أَیُّهَا النَّاسُ کلُّ امْرِئٍ لَاقٍ مَا یَفِرُّ مِنْهُ فِی فِرَارِهِ الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ .
اى مردم، هر مردى در عین اینکه از مرگ مىگریزد آنرا ملاقات میکند، و مدّت زندگانى میدان راندن جان است (و مقصد بسر رسیدن عمر و در یافتن مرگ) و فرار از مرگ نزدیک شدن بآن است (زیرا انسان براى فرار در صدد علاج بر مىآید و حرکت و کوششى مى نماید که آن خود موجب نابود کردن مدّت زندگانى است و از دست دادن مدّت زندگانى مستلزم رسیدن به مرگ است، خلاصه مرگ دست ردّ به سینه هیچکس نمى گذارد، نه حقّ و نه باطل).
کمْ أَطْرَدْتُ الْأَیَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَکنُونِ هَذَا الْأَمْرِ فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ هَیْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ .
چه بسیار روزهایى را گذرانده ام که در باب این امر پنهان شده کنجکاوى مىنمودم (در بى اعتنائى مردم بحقّ و مظلومیّت اهل آن و تمسّک بباطل و غلبه و توانائى پیروانش تحقیق و جستجو مىکردم) پس (باین سرّ دست یافتم، و) خداوند نخواست مگر پنهان داشتن آنرا (از شما، زیرا این امر از مسائل مشکله قضاء و قدر است و عقل و فهم شما کوتاهتر از اینست که آنرا درک نمائید. و نظیر این جمله در سخن پنجم آن حضرت است که فرمود: اندمجت على مکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشیة فى الطّوىّ البعیدة یعنى سکوت من براى آنست که فرو رفتهام در علمى که پنهان است و اگر ظاهر و هویدا نمایم آنچه را که مىدانم شما مضطرب و لرزان مىشوید مانند لرزیدن ریسمان در چاه ژرف) چه دور است آگاه شدن بآن (زیرا) علمى است پنهان شده (و آشکار کردن آن براى هر کس سزاوار نیست).
أَمَّا وَصِیَّتِی فَاللَّهَ لَا تُشْرِکوا بِهِ شَیْئاً وَ مُحَمَّداً (صلى الله علیه وآله) فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ وَ خَلَاکمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا .
امّا وصیّت و سفارش من (بشما) خدا است که چیزى را با او شریک قرار ندهید، و محمّد صلّى اللّه علیه و آله است که سنّت (احکام) او را بىقدر و تباه نگردانید، این دو ستون (توحید حقّ تعالى و شریعت پیغمبر اکرم) را بر پا نگاه دارید (زیرا بقاء اسلام و نظام امور مسلمانها در معاش و معاد بر توحید خداوند سبحان و پیروى از سنّت حضرت رسول است) و بیفروزید این دو چراغ را (تا در تاریکى هاى نادانى و گمراهى سرگردان نمانید) و بر شما توبیخ و سرزنشى نیست مادامى که (از این دو) دور و پراکنده نشوید(و پیروى از دستور خدا و رسول را دشوار نشمارید، چون).
حُمِّلَ کلُّ امْرِئٍ مِنْکمْ مَجْهُودَهُ وَ خُفِّفَ عَنِ الْجَهَلَةِ رَبٌّ رَحِیمٌ وَ دِینٌ قَوِیمٌ وَ إِمَامٌ عَلِیمٌ .
خداوند بهر مردى از شما باندازه طاقت و توانائیش تکلیف فرموده و به نادانان تخفیف داده است (پس نادانان باندازه دانایان مکلّف نیستند، زیرا) پروردگار شما پروردگارى است مهربان، و دین شما دینى است استوار (که کجى در آن راه ندارد) و پیشواى شما (پیغمبر اکرم و ائمّه هدى علیهم السّلام) پیشوایى است (بجمیع احکام الهىّ) دانا.
أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکمْ وَ أَنَا الْیَوْمَ عِبْرَةٌ لَکمْ وَ غَداً مُفَارِقُکمْ غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَکمْ.
من دیروز همراه و همنشین با شما بودم (با تندرست و توانائى و دلیرى بشما خدمت مى کردم) و امروز براى شما عبرت و پند هستم (با این همه دلاورى و بزرگى از پا افتاده ام) و فردا از شما دورى گزیده جدا می شوم (مى میرم) خدا من و شما را بیامرزد (این جمله و غدا مّفارقکم یعنى فردا از میان شما مى روم، صریح و آشکار در این است که آن حضرت زمان موت خود بلکه همه چیز را مى دانسته، زیرا امام عالم بما کان و ما یکون و ما هو کائن است، و مضمون این معنى را در خطبه نود و دوّم هم بیان فرمود: فاسألونی قبل أن تفقدونى یعنى بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید، و شرح آن گذشت، و نیز رجال و بزرگان علم و دانش از سنّى و شیعه اخبار غیبیّه از گذشته و آینده و زمان حاضر از آن بزرگوار و سائر أئمّه هدى علیهم السّلام روایت نموده و به صحّت و درستى آنها تصدیق و اعتراف دارند).
