فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَ أَخِّرُوا الْحَاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَى الْأَضْرَاسِ فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ .

پس زره دار را جلو قرار دهید و بى زره را در عقب، و دندان ها را بر هم فشار دهید (در جنگ ثبات قدم داشته سختیها را بخود هموار نمائید) زیرا استقامت در جنگ شمشیرها را از سرها بیشتر دور می کند (تحمّل سختیهاى کارزار از هر تدبیرى براى بدست آوردن فتح و فیروزى بهتر است).

وَ الْتَوُوا فِی أَطْرَافِ الرِّمَاحِ فَإِنَّهُ أَمْوَرُ لِلْأَسِنَّةِ .

در اطراف نیزه‏ ها پیچ و خم داشته باشید (موقعى که نیزه بر دشمن فرود مى ‏آورید خود را کوتاه و بلند کنید، یا در موقعى که دشمن نیزه بطرف شما حواله می کند خود را دور نمائید) زیرا زدن نیزه‏ها باین طرز مؤثّرتر است (از فرود آوردن آنها بدون پیچ و خم، یا آنکه در مقابل کمتر اصابت میکند).

وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ فَإِنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ وَ أَسْکنُ لِلْقُلُوبِ .

و چشمها را پائین اندازید (بهر طرف نگاه نکنید) زیرا چشم پوشاندن سبب بسیارى قوّت قلب و آرامى دلها (و نترسیدن از دشمن) است.

وَ أَمِیتُوا الْأَصْوَاتَ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ .

و صداها را خاموش کنید (غوغاء و هیاهو بر پا ننمائید) زیرا متانت و آرامى (از هر چیز) خوف و ترس را زودتر دور می کند (چون ترسوها در کارزار هو و جنجال میکنند و دلیران سخن نگفته کار خویش انجام مى ‏دهند).

وَ رَایَتَکمْ فَلَا تُمِیلُوهَا وَ لَا تُخِلُّوهَا وَ لَا تَجْعَلُوهَا إِلَّا بِأَیْدِی شُجْعَانِکمْ وَ الْمَانِعِینَ الذِّمَارَ مِنْکمْ .

و پرچم خود را از جاى حرکت نداده دورش را خالى نکنید (که موجب شکست لشگر خواهد شد، چون همه متوجّه پرچم مى ‏باشند) و آنرا بدست هر کس ندهید مگر به دلاوران و کسانیکه شما را از هر پیش آمد بدى مانع می شوند و از آنچه که حفظ و نگهدارى آن لازم است دفاع مى ‏نمایند (و البتّه چنین کسانى پرچم از دست نمى‏ دهند مگر اینکه ظفر یافته یا کشته شوند).

فَإِنَّ الصَّابِرِینَ عَلَى نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمُ الَّذِینَ یَحُفُّونَ بِرَایَاتِهِمْ وَ یَکتَنِفُونَهَا حِفَافَیْهَا وَ وَرَاءَهَا وَ أَمَامَهَا لَا یَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَیُسْلِمُوهَا وَ لَا یَتَقَدَّمُونَ عَلَیْهَا فَیُفْرِدُوهَا .

زیرا کسانیکه بر بلاها و سختیها (ى جنگ) شکیبا هستند آنانند که به اطراف پرچم دور زده آنرا از راست و چپ و عقب و جلو نگهدارى مى ‏نمایند، از آن عقب نمى ‏افتند که (به دشمن) تسلیم نمایند، و بر آن پیشى نمى ‏گیرند که آنرا تنها گذارند.

أَجْزَأَ امْرُؤٌ قِرْنَهُ وَ آسَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ وَ لَمْ یَکلْ قِرْنَهُ إِلَى أَخِیهِ فَیَجْتَمِعَ عَلَیْهِ قِرْنُهُ وَ قِرْنُ أَخِیهِ .

باید مرد (در کارزار) از دشمنى که با او روبرو میشود دفاع نماید، و (پس از مغلوب نمودن یا کشتن او) برادر (همکار) خود را یارى کند، و نباید دشمن خویش را رها کرده بسوى برادرش توجّه دهد تا با دشمن برادر همدست شده (او را از میان برداشته) باتّفاق آهنگ او کنند.

وَ ایْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَیْفِ الْعَاجِلَةِ لَا تَسْلَمُوا مِنْ سَیْفِ الْآخِرَةِ وَ أَنْتُمْ لَهَامِیمُ الْعَرَبِ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ .

و سوگند بخدا اگر ازشمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت به سلامت نمى‏ مانید (اگر بجهاد نرفته در راه خدا شمشیر نزنید از عذاب ابدىّ نمى ‏رهید) و (از چه رو براى شمشیر زدن و جلوگیرى از دشمن خود را آماده نمى ‏سازید در حالتى که) شما اشراف عرب و کوهان هاى بزرگ (بلند قدر) هستید.

إِنَّ فِی الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ اللَّهِ وَ الذُّلَّ اللَّازِمَ وَ الْعَارَ الْبَاقِیَ .

