بَعَثَ اللَّهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْیِهِ وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ لِئَلَّا تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْک الْإِعْذَارِ إِلَیْهِمْ فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَى سَبِیلِ الْحَقِّ.
خداوند پیغمبرانش را بر انگیخته و حیش را بآنان اختصاص داد، و آنها را براى مردم حجّت و دلیل گردانید تا ایشان را (در کردارشان) حجّت و عذرى نباشد (باینکه ما به اوامر و نواهى تو آشنا نبودیم) پس همه را بوسیله پیغمبران براه حقّ دعوت فرمود.
أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ کشَفَ الْخَلْقَ کشْفَةً لَا أَنَّهُ جَهِلَ مَا أَخْفَوْهُ مِنْ مَصُونِ أَسْرَارِهِمْ وَ مَکنُونِ ضَمَائِرِهِمْ وَ لَکنْ لِیَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَیَکونَ الثَّوَابُ جَزَاءً وَ الْعِقَابُ بَوَاءً.
آگاه باشید که خداوند (احوال) مردم را آشکار نمود نه آنکه بآنچه پنهان داشته اند از اسرار و اندیشه هائى که در دل دارند بى اطّلاع باشد، بلکه (فرستادن پیغمبران و امر و نهى) براى آن بود که آنان را بیازماید که کردار کدام کس بهتر است (معنى آزمایش خداوند این است که چه کس در دنیا از فرمان او پیروى نموده رستگار مى گردد، و که نافرمانى کرده بعذاب گرفتار میشود، نه آنکه آخر کار آنان را ندانسته بخواهد دانا گردد، چنانکه در شرح خطبه شصت و دوّم بیان شد) تا ثواب (بهشت) پاداش (کردار نیک) و عذاب (آتش) کیفر (کردار زشت) باشد (چون با این بیان دانستید که سبب آزمایش الهىّ چیست، پس).
أَیْنَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا کذِباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ .
کجایند کسانی که گمان میکنند که آنان در علم (اسرار خلقت و تفسیر و تأویل قرآن کریم) مطّلع و استوارند، بجز ما اهل بیت ادّعاى آنان دروغ و ستم بر ما است، زیرا خداوند ما را برترى داده و ایشان را فرو گذاشته، و (این مقام و منزلت را) بما عطاء فرموده و آنان را بى بهره ساخته، و ما را داخل نموده و آنها را خارج فرموده.
بِنَا یُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ یُسْتَجْلَى الْعَمَى .
بوسیله ما هدایت و راهنمائى طلب مى گردد، و بینائى از کورى و گمراهى خواسته میشود.
إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ.
محقّق است که ائمّه و پیشوایان دین از قریش هستند که از هاشم بوجود آمدهاند (و از نسل علىّ و فاطمة علیهما السّلام ظاهر گشته اند): امامت و خلافت بر غیر ایشان سزاوار نیست و خلفاى غیر آنان (که بنا حقّ روى کار آمدهاند براى جانشینى پیغمبر اکرم) صلاحیّت ندارند (زیرا لازمه خلافت و امامت خصائصى است که در غیر أئمّه اثنى عشر یافت نمى شود، و این فرمایش امام علیه السّلام صراحت دارد باینکه امامت براى غیر دوازده امام شایسته نیست).
منها.
قسمتى از این خطبه است (در توبیخ و سرزنش بنى امیّه و پیروانشان).
آثَرُوا عَاجِلًا وَ أَخَّرُوا آجِلًا وَ تَرَکوا صَافِیاً وَ شَرِبُوا آجِناً .
دنیا را اختیار کرده آخرت را پشت سر انداختند، و از آب صاف و گوارا (تقوى و پرهیزکارى) چشم پوشیده و آب گندیده آشامیدند (بعذاب همیشگى تن دادند).
کأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى فَاسِقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنْکرَ فَأَلِفَهُ وَ بَسِئَ بِهِ وَ وَافَقَهُ حَتَّى شَابَتْ عَلَیْهِ مَفَارِقُهُ وَ صُبِغَتْ بِهِ خَلَائِقُهُ ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبِداً کالتَّیَّارِ لَا یُبَالِی مَا غَرَّقَ أَوْ کوَقْعِ النَّارِ فِی الْهَشِیمِ لَا یَحْفِلُ مَا حَرَّقَ .
گویا مى بینم یک فاسق و گناهکار ایشان (عبد الملک ابن مروان) را پیرو از منکر و کارهاى زشت که با آن الفت و انس گرفته و رام و موافق گشته، تا اینکه موهاى سرش بر آن کار زشت سفید گردیده و خوهایش بآن رنگ شده است (حکومت و سلطنت او بطول انجامیده، و زشتکارى جبلّىّ و غریزه او گشته) پس (بانجام هر کار زشتى) رو آورد در حالتى که کف بر لب دارد (مست و بى پروا است) مانند دریاى بزرگ پر موجى که باک ندارد از آنچه غرق مى گرداند، یا مانند افتادن آتش در گیاه خشک که نیندیشد از آنچه مى سوزاند (در چنین زمانى).
أَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصَابِیحِ الْهُدَى وَ الْأَبْصَارُ اللَّامِحَةُ إِلَى مَنَارِ التَّقْوَى .
کجایند عقل هاى افروخته شده به چراغهاى هدایت و دیده هاى نگرنده به نشانه تقوى و پرهیزکارى.
أَیْنَ الْقُلُوبُ الَّتِی وُهِبَتْ لِلَّهِ وَ عُوقِدَتْ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ .
کجایند دلهایى که بخدا تخصیص داده شده و بطاعت و بندگى خدا بسته شدهاند (کجایند طرفداران پیشوایان دین که بجز اطاعت و فرمانبردارى خدا پیشه اى ندارند در حالیکه بنى امیّه).
ازْدَحَمُوا عَلَى الْحُطَامِ وَ تَشَاحُّوا عَلَى الْحَرَامِ .
بمتاع دنیا هجوم آورده و براى حرام با یکدیگر زد و خورد مىنمایند.
وَ رُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ وَ أَقْبَلُوا إِلَى النَّارِ بِأَعْمَالِهِمْ .
و نشانه بهشت و آتش براى ایشان نمایان است، پس از بهشت رو گردانده و با اعمال و کردارشان به آتش توجّه نمودهاند.
وَ دَعَاهُمْ رَبُّهُمْ فَنَفَرُوا وَ وَلَّوْا وَ دَعَاهُمُ الشَّیْطَانُ فَاسْتَجَابُوا وَ أَقْبَلُوا.
و پروردگارشان آنها را (براه رستگارى) دعوت فرموده، آنان رمیده پشت گردانیدند، و شیطان ایشان را (براه ذلّت و بد بختى) خوانده، آنها دعوتش را پذیرفته بآن رو آوردند.