إِنْ ثَبَتَتِ الْوَطْأَةُ فِی هَذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذَاکَ وَ إِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإِنَّا کُنَّا فِی أَفْیَاءِ أَغْصَانٍ وَ مَهَبِّ رِیَاحٍ وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامٍ اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفِّقُهَا وَ عَفَا فِی الْأَرْضِ مَخَطُّهَا.
اگر جاى پا نهادن در این لغزشگاه استوار باشد (در این دنیا زنده بمانم) پس (چون راضى بقضاء و قدر خدا هستم و نمى خواهم غیر از آنچه را که او خواسته) آن مراد و مطلوب شما است، و اگر قدم بلغزد (مرگ مرا دریابد) پس ما بودیم در سایه شاخههاى درختان و در جاى وزش بادها و در زیر سایه ابر که در میان آسمان و زمین جمع شده و نابود گشته و نشانه آن بادها در زمین از بین رفته (خلاصه اگر من مردم شگفتى نیست، زیرا در دنیایى بودهام که مانند این امور که بزودى فانى و نابود مى گردند در آن بسیار بوده است. تردید در این دو جمله منافات ندارد با آنچه که در باره امام بیان کردیم که به گذشته و آینده و زمان حاضر عالم و دانا است، زیرا این نوع سخنان از قبیل آنست که عالم براى مصلحت خود را بصورت کسیکه در امرى تردید دارد در آورد، مانند آنکه خداوند در قرآن کریم س (3) ى (144) مى فرماید: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ یعنى نیست محمّد مگر فرستادهاى که پیش از او پیغمبرهایى بوده و مردند، پس آیا اگر این پیغمبر هم بمیرد یا در جنگ کشته شود شما بر پاشنه هاى خود بر مىگردید یعنى کافر شده و جهاد را ترک مىکنید و امّا پاسخ معترض باینکه حفظ نفس عقلا و شرعا واجب است و جائز نیست کسى دانسته خود را بخطر اندازد، و امیر المؤمنین با اینکه مى دانست ابن ملجم او را با شمشیر شهید خواهد نمود چرا آن شب بمسجد تشریف برد اینست که خداوند او را مخیّر فرمود بین بقاء و لقاء یعنى ماندن در دنیا و رفتن در جوار الهىّ، پس آن حضرت لقاء را اختیار نمود، چنانکه این معنى مضمون بعض روایاتست، بنا بر این حفظ نفس در همه جا واجب نیست و نباید در چنین موردى از عقل پیروى نمود در صورتیکه عقل هم در اینجا چنین حکومت نمى کند، زیرا گریز از اجل حتمى و مقدّر ممکن نیست)
وَ إِنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلَاءً سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَاکٍ وَ صَامِتَةً بَعْدَ نُطُوقٍ لِیَعِظَکُمْ هُدُوِّی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُکُونُ أَطْرَافِی فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ .
و من همسایه شما بودم و روزهایى بدنم همنشین شما بود و بزودى مى بینید تنم را بىجان که پس از حرکت و جنبش آرام و پس از گفتار خاموش گردیده تا سکونت من و چشم پیش افکندنم و آرامى اعضایم براى شما پند باشد، زیرا این حال براى عبرت گیرندهها از هر گفتار بلیغ و سخن پذیرفته شدهاى پند دهنده تر است،
وَدَاعِی لَکُمْ وَدَاعُ امْرِئٍ مُرْصَدٍ لِلتَّلَاقِی غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یُکْشَفُ لَکُمْ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی.
وداع و جدائى من از شما مانند وداع و جدائى مردى است که یاران او براى ملاقات و دیدنش آمادهاند (روز رستخیز در پیشگاه عدل الهىّ شما را ملاقات خواهم نمود) فردا بیاد روزهاى من مى افتید (بعد از رفتن من از دنیا و بر سر کار آمدن بنى امیّه و دیگران قدر مرا خواهید دانست) و اندیشه هاى من براى شما آشکار مىگردد (معلوم می شود که در این جنگها منظورى جز بدست آوردن رضاء و خوشنودى خداوند متعال نداشتم) و پس از تهى شدن جاى من و بر پا ایستادن دیگرى در آن مرا خواهید شناخت (چون از دنیا رفتم و دیگرى مقام مرا غصب نمود و بهمه ظلم و ستم روا داشت، قدر و منزلت و عدل و داد گسترى و مهربانى من هویدا مى گردد).

