إِنَّا لَمْ نُحَکمِ الرِّجَالَ وَ إِنَّمَا حَکمْنَا الْقُرْآنَ.

ما مردان را حاکم قرار ندادیم، بلکه قرآن را حاکم گردانیدیم.

وَ هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ لَا یَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ.

و این قرآن خطّى است نوشته شده میان دو پاره جلد که به زبان سخن نمى ‏گوید و ناچار براى آن مترجمى لازم است (که منظور آنرا بیان کند) و مردانند که از آن سخن مى‏ گویند.

وَ لَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَکمَ بَیْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَکنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّیَ عَنْ کتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْکمَ بِکتَابِهِ وَ رَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ.

و چون اهل شام از ما خواستندکه قرآن را بین خود حکم قرار دهیم (در خواستشان را پذیرفتیم، زیرا) کسانى نبودیم که از کتاب خدا رو گردان باشیم (و از حکم او پیروى ننمائیم) و خداوند سبحان (هم در قرآن کریم س 4 ى 59) فرموده: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ یعنى اگر در چیزى با یکدیگر نزاع و دشمنى داشته باشید (براى اصلاح آن) بخدا و رسول (قرآن و سنّت) مراجعه نمائید، در نزاع و دشمنى رجوع بخدا اینست که طبق کتاب او حکم کنیم و رجوع برسول اینست که سنّت و طریقه او را پیش گیریم.

فَإِذَا حُکمَ بِالصِّدْقِ فِی کتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَ إِنْ حُکمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَ أَوْلَاهُمْ بِهَا .

پس اگر از روى راستى در کتاب خدا حکم شود (بخواهند واقع آنرا بیان کنند نه از روى تفسیر به رأى و تأویل نادرست) ما (امام علیه السّلام و ائمّه بعد از آن حضرت) بآن حکم (امامت و خلافت) از همه مردم سزاوارتریم (زیرا در قرآن کریم س 10 ى 35 مى ‏فرماید: قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ یعنى آیا کسیکه براه حقّ راهنما باشد براى متابعت و پیروى سزاوارتر است یا کسیکه راه نیافته مگر آنکه راهنمائى شود، پس چه شده شما را که هر دو را برابر دانسته‏اید و چگونه در این امر حکم مى ‏کنید. و در س 39 ى 9 مى ‏فرماید: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً، یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا یعنى آیا دانایان و نادانان برابر هستند، خردمندان بر این امر آگاهند. پس طبق حکم قرآن چون ما راهنماى بحقّ و داراى همه دانشها هستیم باید امام و پیشوا باشیم) و اگر به سنّت رسول خدا حکم شود ما از مردم بآن حکم اولى مى ‏باشیم (زیرا پیغمبر اکرم در غدیر خمّ و سائر اوقات به امامت و خلافت مرا نصب و تعیین فرموده، خلاصه، ما به حکومت حکمین تن ندادیم مگر آنکه طبق قرآن و سنّت حکم نمایند نه آنکه به هواى نفس سخن گفته هر کارى بخواهند انجام دهند).

وَ أَمَّا قَوْلُکمْ لِمَ جَعَلْتَ بَیْنَک وَ بَیْنَهُمْ أَجَلًا فِی التَّحْکیمِ فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِک لِیَتَبَیَّنَ الْجَاهِلُ وَ یَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُصْلِحَ فِی هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَا تُؤْخَذَ بِأَکظَامِهَا فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَیُّنِ الْحَقِّ وَ تَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَیِّ .

و امّا اینکه مى ‏گوئید چرا میان خود و ایشان (اهل شام) در تحکیم مهلت دادى (تا کار به اینجا رسید، مى ‏بایستى در آنروز یا در آن هفته بفرمائى تا در کتاب خدا نظر کرده حکم آنرا ظاهر سازند، پاسخ این است که) مهلت دادم تا جاهل تحقیق کند و عالم استوار باشد، و شاید خدا امر این امّت را در این متارکه و مداراة اصلاح فرماید و (براى اینکه) راه نفس بر ایشان گرفته نشود (براى بدست آوردن حقّ‏ ص389آنها را مجبور نکرده باشیم) تا براى شناختن حقّ عجله و شتاب نموده گمراهى نخست را (که بدون تأمّل و تحقیق به مخالفت و جنگ با ما کوشیدند) پیروى کنند (بایشان مهلت دادیم تا در این امر درست وارسى نمایند).

إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ کانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَیْهِ وَ إِنْ نَقَصَهُ وَ کرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنْ جَرَّ إِلَیْهِ فَائِدَةً وَ زَادَهُ .

بتحقیق برترین مردم نزد خدا کسى است که عمل بحقّ را بیشتر دوست داشته باشد از باطل اگر چه حقّ باو زیان رسانده اندوهگینش نماید و باطل سود داشته بهره ‏مندش سازد.

فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکمْ وَ مِنْ أَیْنَ أُتِیتُمْ اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِیرِ إِلَى قَوْمٍ حَیَارَى عَنِ الْحَقِّ لَا یُبْصِرُونَهُ وَ مُوزَعِینَ بِالْجَوْرِ لَا یَعْدِلُونَ بِهِ جُفَاةٍ عَنِ الْکتَابِ نُکبٍ عَنِ الطَّرِیقِ.

پس براى چه حیران و سرگردانید، و از کجا شما را آورده ‏اند (که امام و پیشواى خود را نشناخته با اینگونه سخنان زشت مخالفت او مى ‏نمایید) آماده باشید براى رفتن بجنگ گروهى (شامیان) که از حقّ (دور مانده) حیران و سرگردان بوده آنرا نمى ‏بینند، و بظلم و ستم وادار شده از آن بر نمى ‏گردند، از کتاب خدا دورند (آنرا نمى ‏فهمند) از راه (راست) بیرون مى ‏روند (ولى افسوس).

مَا أَنْتُمْ بِوَثِیقَةٍ یُعْلَقُ بِهَا وَ لَا زَوَافِرِ عِزٍّ یُعْتَصَمُ إِلَیْهَالَبِئْسَ حُشَّاشُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ .

شما طرف اعتماد و اطمینان نیستید که بشود بآن تمسّک جست (غیرت و حمیّتى ندارید تا از شما یارى طلبم) و نه یارانى هستید که (هنگام سختى) از آنها همراهى در خواست شود، شما بد هستید براى افروختن آتش جنگ (از تسلّط دشمن جلوگیرى نمى ‏کنید).

أُفٍّ لَکمْ لَقَدْ لَقِیتُ مِنْکمْ بَرْحاً یَوْماً أُنَادِیکمْ وَ یَوْماً أُنَاجِیکمْ فَلَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّدَاءِ وَ لَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ النَّجَاءِ.

افّ باد بر شما (از گفتار و کردار زشتتان به تنگ آمدم) از شما بسختى و گرفتارى مبتلى شدم، روزى (براى یارى دین) شما را مى ‏خوانم، و روزى راز (جنگ با دشمن) را مى ‏گویم، در وقت خواندن مردن آزاده راستگویى نیستید (تا پاسخ مرا بدهید)و هنگام راز گفتن برادران طرف اعتماد و اطمینانى نمى ‏باشید (تا راز مرا نگاه داشته فاش نکنید).