هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَک الْعُقْدَةَ .

این (حیرت و سرگردانى) جزاى کسى است که حزم و احتیاط را از دست داده است (و گفتار مرا پیروى نکرده بقبول حکمیّت حکمین یعنى ابو موسى عمرو ابن عاص وادارم نمود).

أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنِّی حِینَ أَمَرْتُکمْ بِهِ حَمَلْتُکمْ عَلَى الْمَکرُوهِ الَّذِی یَجْعَلُ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً فَإِنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَیْتُکمْ وَ إِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُکمْ وَ إِنْ أَبَیْتُمْ تَدَارَکتُکمْ لَکانَتِ الْوُثْقَى وَ لَکنْ بِمَنْ وَ إِلَى مَنْ .

آگاه باشید بخدا سوگند اگر آن زمان که بشما امر کردم فریب نخورده به حکمیّت تن ندهید وادار کرده بودم شما را به کارى که میل نداشتید (جنگ با اهل شام) که خداوند در آن خیر و نیکوئى قرار مى‏ داد (فتح و فیروزى نصیب مى ‏گردید) پس اگر استقامت داشتید (پیروى مرا مى‏ کردید) شما را هدایت و راهنمائى مى ‏کردم، و اگر کج بودید شما را راست مى ‏نمودم، و اگر (از پیروى من) امتناع مى ‏نمودید شما را مجبور مى‏ ساختم (کشته یا زجر مى‏ کردم تا دستور مرا انجام دهید) هر آینه آن رویّه (براى من و شما) استوارتر بود، و لیکن بکمک و همراهى که و یاورى خواستن از چه کسى (با نداشتن یار و یاور و موافقت ننمودن شما چگونه مى ‏توانستم بصلاح و خیر شما که جنگ با اهل شام بود امر نمایم) .

أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَ بِکمْ وَ أَنْتُمْ دَائِی کنَاقِشِ الشَّوْکةِ بِالشَّوْکةِ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا .

مى‏ خواهم (بیمارى شکست خوردن و تسلّط دشمن را بر خود) به (کمک و همراهى) شما مداوا کنم (فتح و فیروزى بدست آرم) و حال آنکه شما خود درد و بیمارى من مى ‏باشید (موجب شکست من هستید) مانند کسى هستم که مى ‏خواهد بوسیله خار از پا خار بیرون آورد و حال آنکه میداند میل خار با خار است (این جمله ضرب المثل است، و استعمال آن در موقعى است که شخص کمک و یارى از کسى درخواست نماید که رغبت و میل او با دشمن باشد، و اصل مثل اینست: لا تنقش الشّوکة بالشّوکة فإنّ ضلعها معها یعنى خار را بوسیله خار بیرون نیاور، زیرا میل خار با خار است. در اینجا امام علیه السّلام از بسیارى رنجش از اصحابش به خداوند سبحان شکایت نموده و از خدمات رؤساى دین مانند حمزه و جعفر و سلمان و ابو ذرّ و مقداد و عمّار و اوصاف پسندیده آنها یاد آورى فرموده و از نبودنشان براى کمک و یارى تأسّف خورده و در خاتمه پند و اندرز داده مى ‏فرماید.)

اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أَطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِیِّ وَ کلَّتِ النَّزْعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّکیِّ .

بار خدایا طبیبان این درد بى‏ درمان ملول گشتند، و کشندگان آب از چاهها با ریسمانها خسته و ناتوان شدند (ما را به امیدى به هدایت و رستگارى این قوم نیست، تو خود علاج فرما) .

أَیْنَ الْقَوْمُ الَّذِینَ دُعُوا إِلَى الْإِسْلَامِ فَقَبِلُوهُ وَ قَرَءُوا الْقُرْآنَ فَأَحْکمُوهُ وَ هِیجُوا إِلَى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إِلَى أَوْلَادِهَا وَ سَلَبُوا السُّیُوفَ أَغْمَادَهَا وَ أَخَذُوا بِأَطْرَافِ الْأَرْضِ زَحْفاً زَحْفاً وَ صَفّاً صَفّاً بَعْضٌ هَلَک وَ بَعْضٌ نَجَا .

