خردها را (از درک کردنش) باز داشته است، پس بکنه سلطنت و پادشاهى او راهى نیافتند (زیرا خردها محدودند و او غیر محدود).
هُوَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبِینُ أَحَقُّ وَ أَبْیَنُ مِمَّا تَرَى الْعُیُونُ .
او است خداوند و پادشاه بحقّ و راستى که (هستى او در نظر هوشمندان) هویدا است، ثابتتر و آشکارتر از آنچه چشم ها او را ببیند (زیرا علم بوجود او عقلى است، و عقل دیده باطنى است که در آن غلط و اشتباه راه ندارد بخلاف چشم «دیده ظاهرى» که اشتباه در آن بسیار است، چنانکه هر چیز بزرگ را از دور کوچک دیده، و باریدن باران را مانند خطّ مستقیم مى پندارد).
لَمْ تَبْلُغْهُ الْعُقُولُ بِتَحْدِیدٍ فَیَکونَ مُشَبَّهاً وَ لَمْ تَقَعْ عَلَیْهِ الْأَوْهَامُ بِتَقْدِیرٍ فَیَکونَ مُمَثَّلًا .
عقلها براى اثبات حدّ و نهایت بکنه ذات او پى نبرده اند تا شبیه گردیده شده باشد (زیرا او را حدّ و نهایتى نیست) و وهمها براى تصویر نمودنش بر او راه نیافتند تا مثل و مانند او در وهم در آمده باشد (زیرا براى او مانندى نیست تا وهمها آنرا همانند او قرار دهند).
خَلَقَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ تَمْثِیلٍ وَ لَا مَشُورَةِ مُشِیرٍ وَ لَا مَعُونَةِ مُعِینٍ فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ وَ أَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ فَأَجَابَ وَ لَمْ یُدَافِعْ وَ انْقَادَ وَ لَمْ یُنَازِعْ.
خلائق را بى نمونه (اى که دیگرى ساخته باشد، یا بى نمونهاى که در نظر گرفته تصویر آن نموده باشد) و بى مشورت نمودن از دیگرى و بى یارى خواستن از یاورى بیافرید (زیرا پیش از خداوند موجودى نیست، و تصویر و مشورت نمودن و یارى خواستن از لوازم امکان است) پس بسبب امر (تکوینىّ) و ارادهاش آفرینش او منظّم شده و برقرار گردیده فرمانبر فرمان او شدند، پس امرش را پذیرفته ردّ نکردند، و اطاعت کرده سرباز نزدند (خلاصه همه مخلوقات تحت قدرت و توانائیش در آمده تسلیم امر اویند).
وَ مِنْ لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ وَ عَجَائِبِ خِلْقَتِهِ مَا أَرَانَا مِنْ غَوَامِضِ الْحِکمَةِ فِی هَذِهِ الْخَفَافِیشِ الَّتِی یَقْبِضُهَا الضِّیَاءُ الْبَاسِطُ لِکلِّ شَیْءٍ وَ یَبْسُطُهَا الظَّلَامُ الْقَابِضُ لِکلِّ حَیٍّ .
و از جمله صنعتهاى مورد تأمّل و دقّت او و از زمره آفرینشهاى شگفت آورش آنست که بما نمودار نموده است از عجائب آفرینشى که در این شب پرهها است که (بین آنها با همه حیوانات تفاوت است، زیرا) روشنائى روز که گشاینده دیده هر چیزى است دیده آنها را مى بندد، و تاریکى شب که دیده هر زندهاى را مى بندد، دیده آنها را باز میکند.
وَ کیْفَ عَشِیَتْ أَعْیُنُهَا عَنْ أَنْ تَسْتَمِدَّ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ نُوراً تَهْتَدِی بِهِ فِی مَذَاهِبِهَا وَ تَتَّصِلُ بِعَلَانِیَةِ بُرْهَانِ الشَّمْسِ إِلَى مَعَارِفِهَا وَ رَدَعَهَا بِتَلَأْلُؤِ ضِیَائِهَا عَنِ الْمُضِیِّ فِی سُبُحَاتِ إِشْرَاقِهَا وَ أَکنَّهَا فِی مَکامِنِهَا عَنِ الذَّهَابِ فِی بُلَجِ ائْتِلَاقِهَا .
و چگونه چشمهاشان تاریک و نابینا است از اینکه از خورشید تابان در راه هایى که مى روند طلب نور و روشنى نمایند، و در موقعآشکار شدن نور خورشید خود را بآنچه مى طلبند برسانند و چگونه خداوند با درخشیدن نور خورشید آنها را از رفتن به جاهائى که نور بآن مى درخشد باز داشته، و آنها را در جاهاى خودشان از رفتن در جائیکه نورهاى خورشید درخشنده است پنهان نموده .