بتحقیق فرار (از جنگ) سبب خشم خدا (دورى از رحمت حقّ تعالى) و ذلّت و بیچارگى و عار و ننگ همیشگى است.

وَ إِنَّ الْفَارَّ لَغَیْرُ مَزِیدٍ فِی عُمُرِهِ وَ لَا مَحْجُوزٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ یَوْمِهِ .

و بعمر و زندگانى فرار کننده افزوده نمى ‏شود و فرار مانع از مرگش نمى ‏گردد.

الرَّائِحُ إِلَى اللَّهِ کالظَّمْآنِ یَرِدُ الْمَاءَ .

رونده بسوى خدا (جهاد کننده را باید شوق) مانند تشنه ‏اى باشد که به آب مى ‏رسد.

الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِی.

بهشت زیر جوانب نیزه ‏ها است (پس طالب سعادتمندى و بهشت جاویدانى نباید از جنگ و کشته شدن در راه خدا فرار نماید).

الْیَوْمَ تُبْلَى الْأَخْبَارُ .

امروز خبرها آشکار مى ‏گردد (در موقع شمشیر زدن و کشتن و کشته شدن درستى و نادرستى گفتار هر کس هویدا می شود).

وَ اللَّهِ لَأَنَا أَشْوَقُ إِلَى لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إِلَى دِیَارِهِمْ .

سوگند بخدا اشتیاق من به ملاقات آنها (دشمنان) بیشتر است از اشتیاق ایشان به شهرهاشان.

اللَّهُمَّ فَإِنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ وَ شَتِّتْ کلِمَتَهُمْ وَ أَبْسِلْهُمْ بِخَطَایَاهُمْ .

بار خدایا اگر ردّ حقّ کرده و در صدد دشمنى با آن هستند جمعیّتشان را پراکنده ساز و اختلاف کلمه میانشان انداز، و آنها را به گناهانشان هلاک فرما که.

إِنَّهُمْ لَنْ یَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهِمْ دُونَ طَعْنٍ دِرَاک یَخْرُجُ مِنْهُمُ النَّسِیمُ وَ ضَرْبٍ یَفْلِقُ الْهَامَ وَ یُطِیحُ الْعِظَامَ وَ یُنْدِرُ السَّوَاعِدَ وَ الْأَقْدَامَ .

ایشان از موقفهاى خود هرگز دور نمى‏ شوند (از تصمیم بفتنه و فساد دست بر نمى‏ دارند، پس اگر شما یاران من با آنها جنگ نکرده متعرّضشان نشوید) بى نیزه زدن پیاپى که جان از تن دشمن خارج شود و بى شمشیر زدنى که کاسه سر را بشکافته استخوان ها را خرد و بازوها و قدمها را قطع نماید (تباه کارى خود را ادامه داده شما را مغلوب خواهند نمود).

وَ حَتَّى یُرْمَوْا بِالْمَنَاسِرِ تَتْبَعُهَا الْمَنَاسِرُ وَ یُرْجَمُوا بِالْکتَائِبِ تَقْفُوهَا الْحَلَائِبُ .

از جاهاى خود حرکت نمى ‏کنند تا اینکه لشگرها دسته دسته و پیاپى با آنها روبرو شده و سپاهیان بیشمار با اسبهاى یدکى که براى نصرت و یارى از هر کجا تهیه شده در عقب دارند با آنان بجنگند.

وَ حَتَّى یُجَرَّ بِبِلَادِهِمُ الْخَمِیسُ یَتْلُوهُ الْخَمِیسُ .

و تا اینکه لشگر بسیار که در پى لشگر کلان است (و پنج سمت آنها یعنى جلو و عقب و راست و چپ و قلبشان منظّم و آراسته مى ‏باشد) به شهرهاى ایشان وارد شوند.

وَ حَتَّى تَدْعَقَ الْخُیُولُ فِی نَوَاحِرِ أَرْضِهِمْ وَ بِأَعْنَانِ مَسَارِبِهِمْ وَ مَسَارِحِهِمْ.

و تا اینکه اسبها با سمها زمین هاى پهلوى یکدیگر (خانه‏ ها) و دور تا دور چراگاه هاى حیوانات ایشان را بکوبند. (خلاصه بهمه چیز آنها تسلّط یابند.)

اَقُولُ: الدَّعْقُ: الدَّقُّ، اَىْ تَدُقُّ الْخُيُولُ بِحَوافِرِها اَرْضَهُمْ. وَ نَواحِرُ اَرْضِهِمْ: مُتَقابِلاتُها، يُقالُ: مَنازِلُ بَنى فُلان تَتَناحَرُ، اَىْ تَتَقابَلُ.

سیّد رضىّ فرماید:)مى ‏گویم: الدّعق بمعنى کوفتن است یعنى اسبها زمین آنها را با سمها بکوبند، و نواحر الأرض زمینهاى برابر یکدیگر است، و گفته می شود: منازل بنى فلان تتناحر یعنى منزلهاى فرزندان فلان برابر یکدیگر مى‏ باشد.