کجایند گروهى که به اسلام خوانده شده آنرا پذیرفتند، و قرآن را خوانده آنرا محکم و استوار ساختند (طبق آن عمل کردند) و بجهاد انگیخته شدند (آن را تشویق نمودند) پس (به رفتن کارزار و جنگ با دشمن) شیفته گردیدند مانند شیفتگى شترها به اولادشان (زمانی که آنها را از هم جدا میکنند) و شمشیرها را از غلاف بیرون کشیده اطراف زمین (کارزار) را دسته دسته و صفّ صفّ فرا گرفتند (دشمن را محاصره نمودند، و این فتح و فیروزى مسلمانان بدست نیامد مگر وقتى که) بعضى هلاک گشتند (کشته شدند، مانند عبیدة ابن حارث در جنگ بدر و حمزة ابن عبد المطّلب در جنگ احد و جعفر ابن ابى طالب که در جنگ موته شهید گردیدند) و بعضى به سلامت ماندند (مانند امام علیه السّلام، چنانکه در قرآن کریم س 33 ى 23 مى ‏فرماید: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ، وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا یعنى از مؤمنین مردانى هستند که بر آنچه با خدا عهد و پیمان بستند راست گفتند، پس بعضى از ایشان «با کفّار و منافقین» جنگیده شهادت را دریافتند و برخى کشته شدن را انتظار مى ‏برند و ایشان عهد و پیمان را تبدیل ننموده از ایستادگى دست بر نداشتند).

لَا یُبَشَّرُونَ بِالْأَحْیَاءِ وَ لَا یُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتَى مُرْهُ الْعُیُونِ مِنَ الْبُکاءِ خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّیَامِ ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ صُفْرُ الْأَلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ عَلَى وُجُوهِهِمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِینَ .

از بقاء زنده ‏ها (که در جنگ کشته نشده بودند) شاد نمى ‏شدند (اگر مى ‏گفتند فلان در کارزار رهائى یافته کشته نشد شاد نمى ‏گشتند، زیرازندگى جاوید کشته شدن در راه حقّ را مى‏ دانستند) و از مرگ کشته شده‏ ها تسلیت نمى‏ خواستند (اگر مى ‏گفتند فلان در جنگ کشته شد اندوهگین نمى‏ شدند تا دلداری شان دهند، زیرا کشته شدن در راه خدا را سعادت ابدى مى ‏دانستند) چشمشان از گریه (خوف خدا) سفید شد، و شکمشان از روزه لاغر، و لبشان از دعاء خشکید، و رنگشان از بیدارى زرد گشت، و بر روهاشان غبار (آثار) فروتنان بود.

أُولَئِک إِخْوَانِی الذَّاهِبُونَ فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إِلَیْهِمْ وَ نَعَضَّ الْأَیْدِی عَلَى فِرَاقِهِمْ .

آنان برادران (ایمانى و یاران) من بودند که رفتند، پس سزاوار است تشنه (ملاقات) ایشان بوده از فراق و دوریشان دستها بگزیم (چون مانند آنها در میان شما یافت نمى‏شود).

إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکمْ طُرُقَهُ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ یُعْطِیَکمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ .

شیطان راه هاى (ضلالت و گمراهى) خود را براى شما آسان مى ‏گرداند، و مى ‏خواهد با گشودن گره از پى گره استوارى دین شما را سست گرداند (تا در نتیجه دست از حقائق برداشته کافر شوید) و بعوض جماعت و اتّحاد تفرقه و جدائى و بر اثر تفرقه و جدائى فتنه و فساد در شما تولید نماید.

فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اقْبَلُوا النَّصِیحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَیْکمْ وَ اعْقِلُوهَا عَلَى أَنْفُسِکمْ.

پس از وسوسه ‏ها و افسونهاى او رو گردانید (فریب نخورده به دستورش رفتار ننمائید) و از کسیکه (امام علیه السّلام) پند و اندرز را هدیّه و ارمغان بشما مى ‏دهد قبول کنید و آنرا حفظ نمائید (بپذیرید و رفتار کنید تا در دنیا و آخرت سعادتمند شوید).