فَهِیَ مُسْدَلَةُ الْجُفُونِ بِالنَّهَارِ عَلَى حِدَاقِهَا وَ جَاعِلَةُ اللَّیْلِ سِرَاجاً تَسْتَدِلُّ بِهِ فِی الْتِمَاسِ أَرْزَاقِهَا.
پس آنها در روز پلکهاى چشمشان را بر حدقههاى آن گذاشتند، و شب را چراغ قرار دادند که بسبب آن براى درخواست روزیها راه مى جویند.
فَلَا یَرُدُّ أَبْصَارَهَا إِسْدَافُ ظُلْمَتِهِ وَ لَا تَمْتَنِعُ مِنَ الْمُضِیِّ فِیهِ لِغَسَقِ دُجُنَّتِهِ فَإِذَا أَلْقَتِ الشَّمْسُ قِنَاعَهَا وَ بَدَتْ أَوْضَاحُ نَهَارِهَا وَ دَخَلَ مِنْ إِشْرَاقِ نُورِهَا عَلَى الضِّبَابِ فِی وِجَارِهَا أَطْبَقَتِ الْأَجْفَانَ عَلَى مَآقِیهَا وَ تَبَلَّغَتْ بِمَا اکتَسَبَتْهُ مِنَ الْمَعَاشِ فِی ظُلَمِ لَیَالِیهَا .
و دیدههاى آنها را شدّت تاریکى شب مانع نمى شود (بلکه همه چیز را مى بینند) و از رفتن در شدّت تاریکى شب باز نمى ایستند، پس چون خورشید پرده از رخسار برداشت (تاریکى را برطرف نموده تابان شد) و روشنیهاى روز آن هویدا گردید، و درخشندگى روشنى آن بر خانههاى سوسمارها در آمد (آفتاب همه جا را فرا گرفت) پلکها را بر اطراف چشمهاشان مى نهند و بآنچه در تاریکى شبها اندوخته اند قناعت مى نمایند.
فَسُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ اللَّیْلَ لَهَا نَهَاراً وَ مَعَاشاً وَ النَّهَارَ سَکناً وَ قَرَاراً وَ جَعَلَ لَهَا أَجْنِحَةً مِنْ لَحْمِهَا تَعْرُجُ بِهَا عِنْدَ الْحَاجَةِ إِلَى الطَّیَرَانِ کأَنَّهَا شَظَایَا الْآذَانِ غَیْرَ ذَوَاتِ رِیشٍ وَ لَا قَصَبٍ إِلَّا أَنَّک تَرَى مَوَاضِعَ الْعُرُوقِ بَیِّنَةً أَعْلَاماً .
پس منزّه است خداوندى که شب را بجاى روز وسیله روزى و روز را وسیله استراحت و آرامى آنها گردانید، و از گوشتهاشان براى آنها بالهائى قرار داد تا هنگام نیازمندى به پرواز با آنها بپرند، گویا بالهاشان مانند لالههاى گوش (انسان) است که داراى پر و استخوان نیست، ولى تو مواضع رگها را آشکار و هویدا مى بینى (رگها در بالهاى شب پره بجاى استخوان و نى در بال مرغان مى باشد).
لَهَا جَنَاحَانِ لَمَّا یَرِقَّا فَیَنْشَقَّا وَ لَمْ یَغْلُظَا فَیَثْقُلَا تَطِیرُ وَ وَلَدُهَا لَاصِقٌ بِهَا لَاجِئٌ إِلَیْهَا یَقَعُ إِذَا وَقَعَتْ وَ یَرْتَفِعُ إِذَا ارْتَفَعَتْ لَا یُفَارِقُهَا حَتَّى تَشْتَدَّ أَرْکانُهُ وَ یَحْمِلَهُ لِلنُّهُوضِ جَنَاحُهُ وَ یَعْرِفَ مَذَاهِبَ عَیْشِهِ وَ مَصَالِحَ نَفْسِهِ .
براى آنها دو بال است که نازک نیست تا (هنگام پر زدن) پاره شود، و کلفت نیست تا سنگین باشد (و مانع پرواز آنها گردد) پرواز میکنند در حالیکه بچّه شان چسبیده و پناه برده بآنها است، مى نشیند زمانیکه مادرش بنشیند، و پرواز می کند وقتى که مادرش بپرد، از مادر جدا نمى شود تا موقعى که اعضائش قوّت گرفته و بالهایش براى پریدن آماده شود، و تا گاهى که راه هاى زندگانى و سود خود را بشناسد.
فَسُبْحَانَ الْبَارِئِ لِکلِّ شَیْءٍ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ خَلَا مِنْ غَیْرِهِ.
پس منزّه است آفریننده همه اشیاء که آفرینش او بى نمونه ایست که پیشتر، از غیر او آفریده شده باشد (اشیاء را بر وفق حکمت و اقتضاى مصلحت ایجاد فرموده است).

