قَدْ کنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرَهَّبُ بِالضَّرْبِ وَ أَنَا عَلَى مَا قَدْ وَعَدَنِی رَبِّی مِنَ النَّصْرِ .
تهدید بجنگ نمى شدم و کسى مرا از ضرب شمشیر نمى ترسانید، و من بآنچه پروردگارم بیارى نمودن (و غلبه بر دشمن) وعده داده است اطمینان دارم (پس تهدید و ترساندن از جنگ براى کسى است که از مرگ و کشته شدن مى ترسد، و یقین بدین ندارد، و امّا چرا طلحه بطرف بصره رفته).
وَ اللَّهِ مَا اسْتَعْجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثْمَانَ إِلَّا خَوْفاً مِنْ أَنْ یُطَالَبَ بِدَمِهِ لِأَنَّهُ مَظِنَّتُهُ وَ لَمْ یَکنْ فِی الْقَوْمِ أَحْرَصُ عَلَیْهِ مِنْهُ فَأَرَادَ أَنْ یُغَالِطَ بِمَا أَ لا جْلَبَ فِیهِ لِیَلْتَبِسَ الْأَمْرُ وَ یَقَعَ الشَّک.
سوگند بخدا نشتافته که خود را آماده خونخواهى عثمان نماید، بلکه مى ترسد از او خونخواهى کنند، زیرا گمان مى برند که او یکى از کشندگان است، و در میان کشندگان عثمان حریصتر از او کسى نبوده، پس خواسته بر اثر گرد آورى لشگر بعنوان خونخواهى او مردم را بغلط اندازد تا امر مشتبه شده و شکّ و تردید پیدا شود.
وَ وَ اللَّهِ مَا صَنَعَ فِی أَمْرِ عُثْمَانَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ لَئِنْ کانَ ابْنُ عَفَّانَ ظَالِماً کمَا کانَ یَزْعُمُ لَقَدْ کانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یُوَازِرَ قَاتِلِیهِ وَ أَنْ یُنَابِذَ نَاصِرِیهِ وَ لَئِنْ کانَ مَظْلُوماً لَقَدْ کانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَکونَ مِنَ الْمُنَهْنِهِینَ عَنْهُ وَ الْمُعَذِّرِینَ فِیهِ وَ لَئِنْ کانَ فِی شَک مِنَ الْخَصْلَتَیْنِ لَقَدْ کانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَعْتَزِلَهُ وَ یَرْکدَ جَانِباً وَ یَدَعَ النَّاسَ مَعَهُ.
و سوگند بخدا در باره عثمان یکى از سه کار را (که انجام آن بر او لازم و حقّ از آن بیرون نبود) بجا نیاورد: اگر پسر عفّان ستمگر بود، چنانکه گمان میکرد، سزاوار بود که کشندگان او را یارى و از همراهانش دورى کرده با آنان دشمنى کند (ولى او این کار را نکرده، زیرا با اینکه او را ستمگر مى دانسته بعد از کشتنش با کشندگان دشمنى و یاورانش را کمک نموده و در صدد خونخواهیش بر آمده است) و اگر مظلوم (و کشتن او حرام) بود (چنانکه در این زمان این سخن به زبان آورده و بین مردم شهرت داده) سزاوار بود که از جمله کسانى باشد که از کشندگانش جلوگیرى کرده عذر (کارهاى زشتش) را بخواهد، و اگر در این دو کار بحال شکّ و تردید بود (نمى دانست ستمگر است یا ستمدیده) سزاوار بود که از او کناره گیرى کرده به گوشهاى رود و مردم را با او بگذارد.
فَمَا فَعَلَ وَاحِدَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ جَاءَ بِأَمْرٍ لَمْ یُعْرَفْ بَابُهُ وَ لَمْ تَسْلَمْ مَعَاذِیرُهُ.
و او هیچیک از این سه کار را نکرد (بلکه آتش فتنه را روشن کرد و مردم را به کشتن او ترغیب نمود) و (اکنون) کارى پیش گرفته که راه آن شناخته نشده، و عذرهاى او (از قبیل خونخواهى عثمان، و مظلوم کشته شدن او براى شکستن بیعت) درست نبوده است.

