أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ .
خداوند پیغمبرش را فرستاد هنگامى که مدّتى بود پیغمبرى نیامده، و رفتن فرق مختلفه مردم به خواب غفلت و گمراهى و نادانى طولانى شده، و پایه استوار (احکام و دستور الهىّ) ویران گشته بود (مدّتى بود پیغمبرى از جانب خدا مبعوث نشده مردم در راه گمراهى و نادانى قدم نهاده سخنان پیغمبران از یادشان رفته که خداوند حضرت مصطفى «صلّى اللَّه علیه و آله» را بر انگیخت).
فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَى بِهِ ذَلِک الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکنْ أُخْبِرُکمْ عَنْهُ .
پس بسوى مردم آمد با تصدیق و اعتراف آنچه در دست داشت، و نورى که بایستى از آن پیروى نمایند، و آن (چه در دست داشت ومصدّق نبوّت و پیغمبرى آن حضرت و روشن کننده تاریکى هاى نادانى و گمراهى بود) قرآن است، پس در خواست نمائید تا گویا گردد (از کسیکه عالم بتنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و ظاهر و باطن آنست هر چه مى خواهید بپرسید تا براى شما بیان کند) و هرگز (قرآن به خودى خود و بى مبیّن حقیقى) گویا نمى شود، و لیکن (چون عالم بحقائق و اسرار آن ما اهل بیت هستیم، لذا) من شما را از آن خبر مى دهم (علوم و احکام آنرا بیان میکنم).
أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکمْ وَ نَظْمَ مَا بَیْنَکمْ .
آگاه باشید در قرآن است علم بآنچه (بعد از این) مى آید، و خبر از گذشته (از آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنها است، و چگونگى احوال پیشینیان) و داروى درد (نادانى و گمراهى) و نظم و ترتیب دادن بآنچه (از امور دنیا و آخرت و سود و زیان که) مربوط بشما است.
منها.
قسمت از این خطبه است (در باره بنى امیّه و ستمگرى و انقراض حکومت و سلطنتشان).
فَعِنْدَ ذَلِک لَا یَبْقَى بَیْتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا وَ أَدْخَلَهُ الظَّلَمَةُ تَرْحَةً وَ أَوْلَجُوا فِیهِ نِقْمَةً فَیَوْمَئِذٍ لَا یَبْقَى لَهُمْ فِی السَّمَاءِ عَاذِرٌ وَ لَا فِی الْأَرْضِ نَاصِرٌ .
در آن زمان (که بنى امیّه بر مردم مسلّط مى گردند) باقى نمى ماند خانه گلى و نه خانه چادرى (خانه هایى که در شهر ساخته شده و خرگاه هائى که در بیابانها بر پا مى نمایند، خلاصه جائى نیست) مگر آنکه ستمگران غمّ و اندوه و سختى و گرفتارى را در آن وارد میکنند، پس در آن هنگام در آسمان عذر خواهى و در زمین یارى کنندهاى براى آنها باقى نمى ماند (چون ظلم و ستم همه جا را فرا گرفت اهل آسمان و زمین نفرین میکنند، پس خداوند سبحان آنها را منقرض و پراکنده فرماید، و ستمگرى ایشان در مدّت حکومتشان بر اثر اینست که).
أَصْفَیْتُمْ بِالْأَمْرِ غَیْرَ أَهْلِهِ وَ أَوْرَدْتُمُوهُ غَیْرَ مَوْرِدِهِ وَ سَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِمَّنْ ظَلَمَ مَأْکلًا بِمَأْکلٍ وَ مَشْرَباً بِمَشْرَبٍ مِنْ مَطَاعِمِ الْعَلْقَمِ وَ مَشَارِبِ الصَّبِرِ وَ الْمَقِرِ وَ لِبَاسِ شِعَارِ الْخَوْفِ وَ دِثَارِ السَّیْفِ .
شما براى امر خلافت کسی را که لیاقت نداشت برگزیدید، و (براى دوستى دنیا و دشمنى با اهل حقّ) آنرا در غیر مورد خود جا دادید، و بزودى خداوند از آنان که ستم میکنند (خواه بنى امیّه باشد خواه دیگرى) انتقام مى کشد، خوردنى را به خوردنى و آشامیدنى را به آشامیدنى، از خوردنی هاى حنظل (گیاه بسیار تلخ) و آشامیدنی هاى شیره درخت صبر (تلخ و بد مزه) و زهر آلود، و از پوشیدنى پیراهن ترس و جامه شمشیر (خلاصه خداوند نعمت و دولت آنها را برنج و سختى و شادى را بترس و آسایش را بشکست خوردن در جنگ مبدّل مى فرماید) و.
وَ إِنَّمَا هُمْ مَطَایَا الْخَطِیئَاتِ وَ زَوَامِلُ الْآثَامِ فَأُقْسِمُ ثُمَّ أُقْسِمُ لَتَنْخَمَنَّهَا أُمَیَّةُ مِنْ بَعْدِی کمَا تُلْفَظُ النُّخَامَةُ ثُمَّ لَا تَذُوقُهَا وَ لَا تَطْعَمُ بِطَعْمِهَا أَبَداً مَا کرَّ الْجَدِیدَانِ.
این کیفر آنها است در دنیا و در آخرت هم بعذاب الهىّ مبتلى خواهند بود، زیرا) ایشان چهار پایان کشنده بار معاصى و شترهاى برنده توشه گناهان مى باشند، پس (به این جهت) سوگند یاد میکنم و باز سوگند یاد میکنم که بنى امیّه پس از من خلافت را بیفکنند (از دست بدهند) مانند خلط سینه که از دهان بیرون انداخته میشود، و پس از آن هم هرگز آنرا نچشیده مزهاش را در نیابند چندان که روز و شب از پى هم برسند (بعد از شکست خوردن از بنى العبّاس دیگر روى کار نیامده به بدبختى و بیچارگى مبتلى خواهند بود).

